آتش نشان پلاسکو

تازه داماد آتش نشان و اشکهای نامزدش مقابل پلاسکو +عکس

تاریخ انتشار : 3 بهمن 1395کد مطلب : 43060زمان مطالعه : 2 دقیقه
آتش نشان پلاسکو به لباس دامادی نرسید ، مادرش با گریه های نامزد پسر جوان خود ضجه می زند . یکی از تهیه کنندگان برنامه ی تلویزیونی از آرزوی او می گوید تا شاید آرامشی باشد برای مادر.

اشکهای مادر و نامزد اولین شهید آتش نشان پلاسکو

مادر ضجه می زند. عکس پسر تازه دامادش را در آغوش کشیده و با آن نجوا می کند. نگاه پر از اشک اش در انتظار پاسخی از «بهنام» جوانش است. هنوز باور نکرده که او برنمی گردد.

 

آتش نشان پلاسکو

عکس بهنام میرزاخانی اولین آتش نشان پلاسکو 

بهنام میرزاخانی آتش نشان پلاسکو و آرزوی اعزام به عنوان مدافع حرم

چشمانش به ورودی اتاق است تا یک بار دیگر پسر مهربان و خندانش را ببیند. سر برمی گرداند. دیدن نامزد جوان بهنام، جگرش را آتش می زند. شوکه است و پژمرده شده. چه زود سیاهپوش دامادش شد....

مادر هر بار نگاه به عکس بهنام می کند یاد آن روزهایی می افتد که او خوشحال از نجات یک انسان در خانه می خندید و همه چیز را با آب و تاب تعریف می کرد. مادر دلش آرام است؛ شک ندارد اگر بهنام اش لحظه ای چشم می گشود، با لبخندی به مادر می گفت:«خوشحالم. من امروز خیلی ها را نجات دادم.» مادر بهنام می گوید:«می خواستم چند ماه دیگر دامادش کنم اما.... بهنام عاشق شهادت بود و به کارش عشق داشت. وقتی کسی را نجات می داد آنقدر شاد می شد که لحظه ای صدای خنده های قطع نمی شد. می خواست مدافع حرم شود. پسرم به آرزویش رسید اما دلم برای خنده هایش تنگ است.»

بهنام عشق شهادت داشت

بهنام میرزاخانی تنها 26 سال داشت که در حریق و آوار ساختمان فرسوده پلاسکو با 65 درصد سوختگی به بیمارستان شهید مطهری منتقل شد و پس از یک روز کما به شهادت رسید. او نخستین شهید آتش نشان در حادثه ساختمان پلاسکو بود.حمید مراوندی تهیه کننده برنامه تلویزیونی «دوباره گوش کن»، ضمن ابراز همدردی با خانواده این آتش نشان فداکار گفت:«یکی دو ماه قبل برای ضبط تیتراژ برنامه ای تلویزیونی به دنبال لباس آتش نشانی بودم اما به خاطر قیمت بالای آن کسی حاضر نبود لباسی به من امانت دهد. خیلی گشتم تا اینکه از طریق یکی از دوستانم به بهنام میرزاخانی معرفی شدم. آتش نشان خوشرو و خوش برخورد ایستگاه آتش نشانی امام حسین(ع)بود و قرار شد ساعاتی لباسش را امانت بگیرم. در همان چند دقیقه که داشتیم درباره برنامه صحبت می کردیم ناگهان بهنام به من گفت:«کسی را می شناسی بی دردسر و تشریفات مرا به سوریه بفرستد؟ دوست دارم مدافع حرم بشوم و عاقبت بخیر...» او به آرزویش رسید. بهنام میرزاخانی عاشق شهادت بود.»

تازه داماد آتش نشان و اشکهای نامزدش مقابل پلاسکو +عکس

4.4263
این مطلب مفید بود ؟23429
برگرفته از رکنا /ن
وبگردی