پادشاه زن

اولین پادشاه زن ایرانی

کد مطلب : 56797زمان مطالعه : 6 دقیقه
نخستن زنی که در ایران بر تخت پادشاهی تکیه زد مدت پادشاهی اش را یک سال و چهار ماه آورده اند که با مرگ او در پاییز سال 631 به پایان رسیده است.

پوران دخت، اولین پادشاه زن در ایران باستان

در ایران باستان زنان از حقوق زیادی برخوردار بودند و حق ارث و مالکیت داشتند. بر اساس گل نوشته های تخت جمشید زنان ایران در دوران باستانی می توانستند درآمد بالاتری و اندازه مردان داشته باشند و می توانستند در ارتش حضور داشته باشند.

در دوره ساسانیان نیز زنان حضور پر ثمری در جامعه داشته و حتی حقوق بسیار بالاتری نسبت به زنان در روم داشتند. در این بخش از فرهنگ و هنر نمناک بیشتر با سرگذشت پوراندخت، نخستین پادشاه زن ایرانی آشنا می شوید.

پوران دخت که بود؟

پوران دخت به معنای دختری با چهره گلگون، نخستین زن ایرانی است که به مقام سلطنت رسید. پوراندخت اولین پادشاه زن ایرانی است که به مقام سلطنت رسید. او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست و فرمانروایی نمود.

دوران سلطنت او مصادف با اواخر خلافت ابوبکر و اوایل خلافت عمر بود. پوراندخت زنی قد بلند و خوش رو بود. او درباریان و مردم را فراخواد و خطاب به آنها گفت:«نیت خیر دارم و به عدالت فرمان می دهم.»

اولین پادشاه زن

داستان و ماجرای بر تخت نشستن پوران دخت

پوراندخت حاصل ازدواج «خسروپرویز» ساسانی و شیرین است. شیرین مادر پوراندخت زنی اهل ارمنستان و مسیحی بود که نفوذ زیادی بر شاه داشت. درباره عشق خسرو و شیرین ادیبان و شاعران منظومه «خسرو و شیرین» را سرودند.

برخی افراد می گویند که خسروپرویز 3 هزار زن داشت اما او سه زن رسمی بیشتر نداشت. یکی مادرپوراندخت، شیرین و دیگری گردیه و یکی مریم دختر «موریکیوس» امپراتور روم بود.

به دلیل ازدواج خسرو پرویز با مریم دختر امپراطور روم در ابتدای دوره سلطنت «خسروپرویز» اوضاع ایران و روم آرام بود و جنگی در میان نبود اما دوره آرامش ایران 10 سالی بیشتر از زمان تاجگذاری «خسروپرویز» پایدار نماند.

زمانی که پوراندخت 10 ساله بود، مردی به نام «فوکاس» علیه امپراتور روم شورید و «موریکیوس» را به قتل رساند و خود را امپراتور نامید. شاه ایران که متحد «موریکیوس» بود، سفیر فرستاده شده از جانب فوکاس را به رسمیت نشناخت بنابراین در سال 602 جنگی 20 ساله آغاز شد.

هنگامی که جنگ بین ایران و روم آغاز شد، ایرانیان دست آورد خوبی را در جنگ ها داشتند و فتوحات زیادی توسط سرداران خسرو پرویز حاصل شد. «فوکاس» نتوانست در مقابل فتوحات خسرو کاری بکند و در ممالک روم شرقی رعب و وحشت زیادی ایجاد شد ،در نتیجه «هراکلیوس» معروف به هرقل از «کارتاز» با کشتی هایی به «قسطنطنیه» آمد و در سال 610 میلادی زمام امور را به دست گرفت.

پیشروی های «خسروپرویز» ادامه داشت. او در سال 611 میلادی به شامات تاخت و دمشق را گرفته و غارت کرد. در سال 614 میلادی، بیت المقدس را تسخیر نمود و با فرستادن سردار ایرانی به نام «شهر براز» به طرف مصر در سال 616 میلادی، اسکندریه را تصرف نمود که شهری نامی و تجارتی بود.

این پیروزی ها سبب شد «خسروپرویز» مغرور شود و تصور نماید که هیچگاه پایانی در کار نیست.

در سال 627 میلادی «هراکلیوس» به ایران حمله کرد و به سمت کاخ دستگرد لشگر کشید( خسروپرویز فردی خرافاتی بود پس به حرف پیشگویانش که به او گفتند که تیسفون» برایش بدیمن است گوش کرد و از طاق کسری خارج شد و در جایی به نام «دستگرد» ساکن شد) و در نزدیکی نینوای قدیم( بغدادامروزی ) جنگی به نام «نینوا» درگرفت.

در این جنگ فرماندهان زیادی کشته شدند و خسرو پرویز نیز فرار را بر قرار ترجیح داد اما سربازان ایرانی مقاومت نمودند و حاضر نشدند جنگ را به سربازان رومی وانهند. به سبب این مقاومت «هراکلیوس» عقب نشست و راهی تخت سلیمان شد. همان زمان با طغیان دجله و فرات قسمتی از ایوان کسری خراب شد.

شاه به ترمیم ویرانی ها توجه نکرد و با همسر محبوبش شیرین و دو پسر او «مردانشاه» و «شهریار»، به قسمت غربی دجله«ویه اردشیر» رفت و تصمیم گرفت به جای پسر بزرگش «شیرویه» معروف به «قباد دوم» که مادرش مریم بود، پسر خردسال شیرین به نام «مردانشاه» را به عنوان ولیعهد معرفی کند.

در پی این تصمیم قباد دوم در زمستان سال 638 میلادی که خسرو پرویز پیر و بیمار بود، بزرگان ساسانی را فراخواند و توطئه ای را تدارک دید و پدرش را با اتهاماتی مواجه ساخت که باید نزد بزرگان محاکمه می شد.

خسرو پرویز زندانی شد، قباد دوم پدرش را که در آن زمان زندانی شده بود، فرا خواند و همه پسرانی که از «خسروپرویز» به دنیا آمده بودند (17 یا18 پسر ) را جلوی چشمان اوبه قتل رساند و تاج شاهی بر سر نهاد. خسرو پرویز نیز به دست یکی از نزدیکانش در زندان به قتل رسید.

در پی مرگ شک برانگیز قباد دوم در طی 6 ماه جنگ و خونریزی فراوانی در ایران ایجاد شد و «جوانشیر» بر تخت نشست اما در این اوضاع اشراف و سرادران و فرماندهان نظامی به رقابت با بر سر تاج شاهی می جنگیدند، آنچنان که 6 نفر در فاصله سال 630 میلادی تا 631 خود را شاه نامیدند.

از خانواده «خسروپرویز» که دیگر پسری باقی نمانده بود و دو دختر او «پوراندخت» و «آذرمیدخت» مانده بودند. در آن زمان «پوراندخت» 39 یا 40 ساله بود و در «انشان» مستقر بود که تاج شاهنشاهی را بر سر نهاد.

پوراندخت پادشاه ایرانی

اقدامات پوراندخت در زمان پادشاهی

آرام کردن سیاست خارجی

در زمان فرمانروایی پوراندخت ایرانیان و رومیان صلح نموده و با امضای پیمان صلح مدتی اوضاع داخلی آرام شد. در آن زمان به علت حمله خسرو پرویز به اورشلیم و بیت المقدس و تاراج کلیساهای آنها رومیان و مسیحیان ناراحت بودند.

پوراندخت با درایت برای تحکیم پیمان صلح، دستور داد تا صلیب مقدسی را که توسط پدرش به غنیمت گرفته شده بود را به آنها بازگردانند زیرا رومیان به دلیل غنیمت گرفته شدن همین صلیب نقشه حمله به ایران را در سر می پروراندند. او با آرام کردن اوضاع خارجی فرصت یافت تغییراتی در نظام داخلی ایجاد کند و فرماندهان و سران ایالتی را به فرمان خود درآورد.

بخشیدن بقایای خراج به مردم

او با ارسال نامه به حاکمان محلی دستور داد که بقایای خراجی که از زمان پدرش برعهده مردم مانده بخشوده شوند، به همین علت در آن روزگار نابسامان مردم پوراندخت را زنی اهل عدل و داد می شناختند.

کم کردن فاصله طبقاتی

او برای بهبود اوضاع داخلی دستورات دیگری هم داد و فاصله طبقاتی و تبعیض ها را کم کرد.

ضرب سکه

پوراندخت در زمان پادشاهی خود برای بهبود اوضاع اقتصادی سکه هایی از طلا ضرب کرد و دستور داد تا روی آن چنین بنویسند که «پوراتن بازگرداننده تخمه ایزدان». این سکه ها قابل استفاده عموم نبودند، هدف شاه برای ضرب سکه این بود که از نظر اقتصادی ثروتی را بین بزرگان پخش کند و آنها را همراه خود کند تا مردم آرامش داشته باشند.

سکه های پوراندخت

فراخواندن فرماندهان به عدل

او برای فرماندهانی که در نقاط مختلف مستقر شده بودند، نامه ای با این مضمون نوشت:«این پادشاهی را نه به کشتن و قتل دیگران می توان نگاه داشت و نه با سپاه و قدرت لشگریان، تنها با عدل و داد است که می توان به اداره امور پرداخت و با انصاف، آن را پایدار کرد.

پادشاه دادگر می تواند ملک را محافظت کرده و نگاه دارد و فرقی میان زن یا مرد بودن او نیست، پس امید دارم از من چنان عدالت و دادگستری و انصافت ببینید که هیچ کس تاکنون ندیده باشد.» پوراندخت در نامه ای که به سپاهیانش نوشته بود جمله فمینیستی خود را بیان کرد و خود را در لیست اولین پیروان تساوی حقوق زن و مرد قرار داد.

دستگیر و محاکمه شورشگران

او دستور داد افرادی که برای کسب قدرت دست به قتل و جنایت و خونریزی هایی زده بودند دستگیر و محاکمه شوند.

او افرادی را که در قتل «اردشیر سوم» دست داشتند را محکوم به اعدام کرد.

بهسازی پل های شاهنشاهی

او برای ساماندهی و بهسازی پل های شاهنشاهی بودجه ای را اختصاص داد.

کمک به کشاورزی و تولید

اوبرای رونق گرفتن دوباره تولید دستور داد تا با کشاورزان به خوبی و نیکی رفتار کنند. در کل پوراندخت توانست آشفتگی ساسانیان را بعد از آن همه قتل و خونریزی سامان دهد و مدتی کشور در آرامش باشد.

پایان پادشاهی پوراندخت

آنچه موخان درباره پایان پادشاهی پوراندخت نوشته اند، مرگ طبیعی او در سن 40 سالگی بوده است. همچنین حکیم ابوالقاسم فردوسی، پایان پادشاهی پوراندخت را مرگ طبیعی اش عنوان کرده است.

روایتی نیز وجود دارد که پایان پادشاهی پوراندخت را نابسامانی اوضاع کشور اعلام می کند، در این روایت نقل شده که «پوراندخت» وقتی دید شرایط غالب بر ایران زمین چنان شده که نمی تواند از عهده ساماندهی آن برآید خود اعلام کرد که دیگر به سلطنت ادامه نمی دهد و کنار کشید.

با مرگ پوراندخت دوباره جنگ و خونریزی بر سر تاج و تخت سر گرفت و «یزدگرد سوم» سی و پنجمین و واپسین شاهنشاه ایران و انیران از دودمان ساسانی، پسر شهریار و نوهٔ خسرو پرویز و همسرش شیرین بر تخت نشست.

داستان واقعی پوران دخت، اولین پادشاه زن ایرانی

4.784
این مطلب مفید بود ؟795
منبع : بخش فرهنگ و هنر نمناک/ن/ز.ت
وبگردی