غزل شماره 432 دیوان حافظ / ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی لطف کردی سایهای بر آفتاب انداختی تا چه خواهد کرد با ما آب و رنگ عارضت حالیا نیرنگ نقشی خوش بر آب انداختی
غزل شماره 432 دیوان حافظ / ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی لطف کردی سایهای بر آفتاب انداختی تا چه خواهد کرد با ما آب و رنگ عارضت حالیا نیرنگ نقشی خوش بر آب انداختی
غزل شماره 432 دیوان حافظ / مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی وصف رخ چو ماهش در پرده راست ناید مطرب بزن نوایی ساقی بده شرابی
غزل شماره 431 دیوان حافظ / مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی وصف رخ چو ماهش در پرده راست ناید مطرب بزن نوایی ساقی بده شرابی
غزل شماره 431 دیوان حافظ / لبش میبوسم و در میکشم می به آب زندگانی بردهام پی نه رازش میتوانم گفت با کس نه کس را میتوانم دید با وی لبش میبوسد و خون میخورد جام رخش میبیند و گل میکند خوی
غزل شماره 430 دیوان حافظ / لبش میبوسم و در میکشم می به آب زندگانی بردهام پی نه رازش میتوانم گفت با کس نه کس را میتوانم دید با وی لبش میبوسد و خون میخورد جام رخش میبیند و گل میکند خوی
غزل شماره 431 دیوان حافظ / مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی وصف رخ چو ماهش در پرده راست ناید مطرب بزن نوایی ساقی بده شرابی
غزل شماره 430 دیوان حافظ / به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می علاج کی کنمت آخرالدواء الکی ذخیرهای بنه از رنگ و بوی فصل بهار که میرسند ز پی رهزنان بهمن و دی
غزل شماره 430 دیوان حافظ / لبش میبوسم و در میکشم می به آب زندگانی بردهام پی نه رازش میتوانم گفت با کس نه کس را میتوانم دید با وی لبش میبوسد و خون میخورد جام رخش میبیند و گل میکند خوی
غزل شماره 429 دیوان حافظ / به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می علاج کی کنمت آخرالدواء الکی ذخیرهای بنه از رنگ و بوی فصل بهار که میرسند ز پی رهزنان بهمن و دی
غزل شماره 428 دیوان حافظ / ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می طامات تا به چند و خرافات تا به کی بگذر ز کبر و ناز که دیدهست روزگار چین قبای قیصر و طرف کلاه کی
غزل شماره 429 دیوان حافظ / ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می طامات تا به چند و خرافات تا به کی بگذر ز کبر و ناز که دیدهست روزگار چین قبای قیصر و طرف کلاه کی
غزل شماره 429 دیوان حافظ / به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می علاج کی کنمت آخرالدواء الکی ذخیرهای بنه از رنگ و بوی فصل بهار که میرسند ز پی رهزنان بهمن و دی
غزل شماره 428 دیوان حافظ / ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می طامات تا به چند و خرافات تا به کی بگذر ز کبر و ناز که دیدهست روزگار چین قبای قیصر و طرف کلاه کی
غزل شماره 427 دیوان حافظ / سحرگاهان که مخمور شبانه گرفتم باده با چنگ و چغانه نهادم عقل را ره توشه از می ز شهر هستیش کردم روانه نگار می فروشم عشوهای داد که ایمن گشتم از مکر زمانه