فال

غزل شماره 424 دیوان حافظ : از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای

زمان مطالعه : 2 دقیقه

غزل شماره 423 دیوان حافظ / از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای آرام جان و مونس قلب رمیده‌ای از دامن تو دست ندارند عاشقان پیراهن صبوری ایشان دریده‌ای

غزل شماره 423 دیوان حافظ : دوش رفتم به در میکده خواب آلوده

غزل شماره 422 دیوان حافظ / دوش رفتم به در میکده خواب آلوده خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده آمد افسوس کنان مغبچه باده فروش گفت بیدار شو ای ره رو خواب آلوده

زمان مطالعه : 1 دقیقه

غزل شماره 423 دیوان حافظ : دوش رفتم به در میکده خواب آلوده

غزل شماره 423 دیوان حافظ / دوش رفتم به در میکده خواب آلوده خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده آمد افسوس کنان مغبچه باده فروش گفت بیدار شو ای ره رو خواب آلوده

زمان مطالعه : 1 دقیقه

غزل شماره 423 دیوان حافظ : دوش رفتم به در میکده خواب آلوده

غزل شماره 422 دیوان حافظ / دوش رفتم به در میکده خواب آلوده خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده آمد افسوس کنان مغبچه باده فروش گفت بیدار شو ای ره رو خواب آلوده

زمان مطالعه : 1 دقیقه

غزل شماره 422 دیوان حافظ : ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ای

غزل شماره 422 دیوان حافظ / ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ای فرصتت باد که دیوانه نواز آمده‌ای ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده‌ای

زمان مطالعه : 1 دقیقه

غزل شماره 422 دیوان حافظ : ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ای

غزل شماره 421 دیوان حافظ / ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ای فرصتت باد که دیوانه نواز آمده‌ای ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده‌ای

زمان مطالعه : 1 دقیقه

غزل شماره 422 دیوان حافظ : ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ای

غزل شماره 421 دیوان حافظ / ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ای فرصتت باد که دیوانه نواز آمده‌ای ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده‌ای

زمان مطالعه : 1 دقیقه

غزل شماره 421 دیوان حافظ : در سرای مغان رفته بود و آب زده

غزل شماره 420 دیوان حافظ / در سرای مغان رفته بود و آب زده نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده سبوکشان همه در بندگیش بسته کمر ولی ز ترک کله چتر بر سحاب زده

زمان مطالعه : 1 دقیقه

غزل شماره 421 دیوان حافظ : در سرای مغان رفته بود و آب زده

غزل شماره 421 دیوان حافظ / در سرای مغان رفته بود و آب زده نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده سبوکشان همه در بندگیش بسته کمر ولی ز ترک کله چتر بر سحاب زده

زمان مطالعه : 1 دقیقه

غزل شماره 421 دیوان حافظ : در سرای مغان رفته بود و آب زده

غزل شماره 420 دیوان حافظ / در سرای مغان رفته بود و آب زده نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده سبوکشان همه در بندگیش بسته کمر ولی ز ترک کله چتر بر سحاب زده

زمان مطالعه : 1 دقیقه

غزل شماره 420 دیوان حافظ : ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه

غزل شماره 419 دیوان حافظ / ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه مست از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب این چنین با همه درساخته‌ای یعنی چه

زمان مطالعه : 1 دقیقه

غزل شماره 420 دیوان حافظ : ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه

غزل شماره 420 دیوان حافظ / ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه مست از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب این چنین با همه درساخته‌ای یعنی چه

زمان مطالعه : 1 دقیقه

غزل شماره 420 دیوان حافظ : ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه

غزل شماره 419 دیوان حافظ / ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه مست از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب این چنین با همه درساخته‌ای یعنی چه

زمان مطالعه : 1 دقیقه

غزل شماره 419 دیوان حافظ : وصال او ز عمر جاودان به

غزل شماره 419 دیوان حافظ / وصال او ز عمر جاودان به خداوندا مرا آن ده که آن به به شمشیرم زد و با کس نگفتم که راز دوست از دشمن نهان به به داغ بندگی مردن بر این در به جان او که از ملک جهان به

زمان مطالعه : 1 دقیقه

غزل شماره 419 دیوان حافظ : وصال او ز عمر جاودان به

غزل شماره 418 دیوان حافظ / وصال او ز عمر جاودان به خداوندا مرا آن ده که آن به به شمشیرم زد و با کس نگفتم که راز دوست از دشمن نهان به به داغ بندگی مردن بر این در به جان او که از ملک جهان به

زمان مطالعه : 1 دقیقه
صفحه 33 از 253