عبید زاکانی

قصه ی درد دل عبید زاکانی و غصه های شبهای دراز

تاریخ انتشار : 8 اسفند 1394کد مطلب : 27671زمان مطالعه : 1 دقیقه
عبید زاکانی یکی از شاعران بنام ایرانی است که اشعاری بسیار زیبا و دلنشینی را سروده که در ادامه یکی از شعرهای زیبای این شاعر را میخوانید.

قصه ی درد دل عبید زاکانی

یکی از اشعار زیبای عبید زاکانی قصه ی درد دل نام دارد که بسیار زیبا و دلنیشین است. شما را دعوت میکنیم این شعر زیبا را ملاحظه نمایید.

درد و دل

 

قصه ی درد دل و غصهٔ شبهای دراز

صورتی نیست که جائی بتوان گفتن باز

محرمی نیست که با او به کنار آرم روز

مونسی نیست که با وی به میان آرم راز

در غم و خواری از آنم که ندارم غمخوار

دم فرو بسته از آنم که ندارم دمساز

خود چه شامیست شقاوت که ندارد انجام

یا چه صبحست سعادت که ندارد آغاز

بی نیازی ندهد دهر خدایا تو بده

سازگاری نکند خلق خدایا تو بساز

از سر لطف دل خستهٔ بیچاره عبید

بنواز ای کرم عام تو بیچاره نواز

خواجه نظام الدین عبیدالله زاکانی شاعر و لطیفه پرداز نامدارایران در قرن هشتم هجری است. وی ازخاندان زاکانیان بوده و زاکانیان تیره ای از اعراب هستند که به قزوین مهاجرت کرده و آنجا ساکن شده بودند.وی در حدود سالهای 771 و 772 هجری قمری زندگی را بدرود گفت. از آثار برگزیدهٔ او می توان به مثنوی عشاق‎نامه، کتاب اخلاق الاشراف، ریش نامه، صد پند، لطایف و ظرایف، رسالهٔ دلگشا و بالاخره منظومهٔ معروف موش و گربه اشاره کرد.

قصه ی درد دل عبید زاکانی و غصه های شبهای دراز

53
این مطلب مفید بود ؟30
نظرات
وبگردی