رازداری
رازداری یک اصل مهم است و وقتی کسی سخنی را نزد ما می گوید این سخن امانتی است در نزد ما. پس باید امانت را به بهترین نحو نگه داریم.

امن ترین مکان برای نگهداری رازهایمان کجاست

ما به طور روزمره در زندگی در محافل بزرگ و کوچک، خانوادگی، اجتماعی و دوستی سخنان زیادی را می شنویم که اگر می خواهیم حرمت خود و سایر انسان ها حفظ شود نباید این سخنان را در هرجایی بیان کنیم.

همه ما یک گاو صندوق سیار با خودمان داریم که یکی از مهم ترین داشته هایمان، یعنی رازهایمان را در آن نگه داری می کنیم. اما بعضی ها درب گاو صندوق دلشان به روی همه باز است. در این مطلب مروری داریم به اهمیت رازداری در کلام امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نهج البلاغه:
حجت الاسلام و المسلمین نظافت، در ادامه شرح حکمت های نهج البلاغه به صحبت پیرامون اهمیت حفظ اسرار پرداختند:امیرالمؤمنین(علیه السلام) در حکمت ششم نهج البلاغه می فرمایند:«صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ وَ الْبَشَاشَةُ حِبَالَةُ الْمَوَدَّةِ وَ الِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُیُوبِ» سینه خردمند صندوق راز اوست و خوشرویی وسیله دوست یابی و شکیبایی، گورستان پوشاننده عیب هاست.

عاقلان رازشان را به کسی نمی گوید

سینه عاقل مخزن اسرار اوست. هر انسانی در درونش اسراری دارد که مصلحت نیست دیگران از آن باخبر باشند. سرّ آن چیزی است که اگر دیگران بدانند، برای شخص ضرر دارد و جایش در سینه است و نباید انسان آن را به دیگران بگوید. منتهی انسان های کم ظرفیت نمی توانند حافظ اسرار باشند. کم ظرفیتی چندجا خودش را نشان می دهد؛ از جمله در عرصه تحمل دیگران. موضع دیگری که کم ظرفیتی خودش را نشان می دهد در عرصه حرف زدن یا نزدن است. انسان های با ظرفیت اهل سکوت هستند، اما آن هایی که ظرفیت شان کم است، نمی توانند سکوت کنند. اگر حرفی دورن سینه شان دارند، اذیت شان می کند و می خواهند آن را بروز دهند، حتی اگر برایشان ضرر داشته باشد. بچه ها مصداق بارز یک فرد کم ظرفیت هستند؛ خیلی کم پیش می آید بچه ای از رازی باخبر باشد و بتواند آن را نگه دارد. با تمام سفارش هایی که ممکن است پدر و مادرش به او بکنند، اما یک جوری بروز می دهد، سختش است. اصولا بچه نمی تواند اطلاعاتش را نگه دارد؛ یعنی بابا که وارد می شود شروع می کند به اطلاعات دادن، حتی نمی گذارد پدر لباسش را دربیاورد. انسان های کم ظرفیت هم اینجوری هستند.
گاهی انسان راز را به دیگری می سپارد؛ اعتماد می کند به یک نفر و رازش را به او می گوید. امیرالمومنین(علیه السلام) می گویند:اگر کسی عاقل است، رازش را به کسی نمی گوید؛ چون قاعدتا وقتی که انسان رازش را می گوید، اطمینان می کند که طرف مقابل آن را فاش نکند، از او تقاضا می کند که این را به کسی نگو، ولی در نامه 31 نهج البلاغه داریم که امیرالمومنین(علیه السلام) فرمودند:«وَ الْمَرْءُ أَحْفَظُ لِسِرِّه» یعنی هر انسانی بهتر از دیگران، حافظ سِرّ خودش است. اگر ما توقع داریم که یک کسی راز ما را نگه دارد، چرا خودمان آن را نگه نمی داریم؟ کسی که عرضه ندارد رازش را نگه دارد، چطور از دیگران توقع دارد که راز او را نگه دارند؟! بهترین جا سینه خود آن فرد است؛ صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ.
حضرت در حکمت 381 می فرمایند:«الْکَلَامُ فِی وَثَاقِکَ مَا لَمْ تَتَکَلَّمْ بِهِ فَإِذَا تَکَلَّمْتَ بِهِ صِرْتَ فِی وَثَاقِهِ» یعنی سخن تا چیزی نگفته ای اسیر توست، وقتی سخنی را گفتی، تو اسیر آن می شوی. مثل تیری که در خشاب است؛ تیری که در خشاب است تا نزدیم در اختیار ماست، وقتی زدیم ما گرفتار آن می شویم، چون آن تیر عوارضی ایجاد می کند و ما باید پاسخگو باشیم.

رازداری

رازداری

انواع اسرار و یک درس خانوادگی

اما اسرار انواعی دارد؛ گاهی فردی است، گاهی خانوادگی، گاهی اداری، گاهی مربوط به دوستان ماست، گاهی مربوط به کشورمان است، گاهی مربوط به دین مان است. انسان راز خود و خانواده اش را نباید بگوید. بعضی ها وقتی که ازدواج می کنند به همسرشان همه اسرار خود و خانواده شان را می گویند، چون الان با هم خوب هستند، حساب روزی را که ممکن است اختلاف ایجاد بشود نمی کنند. بعد که اختلاف ایجاد می شود، همین اسراری که گفته، پتکی می شود بر سر او و می شود مایه کوبیده شدنش. لذا حضرت در حکمت 268 می فرمایند:«أَحْبِبْ حَبِیبَکَ هَوْناً مَا»؛ یعنی اگر کسی را دوست داری با آرامی و نرمش دوست داشته باش و احتمال بده یک روز با تو دشمن بشود، همیشه این روابط گرم باقی نمی ماند. همچنان که انسان ها در ناراحتی ها همیشه ناراحتی هایشان باقی نمی ماند و بعد بر طرف می شود و با هم دوست می شوند. معمولا انسان های احساساتی و افراطی، هم در دوستی افراط می کنند هم در دشمنی؛ در هنگام دشمنی هر حرفی را که در سینه دارد می گوید و تمام ناراحتی هایش را بروز می دهد، بعد که دوست می شود شرمنده می گردد. در هنگام دوستی هم اسرارش را می گوید و بعد که با هم دشمن می شوند، با همدیگر مشکل پیدا می کنند. انسان معتدل کسی است که اسرارش را نگه می دارد.

اسرار دینی را نباید به هرکسی گفت

اما نوع دیگر اسرار مربوط به یک کشور بود، اگر کسی اسرار کشورش را هم بگوید خیانت کرده است. اسرار دینی را نیز نباید گفت. بعضی چیزها اسرار دینی است؛ یعنی یک مطالبی هست که آن ها را کسی که در این دین نیست، آشنا نیست، آمادگی ندارد، ظرفیت ندارد به او بگوییم، چراکه پس می زند یا عواطفش جریحه دار می شود.
از آقا امام رضا(علیه السلام) روایت داریم که فرمودند:لَا یَکُونُ‏ الْمُؤْمِنُ‏ مُؤْمِناً حَتَّی یَکُونَ فِیهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِیِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلِیِّهِ فَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَکِتْمَانُ سِرِّهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- عالِمُ الْغَیْبِ‏ فَلا یُظْهِرُ عَلی‏ غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضی‏ مِنْ رَسُولٍ‏ وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ نَبِیِّهِ فَمُدَارَاةُ النَّاسِ فَإِنَّ اللَّهَعَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ نَبِیَّهُ ص بِمُدَارَاةِ النَّاسِ فَقَالَ‏ خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ‏ وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ وَلِیِّهِ فَالصَّبْرُ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ.[1] مؤمن، مؤمن نمی شود مگر این که یک سنت از خدا داشته باشد، یک سنت از رسول و یک سنت از ولیّ. سنت از خدا؛ فرمود حافظ اسرار باشد، خدا عیب های مردم را پوشانده است. سنت از پیامبر؛ مدارا کند با مردم. سنت از ولی هم اینست که اهل صبر باشد.
بچه که به دنیا می آید فقط ظرفیت استفاده از شیر را دارد. اگر بخواهند به او کباب بدهند درست است که کباب غذا است، ولی چون آمادگی ندارد برایش مشکل درست می کند. حرف هایی را که در دین است اگر بخواهیم به کسی بگوییم، باید ببینیم ظرفیت مخاطب چقدر است، قدم قدم بگوییم. گاهی بعضی از مسائل در دین است که اگر بگوییم عواطف طرف را جریحه دار می کند، جنگ مذهبی راه می افتد، نباید گفت، باید دقت کرد.

توهین به مقدسات سایر ادیان، خلاف قرآن است

این که بعضی ها جسارت می کنند به مقدسات ادیان دیگر، این خلاف آیه صریح قرآن است؛ خدای متعال در قرآن می فرماید:«وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ‏ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ»[2] یعنی به مقدسات مشرکین دشنام ندهید که آن ها هم خدای شما را دشنام می دهند. در روایت داریم که درمورد تفسیر این آیه از امام صادق(علیه السلام) پرسیدند، ایشان پاسخ دادند:آیا دیده اید که مشرک، الله را دشنام دهد؟[3] یعنی مشرک که الله را دشنام نمی دهد. در ادامه روایت فرمودند ما اهل بیت را سب می کنند. اهل بیت مظهر خدا هستند، اگر کسی مقدسات دیگران را دشنام دهد و سبب بشود او هم امیرالمومنین(علیه السلام) یا امام رضا(علیه السلام) را سب کند، این فرد زمینه دشنام دادن به محبوب خودش را فراهم کرده است.
به هر حال اسرار ابعاد گوناگونی دارد که باید هر کسی شرح صدر پیدا کند، مراقب باشد رازهایش را فاش نکند و دقت کند اگر چیزی بلد است، همه چیز را نگوید. باید ببیند طرف مقابل آمادگی هایش چقدر است. دین یک مباحث زیربنایی دارد، یک مباحث روبنایی؛ اول باید زیربناها حل بشود، بعد مباحث دیگر بیان گردد.


پی نوشت:
[1]  الکافی (ط - الإسلامیة) ؛ ج‏2 ؛ ص241
[2]  سوره مبارکه انعام، آیه 108
[3]  العیاشی:عن عمر الطیالسی، عن أبی عبد الله (علیه السلام(، قال:سألته عن قول الله:«وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ‏» قال:فقال:«یا عمر، هل رأیت أحدا یسب الله؟» قال:فقلت:جعلنی الله فداک، فکیف؟ قال:«من سب ولی الله فقد سب الله»

اهمیت رازداری در کلام امیرالمؤمنین(ع)

54
این مطلب مفید بود ؟40
برگرفته از قدس آنلاین-/ر
وبگردی