دیگران چه می خوانند..؟
نمناک اخبارجامعه روایت تلخ همسایه های قاتل آتنا اصلانی
آتنا اصلانی ، قاتل آتنا اصلانی
همسایه های متهم به قتل آتنا اصلانی از سال های آشنایی می گویند، به گفته آنها پدر، مادر و برادران اسماعیل خانه را ترک کرده اند و کسی داخل ساختمان نیست.
تاریخ انتشار : 26 تیر 1396
بازدید : 83,498 نفر

همسایه های متهم به قتل آتنا اصلانی از سال های آشنایی می گویند

پدر، مادر و برادران اسماعیل خانه را ترک کرده اند و کسی داخل ساختمان نیست. چند مرد داخل آژانس نشسته اند و با یکدیگر درباره اتفاقاتی که در پارس آباد افتاده است، حرف می زنند. یکی از آنها که لباس مشکی به تن دارد، می گوید:«نزدیک ٢٠ سال است که خانواده آنها را می شناسم. خودش را خیلی کم می دیدم؛ اما خانواده اش را خوب می شناسم، انسان های آبرومندی هستند.

 شنیده بودم که قبلا می خواسته به یک دختر تجاوز کند؛ اما یکی از همسایه ها متوجه شد و دختر را از دست اسماعیل نجات داد. برادر کوچکش خیلی مرد خوبی است. پدرشان سال هاست در ترمینال پارس آباد جارچی است». درحالی که به ما چای تعارف می کند، ادامه می دهد:«یکی از عمو هایش را چندین سال قبل اعدام کردند. یکی از همسایه ها می گفت عموی اسماعیل یکی را به قتل رسانده است؛ برای همین هم اعدام شد؛ اما من راست و دروغش را نمی دانم. وقتی آتنا گم شد، اصلا فکرش را هم نمی کردیم اسماعیل او را دزدیده باشد. هنوز هم باورمان نمی شود. آن روزها همه مردم شهر متأسف بودند. برادران اسماعیل هم مثل همه ما ناراحت بودند؛ حتی برادران او هم عکس آتنا را روی پروفایل تلگرام شان گذاشته بودند. اصلا قیافه اسماعیل نشان نمی داد که قاتل باشد. یکی از برادرانش خیاط است. همیشه او را در محل می دیدم؛ اما از آن روز که گفته شد اسماعیل آتنا را به قتل رسانده، دیگر هیچ یک از افراد خانواده اش را در محل ندیدیم. آنها همه به خاطر داشتن چنین برادری ناراحت هستند».

آتنا اصلانی


کمی آن طرف تر از آژانس مرد میان سالی با موهای کم پشت در محل قدم می زند:«از سال ٦٩ اسماعیل و خانواده اش را می شناسم. اسماعیل خیلی وقت است از این محل رفته. بچگی آرامی داشت زیاد با کسی حرف نمی زد، خیلی زود درسش را ول کرد و به کار رنگرزی مشغول شد. در کار خودش خیلی حرفه ای بود. حدود ٢٠ سال پیش هم یک بچه را به زور به خانه آورده بود. همسایه ها ریختند سرش و نزدیک بود او را بکشند. بعد از آن ماجرا همسر اولش از او طلاق گرفت. آن زمان خانواده شاکی که یک دختر بچه کوچک بود، به خاطر آبرویشان شکایت شان را ادامه ندادند».

درست نزدیک خانه پدری اسماعیل دختر بچه کوچکی وارد سوپرمارکت می شود . هزار تومانی را که در دستش مچاله کرده است، به دست مرد جوانی که در مغازه کار می کند، می دهد و از یخچال یک بستنی برمی دارد. مرد جوان می گوید که او را می شناسد:«اسماعیل شخصیت مرموزی داشت. فقط هنگامی که به خانه پدری اش می آمد، او را می دیدم. خانواده اش همیشه از این مغازه خرید می کردند. مادرش خیلی خانم مؤمن و خوبی است. خیلی از همسایه ها اگر بیماری داشتند، به خانه ها آنها می رفتند تا مادر اسماعیل برایشان دعا بخواند و بهبود پیدا کنند. همه برادرانش را می شناسم. یکی از برادرانش دوست صمیمی من است؛ اما از آن روز به بعد کسی از آنها خبر ندارد. هر کسی چیزی می گوید. یک عده می گویند به تبریز رفته اند و یک عده می گویند رفته اند به اردبیل. اسماعیل چند سابقه کیفری داشت؛ اما زمانی که پلیس او را به خاطر قتل یک زن بازداشت کرده بود، آزادش کردند و دادگاهی نشد. شاید اسماعیل به تعداد بیشتری از زنان و بچه ها تجاوز کرده باشد؛ اما قربانیان به خاطر آبروی شان شکایت نکرده باشند. زمانی که اسماعیل دستگیر شد، ما فکر می کردیم چون مغازه اش نزدیک محل کار پدر آتنا بود، به او مشکوک شدند».

خانه و پارکینگ خانه اسماعیل، متهم به قتل دختر هفت ساله پارس آبادی، پلمب شده است. خانه در شهرک فجر پارس آباد است. چند مرد در گوشه ای از خیابان ایستاده اند. مرد جوانی به آنها سلام می کند و وارد جمع شان می شود. یکی از آنها که خانواده اسماعیل را خوب می شناسد، می گوید:«١٥ سال است که همسایه اسماعیل هستم. ١٠ سال پیش زمانی که من دبیرستانی بودم، با یک خانم رابطه نامشروع داشته. آن زمان یک سال به زندان رفت. آن زمان هم زن و بچه داشت. شنیدم پدرش گفته بود اگر اسماعیل آزاد بود، ما خودمان اعدامش می کردیم. اسماعیل هر روز ساعت ٩ صبح از خانه بیرون می رفت و شب دیروقت به خانه برمی گشت».

اسماعیل قصد ازدواج مجدد داشت


شش ماه پیش خانمی جوانی که تقریبا ٣٠ ساله بود، به این محل آمد و درباره اسماعیل تحقیق می کرد. آن روز من در حال رفتن به محل کارم بودم که آن زن جوان را دیدم. درباره اسماعیل از من پرسید و گفت مدتی پیش اسماعیل به خواستگاری یکی از زنان فامیل شان که در روستایی اطراف پارس آباد زندگی می کند، رفته است. زمانی که به او گفتم اسماعیل زن و بچه دارد، جا خورد و گفت که اسماعیل به آنها گفته سال ها پیش همسرش را طلاق داده است و تنها زندگی می کند. در کل آدم خوبی نبود. جدیدا یک فیلم در فضای مجازی پخش شده است که نشان می دهد اسماعیل در حال دزدی از مغازه همسایه اش است. متأسفانه زمانی که مأموران اسماعیل را بازداشت کردند، از ما که همسایه او هستیم، تحقیق نکردند. من شنیدم به مأموران گفته بود که پارکینگ مال خودش نیست و مأموران آنجا را نگشته بودند. شاید اگر از ما تحقیق می شد، می توانستیم به آنها کم کنیم تا راز گم شدن آتنا زودتر فاش شود».

سری تکان می دهد و ادامه می دهد:«شب قبل از پیداشدن جسد آتنا، برادر اسماعیل را دیدم، چهره اش خیلی وحشت زده بود. فکر کنم همان شب جسد آتنا را پیدا کرده بود، برای همین خیلی آشفته به نظر می رسید. فقط یک سلام وعلیک کردیم و سریع از کنارم رد شد. فردای آن روز ساعت هفت صبح دیدم برادر اسماعیل که مستأجرش بود، همراه زن و بچه اش و خانواده اسماعیل از خانه خارج شدند و خانه را ترک کردند. ساعت پنج عصر هم مأموران وارد خانه شدند و جسد آتنا را کشف کردند. آن روز همه مردم شهر به اینجا آمده بودند و فریاد می زدند اعدام، اعدام. من شنیدم از زمانی که مشخص شده اسماعیل قاتل آتناست، خانه های این محل افت قیمت پیدا کرده اند».مزار آتنا زیر لایه قطوری از گل های قرمز، زرد و سفید پنهان شده است. زن میان سالی همراه با دختر، داماد و نوه اش به مزار آتنا نزدیک می شوند. روی زمین زانو می زند، اشک از چشم هایش جاری می شود و زیرلب دعا می خواند:«ساکن پارس آباد هستم، خانواده آتنا را نمی شناسم، اما از آن روزی که شنیدم چه اتفاقی برای آتنا افتاده است، آرام و قرار ندارم، برای همین به اینجا آمده ام تا برایش دعا کنم». درحالی که اشک گوشه چشمش را پاک می کند، ادامه می دهد:«وقتی این خبر را شنیدم، بسیار ناراحت شدم و قندم بالا رفت. نتوانستم در خانه بمانم، چادرم را سرم کردم و به خانه آتنا رفتم تا در کنار خانواده اش باشم. زمانی که آتنا گم شده بود و همه دنبال او می گشتند، من به امامزاده «سیدعلیش» آمدم و نذر کردم که آتنا پیدا شود. هرگز فکر نمی کردم یکی از مردم پارس آباد بلایی سر آتنا آورده باشد. اسماعیل آبروی شهرمان را برد. سزای او فقط مرگ است. من به عنوان یکی از شهروندان این شهر حاضر هستم برای اعدامش کمک کنم، حتی اگر تفاضل دیه بخواهند، من کمک می کنم تا قاتل آتنا اعدام شود. اعدام برای این آدم کم است."

روایت تلخ همسایه های قاتل آتنا اصلانی

برگرفته از ایران آنلاین - / ل
این مطلب مفید بود ؟ 161 18
نظر کاربران
اسد مترود

اسد مترود

امان از بی خیالی والدین دختر بچه ها ..شیطان همیشه در کمین است چرا باید انقد رساده باشیم من قول میدم که ازین به بعد این اتفاقات بیشتر رخ خواهد داد چون پدر مادرهای این زمانه بسیار بی خیالند وحتی گاها خودشان دخترانشان را تشویق میکنند که آزاد وراحت همه جا بروند وحتی آرایش کنند اینها را باچشم خودم میبینم که میگویم

پاسخ دادن 51 31
علی مقیمی

علی مقیمی

وقتی میرین باغ وحش بین اون همه حیوون قطعا ترسی دارین که باعث میشه نزدیک حیوون نشید. ادم عاقل باید همیشه هوشیار باشه تا حیوونهای وحشی که خوی درونشون پیدا نیست به خودش و خانوده ش حمله نکنن. بحث حجاب هم بکنار. مواظب حیوونهای درنده جامعه که تو هر شهری هست باشیم. با کمک از خدای متعال

پاسخ دادن 8 0
افرا

افرا

آتنای عزیزم روحت شاد یادت گرامی

پاسخ دادن 8 0
س همت

س همت

خدایا دخترا و پسرا رو از این دیو ای آدم نما حفظ کن آمین

پاسخ دادن 4 0
مهیار

مهیار

آتنای عزیز روحت مورد قرین رحمت الهی.خدایا به خانوادش صبر بده...

پاسخ دادن 2 0
زینب

زینب

داغ آتنا دل همه مردم ایران را به آتش کشید خدا به خانواده آتنا صبر عنایت کند کاش چنین نمی شد کاش گل زیبای ما اینطور پرپر نمی شد لعنت خدا به قاتل این فرشته کوچولو

پاسخ دادن 0 0
نظر خود را بنویسید ...

توجه : ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی با اخلاق و منش اسلامی ،ایرانی ما در تناقض است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.

کد امنیتی
ارسال نظر
انصراف