نمناک سرگرمیآیا میدانید چرا جوجه را آخر پاییز میشمارند؟!
جوجه را آخر پاییز میشمارند ، مثل های شیرین فارسی
حتماً تا به حال ضرب المثل معروف جوجه را آخر پاییز میشمارند را شنیده اید؛ اما چرا می گویند جوجه ها را آخر پاییز می شمارند؟

ریشه و حکایت جوجه را آخر پاییز میشمارند

یکی از مثل های شیرین فارسی که بعضاً در رجزخوانی ها و خودنمایی ها کاربرد دارد، این مثل معروف است:که «جوجه را آخر پاییز می شمارند!»
جوجه های طبیعی در فصل بهار سر از تخم درمی آورند تا بزرگ شوند و به پاییز برسند، بسیاری از آنها دچار آسیب های گوناگون می شوند و از میان می روند و چه بسا که شمار اندکی از آنها که همهٔ پیشامدها و قضا و قدر الهی و انسانی را از سر بگذرانند، به پاییز می رسند و در شماره می آیند و حساب می شوند.

مثل های شیرین فارسی

جوجه را آخر پاییز میشمارند

بنابراین، مصداق این مثل، جایی است که یافته ها و بهره ها را زمانی باید قطعی و مسلّم دانست که از گذر آزمون ها و رویدادها گذشته و ثبات و دوام خود را نشان داده باشند.
به عبارت دیگر، خردمند کسی است که به نتیجهٔ آنی کارش یا کاری فریفته نشود و پایان کار را بنگرد. در این خصوص حضرت جلال الدّین مولوی گفته است:

هر که اوّل بین بُود، اَعْما بُوَد
هر که آخر بین، چه بامعنا بُوَد

خود همین بیت نیز به صورت مَثَل درآمده است. این مثل هم مشابه مَثَل «جوجه را آخر پاییز می شمارند» است. در خصوص پیدایی این مثل، مولوی در داستانی می گوید:
«مردی شتابان به دکاّن زرگری رفت و گفت:ترازو بده تا زری که دارم وزن کنم. زرگر گفت که غربال ندارم. مرد گفت:ترازو می خواهم، نه غربال! زرگر گفت:جارو در دکاّن موجود نیست!
مرد عصبانی شد و گفت:لودگی بگذار و خود را به کری مَزن! ترازو بده می خواهم زر بسنجم!
زرگر در پاسخ گفت:ای مرد! سخنت را شنیدم و منظورت را فهمیدم، امّا می بینم که تو پیرمردی هستی با دست لرزان و می دانم که چون زر بر ترازو بکشی، به زمین خواهد ریخت و آنگاه از من، جارو طلب خواهی کرد تا آن را بروبی و غربال خواهی خواست که زر از خاکروبه جدا سازی. من پایان کار تو را از نخست دانسته ام:

هر که اوّل بنگرد پایان کار
اندر آخر او نگردد شرمسار

مولانا جلال الدّین مولوی، در جای دیگری می گوید:
مرد آخر بین مبارک بنده ای است

و یا این که:
چشم آخر بین تواند دید راست
چشم اوّل بین، غرور است و خطاست

و یا این بیت:
به آغاز اگر کار خود ننگری
به فرجام، ناچار، کیفر بری!

مشابه دیگر این امثال، مثل «گوسفند را در آغل می شمارند» است. زیرا گوسفندی که در صحرا و دشت باشد، قابل محاسبه نیست. چه بسا که تا رسیدن به آغل، دچار پیشامدی شود و از بین برود.

حکایت قدیمی ضرب المثل جوجه را آخر پاییز میشمارند

در روزگاران گذشته، مرد کشاورزی کنار جالیزی یک نهال جوان چنار را کاشت. مرد کشاورز هر فصل سبزی یا میوه ای در این جالیز می کاشت و بعد از چند ماه محصول آن به دست می آمد. بعد مرد کشاورز آنها را می چید و به بازار می برد تا بفروشد.

سالیان سال این کار مرد کشاورز بود. در تمام این سال ها میوه ها و سبزیجات مختلفی آنجا کاشته می شد، رشد می کرد و وقتی میوه ی رسیده ای می شد چیده می شد. ولی فقط این چنار بود که در تمام این سال ها رشد کرد و بالاتر رفت و مرد کشاورز را تنها نگذاشت.

یک سال کشاورز کنار درخت چنار دانه کدویی را کاشت بعد از چند روز دانه ی کدو شروع کرد به رشد کردن هر روز شاخ و برگ بیشتری می داد و نسبت به روز قبل بیشتر قد می کشید. دانه کدو که می دید نسبت به بقیه ی سبزیجات دیگر آن جالیز بیشتر قد کشیده خیلی خوشحال بود. یک روز نگاهی به درخت چنار انداخت و گفت:چقدر این درخت بلند است؟ شاید توانستم به اندازه آن رشد کنم.از فردای آن روز کدو به دور درخت چنار پیچید و روز به روز بالاتر رفت. تا اینکه یک روز درخت چنار به او گفت:آفرین، خوب داری رشد می کنی؟

کدوی مغرور به جای اینکه از این محبت چنار تشکر کند با غرور گفت:کجاش رو دیدی؟ چند وقت دیگر می بینی که از تو هم بلندتر می شوم.

چنار که سنی از عمرش گذشته بود وقتی جواب کدوی جوان را شنید به جای اینکه از دستش ناراحت شود، با خونسردی گفت:انشاءالله آن طوری که دلت می خواهد رشد کنی ولی عزیزم من پانزده سال است اینجا هستم تا اینقدر رشد کرده ام. هر گیاهی به دلیلی کاشته می شود، بعضی گیاهان برای سرسبزی و سایه شان کاشته می شوند، بعضی از گیاهان مثل تو برای میوه دادن رشد می کنند تو باید سعی کنی مسئولیتت را به درستی انجام دهی.
حرف های چنار برای دانه ی کدو هیچ مفهومی نداشت. دانه ی کدو با خود گفت:خودش مدت ها از جوانی اش گذشته به جوانی و طراوت من حسودی می کند. این حرف ها را می زند تا من به قد و اندازه ی او نرسم.

چنار به او گفت:دوست عزیز سعی کن به جای اینکه فقط قد بکشی به فکر محصولت هم باشی تا کدویی بزرگ و شیرین داشته باشی وگرنه کارت را به خوبی انجام ندادی. کدو گفت:دیدی گفتم تو به من حسودی می کنی؟ تو می خواهی من به فکر میوه ام باشم و انرژی و توانم را صرف قد کشیدن و بلندتر شدن نکنم. چنار که دید حرفهایش نتیجه ی برعکس دارد گفت:باشه، فقط یادت باشد تو باید تا آخر پاییز تمام سعی ات را بکنی، قبل از اینکه زمستان برسد. دانه ی کدو گفت:باشه جوجه را آخر پاییز می شمارند. هستیم و نتیجه را می بینیم.

چنار که نمی دانست چه جوری می تواند گیاه جوان را متوجه ی اشتباهش کند، فقط گفت کاش معنی واقعی حرفهایت را می دانستی. خیلی از مرغ ها هم مثل تو خوش خیالند، آنها اول پاییز فکر می کنند می توانند چندین جوجه به دنیا بیاورند ولی آخر پاییز که جوجه هایشان را می شمرند می بینند دو الی سه جوجه بیشتر ندارند و بقیه جوجه هایش مرده است.

از آن روز کدو تصمیم گرفت تا می تواند رشد کند تا جواب قاطعی به درخت چنار بدهد غافل از اینکه کشاورز چندین بار آمده بود و دیده بود که دانه ی کدو فقط قد کشیده و هیچ میوه ای نداده است. کشاورز تصمیم داشت کدو را از جا بکند و به دور بیندازد ولی باز گفت:باشه تا آخر پاییز صبر می کنم اگر تا آن وقت میوه ای نداد آن را از ریشه می کنم و به دور می اندازمش.

دانه ی کدو همینطور قد می کشید و دیگر کم کم به شاخه های اصلی چنار می رسید کدو آنقدر در فکر رشد شاخه هایش بود که نفهمید از مسئولیت اصلی اش غافل است و هیچ میوه ای نداده. تا اینکه یک روز سرد پاییزی که کشاورز دید دانه ی کدو هیچ میوه ای نداده عصبانی شد و او را از ریشه درآورد.

ریشه ضرب المثل جوجه را آخر پاییز میشمارند

چرا جوجه را آخر پاییز میشمارند؟!
:
امتیاز : 4.2 تعداد رای : 64
برگرفته از آسمونی - راسخون - / ل
این مطلب مفید بود ؟ 54 10
نظر کاربران
نظر خود را بنویسید ...

توجه : ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی با اخلاق و منش اسلامی ،ایرانی ما در تناقض است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.

کد امنیتی
ارسال نظر
انصراف