برو به :
نمناک سرگرمیگوناگون ماجرای نامه سردار علی اکبر مصطفوی که صدام را ترساند
علی اکبر مصطفوی ، صدام
سردار علی اکبر مصطفوی روایتی از زیارت کربلا و نجف در دوران اسارت و ماجرای نامه ای که موجب عقب نشینی صدام شده بود را برایمان تعریف کرد.
تاریخ انتشار : 6 تیر 1396
بازدید : 1,087 نفر

نقش سردار علی اکبر مصطفوی در عقب نشینی صدام

همه او را با لباس سبز سپاه می شناسند؛ اما شاید کم تر کسی از پیشینه وی در تاریخ انقلاب اسلامی اطلاع داشته باشد. سرتیپ آزاده و جانباز «سیدعلی اکبر مصطفوی» که در کاخ نیاوران فعالیت هایش را آغاز کرده بود، پس از شکل گیری جریان انقلاب به نیروهای انقلابی پیوست.
مصطفوی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به سبزپوشان پاسدار ملحق شد و با شروع جنگ تحمیلی به مناطق عملیاتی شتافت. وی سرانجام در مهر ماه 1359 به اسارت دشمن درآمد.

سردار علی اکبر مصطفوی زیارت کربلا و نجف در دوران اسارت را اینگونه روایت کرد:

پس از گذشت هشت سال از اسارت و پایان جنگ ایران و عراق، سعادت و افتخار بزرگی نصیب اغلب اسرا شد. به لطف و عنایت خدای متعال و به وسیله خود دشمن بعثی، آقا امام حسین (ع) ما را طلبید.
ما اولین گروهی بودیم که بعد از خاتمه جنگ به زیارت عتبات عالیات رفتیم. رژیم بعث نه به خاطر حسن نیت بلکه به خاطر استفاده تبلیغاتی اقدام به این کار کرد. عراق تصمیم داشت از جانب اسرای ایرانی، شعارهایی به طرفداری از صدام و رژیم بعث روی پارچه بنویسد و در اطراف اتوبوس های اسرا نصب کند.

ما به طرق مختلف از نیت شوم آن ها آگاه شدیم و برای خنثی کردن نقشه های پلید آنان دست به کار شدیم. با مشورت هایی که با برادران آگاه و متعهد و مورد اطمینان انجام گرفت به این نتیجه رسیدیم که نامه ای از جانب اسرای موصل خطاب به مسئولان اردوگاه به این مضمون بنویسیم که «اگر بخواهید به عنوان زیارت از وجود اسرا استفاده تبلیغاتی کنید، با اطمینان به شما اعلام می کنیم که حتی به قیمت جان مان، در مسیر حرکت اتوبوس ها به سوی کربلا و نجف و همچنین در داخل شهرها علیه صدام و رژیم بعث شعار خواهیم داد. همچنین نمی خواهیم فیلم یا عکسی از اسرا گرفته شود.»

سردار علی اکبر مصطفوی

روایت سردار علی اکبر مصطفوی از دوران اسارت و جنگ

نامه را نوشتیم و داخل جیب شلوار یکی از خودفروختگان ایرانی که مرتبا با عراقی ها در ارتباط بود، قرار دادیم. نامه هشداردهنده به دست فرمانده اردوگاه رسید. این شد که عراقی ها از تبلیغات و فیلم برداری و عکس گرفتن از اسرا منصرف شدند. ما به این طریق، دشمن بعثی را در رسیدن به اهداف خود ناکام گذاشتیم.

بعد از سال های طولانی در اسارت و بدین گونه، زیارت عتبات عالیات نصیب ما شد. هنگام عبور از خیابان های کربلا و نجف مردم عراق را که می دیدیم، گویی مردم خودمان را می بینیم. آن دو شهر از نظر رفتار با اسرا با دیگر شهرهای عراقی متفاوت بودند. مردم کربلا و نجف با دیدن ما گریه می کردند و احساسات و عواطف خود را بروز می دادند.

پس از زیارت، نماز ظهر و عصر را در حرم مطهر حضرت علی (ع) اقامه کردیم و ناهار را در صحن حرم آن حضرت خوردیم. غذایی که بسیار دلچسب بود. لذت بخش از این جهت که بعد از هشت سال اسارت، برای اولین بار طعم خورش قیمه و چلومرغ را می چشیدیم.
بعد از غذا، اتوبوس ها به طرف اردوگاه حرکت کردند. به برکت زیارت، اسرا پس از گذشت هشت سال به یک آرامش روحی رسیده بودند.

ماجرای نامه سردار علی اکبر مصطفوی که صدام را ترساند

45
برگرفته از باشگاه خبرنگاران / م.ف
این مطلب مفید بود ؟ 4 1
نظر کاربران
نظر خود را بنویسید ...

توجه : ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی با اخلاق و منش اسلامی ،ایرانی ما در تناقض است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.

کد امنیتی
ارسال نظر
انصراف