برو به :
نمناک سرگرمیگوناگون داستان تامل برانگیز درخت جاودانگی
درخت جاودانگی ، داستان درخت جاودانگی
اینبار داستان جالب دیگری با عنوان درخت جاودانگی در اختیارتان قرار داده ایم که پیام تآمل برانگیزی در آن نهفته است.
بازدید : 381 نفر

داستان درخت جاودانگی

گاهی اوقات حرفهایی می شنویم که قبول کردنشان در زندگی برایمان دشوار است اما با این حال فقط جهت رسیدن به آرامش کاذبی در وجودمان خود را راضی به پذیرفتن این خرافات می کنیم در این بخش داستان جالبی را میخوانید که پیام تآمل برانگیزی در آن نهفته است.

درخت جاودانگی

آن مرد سال ها در هند به جستجو پرداخت. از هر که می پرسید مسخره اش می کردند که این مرد دیوانه است. بعضی ها هم به زبان تعریف و حمد ریشخندش می نمودند و او را به این سو آن سو می فرستادند و درخت هایی را نشانش می دادند. سرانجام وقتی آن پیک خسته، درمانده و نومید و اشک بار آهنگ بازگشت کرد، شنید که در همان مکان شیخی عالِم که قطبی بزرگوار است سکنی دارد با خود گفت :«من که کار دارم توفیق نیافتم، اکنون به نزد او بروم باشد که دعای خیری نماید.» با چشمی اشکبار نزد شیخ رفت.

شیخ پرسید :«از چه چیز نا امید هستی، موضوع چیست ؟»

مرد گفت :«شاه مرا بدین فرستاده تا درختی را که می گویند هر که میوه ی آن را خورد حیات جاودانه می یابد، پیدا کنم ولی سال ها گشته ام و نیافتم.»

شیخ خندید و بگفتا ای سلیم این درخت علم باشد در علیم
بس بلند و بس شگرف و بس بسیط آب حیوانی و دریای محیط
تو به صورت رفته ای گم گشته ای زان نمی یابی که معنی هشته ای
آن یکی کش صد هزار آثار خاست کمترین آثار او عمر بقاست

آخر چرا به الفاظ و اسم ها چسبیده ای ؟ چرا به معنی و ذات و حقیقت توجه نمی کنی ؟
هر که به دنبال اسم بگردد به جایی نمی رسد باید مسمی را جست (نه این که تاریخ بافی کرد که مثلا مریم مادر یحیی را دید یا ندید یا رستم بود یا نبود.)

در گذر از نام و بنگر در صفات تا صفاتت ره نماید سوی ذات
اختلاف حق از نام اوفتاد چون به معنی رفت، آرام اوفتاد

داستان تامل برانگیز درخت جاودانگی

52
منبع : نیک صالحی - / ل
این مطلب مفید بود ؟ 2 0
نظر کاربران
نظر خود را بنویسید ...

توجه : ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی با اخلاق و منش اسلامی ،ایرانی ما در تناقض است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.

کد امنیتی
ارسال نظر
انصراف