برو به :
نمناک ورزشفوتبال علی پروین: مادر دیگر مثل من نمی زاید !
علی پروین ، سلطان
علی پروین سلطان فوتبال ایران در این گفتگو حرف های بسیار جالبی میزند, او میگوید دیگر هیچکس نمیتواند مثل علی پروین شود.
تاریخ انتشار : 14 فروردین 1396

گفتگو با علی پروین سلطان فوتبال ایران

علی پروین در روز سوم مهرماه1325 در تهران ، محله بازار ، کوچه غریبان ، پنجمین فرزند یک خانواده پرجمعیت ده نفره بود که به دنیا آمد. تولد پروین تقریباً مصادف است با تاسیس باشگاه مردمی و بازیکن ساز شاهین .

 روزی، روزگاری، فوتبال ایران فقط یک سلطان واقعی داشت؛ علی پروین. آن زمان، مثل امروز نبود که هر کسی برای خودش، یک حکومت خودمختار داشته باشد. یک اسم از روی سکوها شنیده می شد که از هر نامی بزرگ تر و جذاب تر بود؛ «علی پروین» و سال ها فوتبال کشورمان درگیر سلطنت واقعی پروین بود.


علی آقا هنوز هم همان سلطان است. شاید خانه نشین شده و شاید طرفداران واقعی اش حالا دیگر پیر شده باشند اما وقتی در کنارش بنشینید و شروع به صحبت کند، متوجه می شوید هیچ چیز عوض نشده و سلطان هنوز هم دوست داشتنی، به روز و جذاب است.

در آستانه عید نوروز 1396 و در روزهایی که پرسپولیس سال خوبی را سپری کرده و فوتبال ایران هم با وجود تیم ملی، بهترین خاطرات را ساخته، با علی پروین گپی طولانی زدیم و از گذشته تا امروزش را مرور کردیم. این مصاحبه که پر از خاطره های خواندنی است، از نظرتان می گذرد.
 
علی پروین

علی پروین سلطان


پروین کمرنگ نمی شود

همین اول کار بگویم خیلی ها دوست داشتند من در فوتبال نباشم یا کمرنگ شوم. اصلا چشم دیدن من را نداشتند. البته رفقای زیادی داشتم اما بعضی ها هم بودند که تیشه به ریشه من می زدند اما همه آنها را بخشیدم. من، علی پروین، کمرنگ نمی شوم چون برای فوتبال این مملکت تلاش کردم و خدا را شکر که مردم هم من را فراموش نکرده اند.

به خاطر مردم زندگی می کنم

همیشه خدا را شکر می کنم چون کم و کسری ندارم. نه بچه ها و نه حاج خانم در این سال ها کم و کسری نداشتند. اینها از برکات فوتبال است. من هم که علی پروین هستم اگر خودم هم نخواهم، باید به خاطر مردم خوب زندگی کنم. زندگی من خوب می گذرد و غمی ندارم. خدا را شکر. تا می شود باید هوای دیگران را هم داشته باشم. علی پروین بودن کار آسانی نیست، چه زمانی که فوتبال بازی می کردم و چه حالا که هیچ کار و باری در فوتبال ندارم. خدا به آدم عزت بدهد و سلامتی، باقی مسائل مهم نیست.

امثال من تاریخ مصرف ندارند

ما همین دیروز که به شهرت نرسیده ایم. تا همین چند سال پیش همه روی اسم من قسم می خوردند. کلی دور و برم شلوغ بود. آدم از سر و کولم بالا می رفت. الان هم تنها نیستم. هزارتا رفیق و همراه دارم که تنهایم نمی گذارند. این عزت را از خدا گرفته ام. من علی پروین هستم و خیلی زحمت کشیدم تا به اینجا برسم. خدا هم خواست و مردم هم کمک کردند تا به این جایگاه برسم ولی بعضی می گویند تاریخ مصرف «علی پروین» تمام شده است. این جوان های امروزی، آن روزها را یادشان نمی آید که وقتی وارد ورزشگاه می شدم، صد هزار نفر به خاطرم از روی سکوها بلند می شدند و یکصدا من را تشویق می کردند. آنها اگر آن روزها را می دیدند، امروز نمی گفتند تاریخ مصرف من تمام شده است. اصلا آدم هایی مثل من که تاریخ مصرف ندارند.

خیلی ها را خودم مربی کردم

یک نگاهی به شرایط امروز بیندازید. شما الان در این فوتبال هر چه «آدم گنده» می بینید، شاگرد خودم بوده است. از علی دایی و علی کریمی بگیر تا حمید استیلی، امیر قلعه نویی، صمد مرفاوی، فرشاد پیوس، مجتبی محرمی، احمد عابدزاده، محمد مایلی کهن، مرحوم سیروس قایقران، فنونی زاده ها، حمید درخشان، برادران بیانی، محمدخانی ها، محمد حسن انصاری فرد، کریم باقری، مهدی مهدوی کیا و ... خیلی از اینها را با دست خودم مربی کردم. همگی آنها شاگردان من بودند. گردن این فوتبال حق دارم و خدا را شکر که توانستم دینم را ادا کنم. معلوم نیست تا چند سال دیگر زنده بمانم ولی خدا خواست که با عزت زندگی کنم.

من بهترین بازیکن ایران نبودم

خیلی ها به من می گویند بهترین بازیکن تاریخ فوتبال مایران بودم اما باید بگویم آنها فقط لطف دارند چون ده ها بازیکن داشتیم که به لحاظ فنی از من بهتر بودند. اسم نمی برم چون می ترسم چند نفری از قلم بیفتند و ناراحت شوند ولی خیلی ها بهتر از من در تاریخ فوتبال بودند و هنوز هم هستند. مثلا حسین کلانی، از هر کجای زمین برایش توپ می فرستادی، توپ را وارد دروازه می کرد. خیلی مهاجم خوبی بود یا مرحوم همایون بهزادی که آن موقع به او لقب «همای سرطلایی» داده بودند. علی دایی و کریم باوی هم خیلی خوب گل می زدند. بهترین بازیکن ایران از نظر من پرویز قلیچ خانی بود. خیلی خوب بود.

مادر دیگر مثل علی پروین نمی زاید!

در این فوتبال، صدها نفر آمدند و رفتند اما فقط یک نفرشان شد حسین کلانی، یک نفر شد مرحوم همایون بهزادی، یک نفر شد جعفر کاشانی، یک نفر علی دایی، یک نفر هم شد علی پروین. دیگر هیچ کس نمی تواند این همه قهرمانی برای پرسپولیس بیاورد. اگر علی پروین شدم دلیل دارد، چون کار خلاف نکردم، سر کسی کلاه نگذاشتم، مردم دار بودم، پایم را از گلیمم درازتر نکردم و خیلی زحمت کشیدم. من به شما می گویم مادر دیگر مثل علی پروین نمی زاید!
 
علی پروین

علی پروین


هیچ کس اندازه من مادرش را دوست نداشت

در سال هایی که ما رشد کردیم و از آن نسلی که با هم بزرگ شدیم، هیچ کس به اندازه من مادرش را دوست نداشت. خدا «مامان نصرت» را رحمت کند. واقعا زن خوبی بود و من خیلی اذیتش کردم. وقتی در آسیا قهرمان شدیم، تمام کوچه مان را چراغانی کرده بودند. چند وقت بعد که به او گفتم می خواهم ازدواج کنم، گفت:«ازدواج واسه چی؟! این همه ملت برایت چراغانی کردند، مگر دیوانه ای می خواهی ازدواج کنی؟»

من فقط یک جا گریه می کنم آن هم سر مزار مامان نصرت. هر پنجشنبه می رفتم سر مزار مادرم. البته دیگر توان گذشته را ندارم اما هر وقت می روم، می نشینم یک دل سیر گریه می کنم. خیلی دلم برایش تنگ شده. دلم می خواست الان هم زنده بود. یادش بخیر، تازه آمده بودیم محله عارف، من هم می رفتم زمین خاکی بازی می کردم. بعد از بازی لباس همه بچه ها را می آوردم خانه و به مامان نصرت می گفتم:«این لباس ها رو بشور!» بیچاره یک ساعت غر می زد که تا کی باید لباس بقیه بچه ها را بشورم؟
 
من هم می گفتم مامان نصرت، یک روز با همین کارها می روم پول در می آورم. خدا رحمتش کند. با همان آبگوشت های مامان نصرت شدم علی پروین! مدام می گفت:«علی تا میاد خونه دستش میره تو آبگوشت.» آن وقت ها، غذای خوب فقط آبگوشت بود. الان مد شده مردم پیتزا می خورند، قبلا فقط آبگوشت می خوردیم.

اینها بلد نیستند حرف بزنند

نسل عوض شده است. خیلی از بازیکنان امروزی بلد نیستند چهار کلام با آدم حرف بزنند. طرف بلد نیست به بزرگ تر از خودش سلام کند آن وقت یک میلیارد هم پول می گیرد. اینها اگر زمان ما بازی می کردند هیچ تیمی دوزار هم برای شان پرداخت نمی کرد. همین الان اگر من و ناصر محمدخانی، بهزادی، کلانی، کاشانی و اینها بازی می کردیم، با این قیمت ها هر کدام باید 20، 30 میلیارد برای هر فصل می گرفتیم. الان پول شده علف خرس! زمان ما اصلا پولی در میان نبود. باید سرمان را پایین می انداختیم و فقط فوتبال بازی می کردیم. همین.

چرا نباید پولدار باشم؟

خیلی ها از من در مورد پول سوال می کنند. من که چیز زیادی در زندگیم ندارم اما علی پروین باید پولدار باشد. خدا را شکر هرگز غصه بی پولی نخوردم. دوستان خوبی هم دارم که نمی گذارند لنگ پول بمانم. تلاش کردم، فوتبال بازی کردم تا پولدار شوم. الان پول در آوردن شده یک کار راحت؛ زمان ما خیلی سخت بود. باید خیلی سختی می کشیدی تا دوزار پول به دست بیاوری اما الان فورا می توانی میلیاردر شوی.
 
همین مَمَد ما (محمد فرزند علی پروین) هم کاسبی می کند و اوضاع و احوالش هم خیلی خوب است. کارخانه نان صنعتی و این چیزها را مدیریت می کند. در فوتبال که حقش را خوردند. خدا کند در صنعت موفق باشد. همه باید مثل مَمَد ما بروند سراغ کاسبی. این کار خیلی لذت دارد. با این حال برای مان خیلی ها حرف در آوردند و مسائلی را گفتند که اصلا صحت نداشت. شایعه کردند و امیدوارم روزی از حرف هایی که زدند پشیمان شوند چون همه آن شایعات دروغ بود.

شهربازی، یکجا چند؟

الان همه کاسب شده اند. البته خود من هم دنبال این کارها هستم. چند سال پیش برای یک بازی خیرخواهانه رفته بودیم جزیره کیش، سری هم به شهربازی زدیم. همین که رفتیم داخل شهربازی، مدیر مجموعه به استقبال مان آمد. من هم یواشکی به او گفتم:«همه اش یکجا چند؟» بنده خدا جا خورد. گفت علی آقا می خواهید اینجا را بخرید؟ گفتم اگر قیمت خوب بدهی، خودم که نه، می گویم رفقایم اینجا را بخرند. معامله مان نشد و برگشتیم. اگر شهربازی را می خریدیم پولدارتر هم می شدم.

التماسم می کردند فیلم بازی کنم

قبل از انقلاب اسلامی، خیلی از کارگردان ها التماسم می کردند بروم و فیلم بازی کنم. فیلمنامه می آورند اما من می گفتم بلد نیستم و بازی نمی کنم. حتی به من گفتند بیا و یک آهنگ بخوان اما از این کارها خوشم نمی آمد. بعد از انقلاب هم خیلی از کارگردان ها آمدند و رفتند اما من قبول نمی کردم. البته در دو سه فیلم سینمایی بازی کردم که یکی شان فیلم علی انصاریان بود. بالاخره علی شاگرد خودم بود و دلم نیامد به او جواب رد بدهم اما به طور کلی از سینما و این مسائل زیاد خوشم نمی آید. دخترانم خیلی سینما را دوست دارند و پیگیری می کنند اما خودم نه.
 

از سیاست سر در نمی آورم

پای علی پروین را همه جا وسط می کشند اما من اصلا اهل سیاست نیستم. پیش می آید که خیلی ها برای جمع کردن رأی به سراغ من می آیند. من هم به احترام آن افراد، از مردم و طرفدارانم می خواهم به آنها رأی بدهند ولی خودم اهل سیاست نیستم. من اهل رفاقت هستم. از هر کسی روراستی ببینم به او دست رفاقت و دست علی می دهم. سیاست به درد ما نمی خورد. همین فوتبال و همین پرسپولیس را درست کنیم از سرمان هم زیاد است.

چند سال قبل به این دوستان گفتیم پرسپولیس را بدهید خودمان مدیریت کنیم، قهرمانی هم می آوریم. گفتم شما باشگاه را بدهید دست من آخر هر فصل بیایید و جام قهرمانی بگیرید اما مدام بهانه آوردند. اصلا نفهمیدیم چی شد، یک روز گفتند تو مدیرعامل باشگاه هستی و یک روز هم گفتند دوران مدیرعاملی ات تمام شده است. این مسائل سیاسی بود و می خواستند من را زمین بزنند. به همین خاطر خودم کنار کشیدم.

همایون و ناصر با عزت و احترام از این دنیا رفتند

رک و روراست به شما می گویم دلم برای همایون بهزادی و ناصر حجازی خیلی تنگ شده است. آنها با عزت و احترام از این دنیا رفتند. یادتان می آید مردم در روز تدفین ناصر چه کار می کردند؟ من و ناصر چه خاطراتی با هم داشتیم اما وقتی شنیدم فوت شده، خیلی ناراحت شدم. دوست داشتم زنده بود و زندگی می کرد. من و ناصرخان سال ها کنار هم بازی کردیم. سرمربی پرسپولیس و استقلال بودیم و بهترین بازی ها را مقابل هم داشتیم. بنده خدا همیشه به من لطف داشت.
 
همیشه رابطه مان خوب بود. من از ناصر بدی ندیدم به او بدی هم نکردم. حجازی گل فوتبال و ورزش ایران بود و خیلی هوادار داشت ولی ما را تنها گذاشت و رفت. این همه سال با هم رقیب بودیم اما یک بار نشد برای یکدیگر کری بخوانیم. روحش شاد. همایون خان هم جزو اولین کسانی بود که پرسپولیس را بنا کرد. خودش سال ها سرمربی تیم بود و یک تنه پرسپولیس را به جلو می برد. این سال های آخر خیلی اذیت شد. تنها بود و کسی جز ما که رفیقش بودیم به او سر نمی زد. خدا رحمتش کند، آدم بی آزاری بود.

فکرش را نمی کردیم منصور هم برود

یکی از تلخ ترین اتفاقاتی که در سال 95 افتاد، فوت منصور پورحیدری بود. منصور خیلی آدم خوبی بود. رقیب ما بود ولی رقیبی که همیشه احترام می گذاشت و من هم خیلی دوستش داشتم. دربی هایی که می برد، هرگز خوشحالی نمی کرد چون می دانست پرسپولیسی ها ناراحت می شوند. با شعور و تحصیلکرده بود و از سر این فوتبال زیاد بود. فکرش را نمی کردم به این آسانی، منصور را از دست بدهیم. دلم برای رضا احدی هم سوخت. جوان بود، خوشتیپ بود. واقعا حیف شد. آخرینش هم کاظم سید علیخانی بود که مرگش را هنوز هم باور ندارم. کاظم خیلی مشکلات داشت و آخرش هم دوام نیاورد و رفت.

من علی زاغی بودم نه چیز دیگر!

زمان ما با امروز فرق داشت. وقتی فوتبال بازی می کردم، بازیکن ها حرمت همدیگر را نگه می داشتند. مثل امروز نبود که بازیکن دو روز آمده در فوتبال، هر کاری دلش می خواهد انجام می دهد. مگر کسی می توانست پایش را جلوی بزرگ تر از خودش دراز کند. وقتی فوتبالم را شروع کردم، آن زمان ها به من می گفتند علی زاغی. چشم هایم رنگی بود، به این خاطر می گفتند علی زاغی. البته این استقلالی ها یک لقب دیگر هم به من دادند و می گفتند «علی دنبه» اما من علی زاغی بودم نه چیز دیگر. بعدها خودشان به من گفتند این لقب به خاطر کری خوانی بود و من هم گفتم ایرادی ندارد!

عادل من را زیاد اذیت می کرد


من با خبرنگاران و گزارشگران همیشه ارتباط نزدیک دارم. این عادل فردوسی پور هم به نظرم پسر خیلی خوبی است. او را خیلی دوست دارم هر چند که من را زیاد اذیت می کرد ولی دوستش دارم. زمان ما این همه روزنامه و اینترنت (!) نبود. فوقش یک کیهان ورزشی بود و یک دنیای ورزش. حالا فقط همین برنامه عادل فردوسی پور هر هفته جنجال درست می کند. چند سال قبل آن قدر به من زنگ زد که تصمیم گرفتم به برنامه اش بروم. برنامه خوبی هم شد و تلویزیون هم برای ما سنگ تمام گذاشت.
 
بچه هایم از آن برنامه خیلی خوششان آمده بود و دوستانم هم مدام زنگ می زدند و تعریف می کردند. آن زمان از ما می پرسیدند تو که چشم هایت آبی رنگ است، چرا پرسپولیسی هستی، من هم می گفتم چشم را بی خیال، خون من قرمز است. رفتیم برنامه عادل، همان اول برنامه گفت:«چرا به شما می گویند علی دنبه!»
 
علی پروین

علی پروین و ناصر حجازی


همه شاگردهایم را دوست دارم

خیلی از شاگردان من حرف هایی زدند که ناراحتم کرد اما من هرگز جواب شان را ندادم چون اعتقاد دارم نباید جواب شاگردت را بدهی. همه شاگردهایم را دوست دارم و همیشه از آنها دفاع کردم. الان دیگر دوره و زمانه عوض شده است. یک روز ناصر ابراهیمی داشت در رختکن برای بچه ها در مورد بازی صحبت می کرد، دیدم استیلی و عابدزاده مشغول خوردن آدامس هستند. گفتم ناصرخان یک دقیقه صبر کن ببینم! بعد سر استیلی و عابدزاده داد زدم و گفتم از رختکن تیم بروید بیرون. با هیچ کس شوخی نداشتم.
 
اصلا فوتبال شوخی بردار نیست که بخواهم با کسی شوخی کنم. با همین شکل تیمداری در هر بازی وارد زمین می شدیم، در همان یک ربع اول کار را تمام می کردیم. رابطه استاد و شاگردی باید هم مرام و معرفت داشته باشد، هم احترام و عزت. آنها یک حرفی زدند اما من که نباید جواب شان می دادم. اگر من جواب می دادم، دوباره آنها علیه من مصاحبه می کردند و آن وقت اوضاع بدتر می شد. البته خدا را شکر می کنم که به من عزت داد و شاگردانم بابت آن حرف ها از من عذرخواهی هم کردند.

همیشه سند در گاوصندوق داشتم

بازیکنان زمان ما به پیشکسوتان خیلی احترام می گذاشتند اما شیطنت هایی هم داشتند دیگر! بعضی از آنها را اصلا نمی توانستم جمع کنم. در فوتبال این مملکت هم همه فقط علی پروین را می شناختند. این بازیکنان مدام داستان درست می کردند و من با سند می رفتم کلانتری خیابان وزرا. چون در میدان هفتم تیر نمایشگاه ماشین داشتم و به وزرا نزدیک بودیم. همیشه چند سند خانه و آپارتمان در گاوصندوق داشتم که اگر موردی بود، فورا بروم و بچه ها را از بازداشت دربیاورم.
 
فقط هم پرسپولیسی نبودند، استقلالی هم بودند! آن زمان سرمربی تیم ملی بودم و اگر کاری از دستم بر می آمد باید برای همه بازیکنان انجام می دادم. حالا بگذریم که جرم آنها چه بود اما خیلی شیطنت داشتند. خودم آستین ها را بالا می زدم و برای خیلی از آنها زن گرفتم تا تشکیل خانواده بدهند، بعد هم خدا را شکر که سر به راه شدند!

این که نیاز به کلاس رفتن نداشت!


یکسری برای این که ما را خراب کنند، نشستند و پا شدند، گفتند علی پروین مربی سنتی است. گفتند ما فوتبال نمی فهمیم. رفتیم سر تمرین این مربیان علمی، دیدم همان تمرینات ما را به بازیکنان می دهند. فقط ما مانع و پرچم در زمین نداشتیم، اینها مانع می کارند. به یک نفرشان گفتم فوتبال غیرسنتی تان را هم دیدیم. کلاس مربیگری می گذارند، در همان کلاس ها به مربیان یاد می دهند که چطور باید توپ برود کناره ها، سانتر کنند و یک نفر برود ضربه سر بزند تا توپ گل شود. خب ما که همین کار را در زمین 20، 30 سال قبل انجام می دادیم، دیگر نیازی به کلاس نبود!

علی اصغری سیستم نبود، بازیکن بود!


سال ها همین بچه های خبرنگار به ما می گفتند سیستم پرسپولیس «علی اصغریه» در صورتی که اصلا نمی دانستند سیستم علی اصغری چیست؟ علی اصغری اسم یک بازیکن بود که از این طرف زمین توپ را می گرفت و پاس بلند می داد آن طرف زمین. یعنی از دفاع فورا تیم را می برد به حالت حمله. ما که این کار را هیچ وقت انجام ندادیم ولی اگر هم علی اصغری بازی می کردیم، بد نبودیم. با همین سیستم پاس بلند بود که این همه جام آوردیم. 25 یا 26 بار با پرسپولیس قهرمان شدم. حالا چرا هیچ کس نمی تواند با همین سیستم علی اصغری چهارتا جام بیاورد؟ الان که فوتبال مدرن شده و ما هم سنتی بودیم!

کی روش تیم ملی را به جام جهانی می برد

این آقای کارلوس کی روش که الان سرمربی تیم ملی است، خیلی طرفدار دارد. مردم دوستش دارند. حتما لیاقتش را هم دارد. بالاخره هر کسی در زندگی تلاش کند، به این درجه می رسد. من هم دوستش دارم با اینکه مسائلی هم برایش به وجود آمده اما باید قبول کرد تیم ملی خوبی ساخته است.
 
الان بازیکنان تیم ملی برای کی روش جان می دهند اما نباید برخی مسائل هم پیش می آمد. مثلا نباید او با مربیان فوتبال به خصوص همین آقای برانکو درگیر می شد. این درگیری ها هم به تیم ملی ضربه می زند و هم به پرسپولیس. من معتقدم کی روش تیم ملی را مثل آب خوردن به جام جهانی می برد و خیلی هم خوب است که اینطور شود اما باید در ایران هر مربی که کار می کند بتواند خودش را حفظ کند. مردم این همدلی ها را دوست دارند نه آن دعواها را. هم برانکو آدم حسابی است، هم کی روش. من هم چند بار واسطه شدم که آشتی شان بدهم اما کی روش از ایران خارج شده بود. انشاءالله که مشکل شان هر چه هست زودتر رفع شود.
 
کریم باقری

علی پروین و منصور پورحیدری


پرسپولیس عالی بود

وقتی حال و احوال پرسپولیس خوب نبود، مصاحبه کردم و گفتم مردم باید بدانند این پرسپولیس و بازیکن هایش نیاز به شلاق دارند! بدن های شان باید شلاق بخورد تا درست شود اما حالا می بینم ماشاءالله تیم راه افتاده و دیگر مشکلی بر سر راه پرسپولیس نیست. هیچ تیمی جلودارش نیست. شما می توانی بنشینی و از دیدن بازی پرسپولیس کیف کنی. من هم چند ماه یک بار می روم سر تمرین تا به بازیکنان روحیه بدهم. خیلی بازیکنان خوبی دور هم جمع شده اند.

زمانی که من سرمربی این تیم بودم بدنسازی و تغذیه بازیکنانم همیشه درست بود و می بینم که برانکو هم به این مسائل اهمیت می دهد. البته بازیکنان امروزی حرفه ای هستند و به حرف های من نیاز ندارند. طرف با هزار بدبختی به ورزشگاه می آید و می بیند تیمش خوب بازی می کند، کیف می کند. می رود منزل و با همسر و فرزندانش هم خوشرفتاری می کند. وقتی ما می باختیم، به من می گفتند باخت پرسپولیس روی این مسائل هم تاثیر دارد چون طرف می رود خانه با اعصاب خرد و وقتی زنش حرفی بزند از کوره در می رود و آشوب به پا می کند. این به خاطر باخت پرسپولیس است. خدا را شکر که پرسپولیس تغییر رویه داد.

برانکو هم مثل شاگردانم است

برانکو خیلی مربی خوب و باکلاسی است. مردم با حضور او از پرسپولیس لذت می برند. همه دوستش دارند. البته دربی را باخت اما آن قدر برد آورده که مردم بعد از آن بازی هم تشویقش کردند. من خیلی شاگرد به فوتبال ایران هدیه دادم اما برانکو را هم مثل همه شاگردانم دوست دارم. فکرش را نمی کردم او در پرسپولیس تا این حد خوب نتیجه بگیرد اما حالا دیگر نظرم به طور کلی عوض شده است. به نظر من او می تواند پرسپولیس را قهرمان آسیا کند. امیدوارم با روند بهتری جلو برود.

پرسپولیس مال من است

از همان اول هم گفتیم پرسپولیس برای ماست. برای هواداران و پیشکسوتان است. به ما گفتند اگر پرسپولیس را می خواهید باید بیایید و 200، 300 میلیارد تومان پول بدهید. یکسری حرف و حدیث هم پیش آمده بود که هنوز کسی در مورد آن حرفی نمی زند. ما به اینهایی که می خواستند پرسپولیس را بفروشند گفتیم اگر اهل معامله هستید، رفقایی که پول دارند را بیاوریم و پرسپولیس را بخریم اما بعدا فهمیدیم همه آن ماجراها الکی بود. الان آقای طاهری خیلی خوب کار می کند.

 
نه حاشیه ای دارد و نه خبری از تغییرات است اما بالاخره باید تکلیف مدیریت پرسپولیس هم مشخص شود. این طور که نمی توانند دست روی دست بگذارند. امسال این باشگاه را نفروشند، سال بعد باید این کار را بکنند. البته من مطمئن هستم یک روز پرسپولیس را به من می دهند چون این باشگاه متعلق به من، پیشکسوتان و مردم است.

یک کشک گفتیم، ضرب المثل شد

من هر حرفی که می زنم، از یک جای دیگری سر در می آورد. یک بار یکی از ما پرسید مدیر فنی یعنی چی؟ ما هم گفتیم یعنی کشک! از آن به بعد هر جا رفتیم گفتند مدیر فنی به قول علی پروینکشک است! ولی با همین کشک، کلی آش برای خودشان پختند. ما هم که رفتیم با چند پیشکسوت پرسپولیس، کمیته فنی تشکیل بدهیم، باز هم گفتند پروین رفت سمت کمیته کشک، بعضی ها حرمت ما را شکستند ولی با این حرف ها، علی پروین خراب بشو نیست.

ما هر چه در این مملکت گفتیم ضرب المثل شد. شما الان بروید و مصاحبه های چند سال پیش من را بخوانید، ببینید حرف هایی که آن موقع زده بودم، امروز درست از آب در آمده یا نه. یک روز گفتم پرسپولیس اگر اسپانسر دولتی خوب بگیرد، موفق می شود، دیدید که شد!

نمی دانم چرا «والارضا» استقلالی شد


یک نوه دارم به نام «والارضا» که استقلالی است. یک روز آمد و به من گفت من استقلالی هستم. گفتم فدای سرت اما فکر نمی کردم راست بگوید. نمی دانم این بچه چرا استقلالی شد. من علی پروین هستم و خیلی ها اصلا پرسپولیس را با اسم من می شناسند. من، خود پرسپولیس هستم اما نوه ام استقلالی است.
 
مهدی مهدوی کیا
 

 عکس قدیمی علی پروین

 این حرف ها را به چه کسی بگویم؟! البته ایرادی ندارد، بچه است دیگر. به زور که نمی توانیم او را پرسپولیسی کنیم ولی امان از روزی که پرسپولیس ببازد. والارضا این خانه را روی سرش می گذارد. همین دربی آخر که پرسپولیس باخت والارضا از سر و کول ما بالا می رفت. البته دخترانم پیش خودم زندگی می کنند و به همین خاطر دور و برمان شلوغ و پر رفت و آمد است.

همیشه از مردم ممنونم
من اگر امروز شدم علی پروین، لطف خدا و بندگانش بوده است. به همین خاطر هم نباید خدا و مردم را فراموش کنم. من همیشه از مردم مملکتم ممنونم و آرزو می کنم همه در سلامت کامل باشند. امیدوارم پرسپولیس هم با کمک همین مردم بتواند قهرمان شود. البته بچه ها باید در لیگ قبلی قهرمان می شدند، حق شان بود ولی کاری نمی شود کرد. قسمت شان نبود. امیدوارم این بازیکنان خوب، این بچه های خوب امسال بتوانند مردم را خوشحال کنند. امیدوارم تیم ملی هم به جام جهانی برود که دیگر خوشحالی همه مان تکمیل شود.

علی پروین: مادر دیگر مثل من نمی زاید !

51
برگرفته از ماهنامه دیار -/ح
این مطلب مفید بود ؟ 1 0
برچسب ها :
نظر کاربران
نظر خود را بنویسید ...

توجه : ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی با اخلاق و منش اسلامی ،ایرانی ما در تناقض است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.

کد امنیتی
ارسال نظر
انصراف