آرام شدن بعد از مرگ عزیزان چگونه ممکن است ؟

کد مطلب : 11725تعداد نظرات : 79 نظرزمان مطالعه : 6 دقیقه
بعضی از افراد با مرگ عزیزانشان نمی توانند کنار بیایند و آن را انکار می کنند و برخی دیگر این اتفاق را بی عدالتی می دانند و شاکی و عصبانی می شوند.

راه و روش هایی مناسب برای آرام شدن بعد از مرگ عزیزان

تنش زا ترین رخداد زندگی هر فردی از دست رفتن عزیزان، می باشد که بسیار جانگداز است و سبب می شود که بازماندگان افسرده و غمگین شوند .تلخی مرگ عزیز، گاهی حتی تا پایان عمر با بازماندگان همراه است و در حقیقت می توان گفت با مرگ عزیزشانزندگی نباتی را تجربه می کنند.

واکنش ها به سوگ به سلامت روانی افراد، شیوه برخورد اطرافیان سوگ دیده و میزان صمیمیت فرد متوفی و مصیبت دیده بستگی دارد . بخواهیم یا نخواهیم، مرگ به هر حال از راه می رسد و ما یا نزدیکانمان را با خود می برد. اما چه باید کرد تا سنگینی غم آن کاهش یابد؟ در این قسمت از نمناک درباره نحوه آرام شدن بعد از مرگ عزیزان راهکارهایی را ارائه کرده ایم .

مرگ اطرافیان

چگونه با مرگ عزیزان کنار بیاییم؟

احساساتی که پس از فوت عزیزانمان به سراغ ما می آید

انکار و ناباوری از دست دادن عزیزان

اولین مرحله سوگواری انکار و ناباوری از دست دادن عزیزان است به صورتی که اگر این ضایعه ناگهانی باشد، فرد گمان می کند در خواب است و واقعه را باور نمی کند و انکار هم می کند. 

خشم برای فوت نزدیکان

در این مرحله فرد با خود فکر می کند چرا این اتفاق برای او افتاده است و برای همین دچار خشم و رنج می شود و واقعه را یک بی عدالتی می داند و بابت این موضوع عصبانی و شاکی است.

صبر بر مرگ پدر

مرگ عزیزان با ما چه می کند؟ 

واکنش افراد به مرگ عزیزانشان 

معامله با خدا برای بازگرداندن عزیز از دست رفته

فرد به دلیل علاقه به فرد متوفی از خدا می خواهد تا تمام دارایی های او را بگیرد و دوباره او را به زندگی برگرداند. 

احساس گناه و عذاب وجدان فرد سوگوار

قضاوت و سرزنش ناشی از کار هایی که برای فرد فوت شده انجام می داد سبب می شد که فرد سوگوار دچار عذاب وجدان و گناه شود.

افسردگی فرد عزادار

در این مرحله فرد گوشه گیری می کند و احساس غم دارد و انتظار دارد تا دیگران سوگ او را دریابند و اجازه دهند تا او مراحل سوگواری خود را سپری کند.

سوگ واری

تاثیرات ناشی از مرگ عزیزان

احساساتی که بعد مرگ عزیزان به سراغمان می آیند

احساس تنهایی

خلا ناشی از دست دادن عزیز سبب احساس تنهایی فردمی شود . این احساس در بین افرادی که همسر خود را از دست داده اند، شدیدتر است. 

پذیرش مرگ

پذیرش مرگ از سوی بازماندگان زمانبر بوده و چنین انتظاری از سوی اطرافیان غیرواقع بینانه است.در این مرحله می پذیرد که چاره ای جز ادامه زندگی بدون عزیز از دست رفته نداردهر چند پذیرش واقعه شادی را به زندگی او باز نمی گرداند.

 پایان اندوه سوگ

هرچه رابطه فرد با متوفی صمیمی تر باشد، مرحله بهبود طولانی تر می شود و گاهی ممکن است چند سال یا یک سال طول بکشد.

امید و بازگشت به زندگی

با گذشت زمان یادآوری خاطرات او را کمتر اذیت می کند.

یادآوری خاطرات

چگونگی کنار آمدن با مرگ عزیزان 

چگونه پس از مرگ عزیزان آرام شویم ؟

زمان حلال مشکلات است

درست است بعد از فوت یکی از عزیزانتان لحظه ای از فکر او غافل نمی شوید و یاد او از دل شما بیرون نمی رود اما باید بدانید زمان حلال مشکل شماست و درد و رنج این مصیبت با گذشت زمان از بین نمی رود بلکه کمرنگ تر می شود به طوری که می توانید با آن کنار آیید و به زندگی عادی خود باز گردید.

عزاداری کنید

هنگام از دست دادن عزیزان خود به سوگ می نشینیم و غصه می خوریم و برای پذیرش این فقدان به شیون و مویه می پردازیم . گریه و شیون ، انجام مراسم مذهبی به احترام مرده یا گردآمدن دوستان و افراد خانواده برای شریک شدن در مصیبت تحمل مرگ عزیزان را آسان تر می کند.

عزا داری

راه هایی برای تسکین بعد از مرگ عزیزان

مرگ عزیزانمان را چگونه تحمل کنیم؟

مرگ را بپذیرید

پذیرش این مسئله است که اوج حزن و تنهایی افراد داغ دیده از این مرحله شروع خواهد شد. این مرحله معمولا بعد از پایان مراسم سوگواری شروع خواهد شد.مرگ و نیستی، جزئی از زندگی است و به ما یادآوری می کند که حیات چقدر گران بهاست.

بازگشت به زندگی عادی به این معنی نیست که آن عزیز فراموش شده است. الگو گرفتن از افرادی که چنین مصیبت هایی دیده اند نیز می تواند کمک زیادی به خانواده داغ دیده کند.

با مرگ عزیزان خود کنار بیایید و تنها نمانید

برای تامین سلامت روانی باید با مرگ عزیزان خود کنار بیایید. در هنگام از دست دادن عزیزان خود غمگین شدن و اندوه طبیعی است اما مواقعی که دچار اندوه شده اید سعی کنید احساساتتان را بر زبان آورید و از احساسات خود، دیگران را باخبر سازید و خود را تسلیم اندوه کنید و به دنبال افراد دلسوز که بتوانند احساسات شما را درباره فقدان عزیزتان درک کنند ، باشید .

در کل برای چیره شدن به غم و اندوه برون ریزی احساسات، به شما کمک می کند . صحبت کردن با بازماندگان درباره عزیز از دست رفته و بیان نکاتی از زندگی او می تواند به آنان کمک کند. این کار باعث کاهش سنگینی غم و اندوه درونی افراد رنج دیده خواهد شد.

دلداری دادن

بهترین راهکارها برای برخورد با مرگ عزیزان

نحوه برخورد با مرگ عزیزان

احساسات خود را بیرون بریزید

غصه خوردن، نمود بیرونی مصیبتی است که بر فرد وارد شده است. ممکن است از نظر جسمی، عاطفی و تن نکردشناسی (فیزیولوژی) اندوه بیان شود که بیان این احساسات بسیار اهمیت دارد ؛ مثلا گریستن، نمایش جسمانی و افسردگی، تجلی روانی است.

مرگ مسئله ای است که نمی توان آن را نادیده گرفت و یا انکار کرد. رهایی از درد و رنج به صورت یکباره از غم، امکان ناپذیر است. اگر احساسات نهان بیان نشود منجر به ایجاد بیماری های جسمی یا روانی می گردد.

اغلب افراد، نشانه های جسمی توأم با غم واندوه مانند درد معده، بی اشتهایی، به هم خوردگی روده، اختلال خواب و کم توانی،را ظاهر می سازند. «عزاداری»، در میان همه فشارهای روانی زندگی، دستگاه دفاع طبیعی بدن را تحت تاثیر قرار می دهد.

افراد در برابر جان باختن عزیزان خود واکنش های عاطفی فراوانی مانند حمله های اضطرابی، خستگی و پریشان دلی بی اندازه و اندیشه خودکشی،تجربه می کنند.

بیان احساسات

قبول مرگ عزیزان و بروز احساسات

راه و روش کنار آمدن با مرگ عزیزان

دیدن پیکر متوفی

دیدن پیکر متوفی از لحاظ روانی کمک شایانی به پذیرفتن مساله مرگ نزدیکان می کند. مشاهده و وداع با پیکر فرد از دست رفته بازمانده را آرام تر می کند.

حضور بر سر مزار

حضور فرد سوگوار به همراه اطرافیان بر سر مزار فرد متوفی و سوگواری برای از دست دادن او ه به پذیرفتن و کاهش فشار ناشی از مرگ عزیزان کمک می کند.

یادآوری مصیبت های ائمه اطهار 

شنیدن روضه ائمه اطهار (ع) و مصیبت هایی که بر آنها گذشته و گریه کردن بر مصائب آنان و نیز مقایسه اندوه و ماتم از دست دادن فرد متوفی با اندوه از دست رفتن خاندان عصمت و طهارت (ع) سبب آرامش فرد سوگوار می شود.

آرام شدن

راه های تحمل مرگ عزیزان 

نکاتی مهم درباره از دست دادن نزدیکان

از پس فقدانی عظیم برآمدن

مرگ ناگهانی و تصادفی عزیزان ما در حالی که وابستگی عاطفی زیادی با فرد فوت شده داشته باشیم بسیار جانسوز است. ناگهانی یا تصادفی بودن اتفاق و ارتباط وی با مرده در واکنش های فرد اثر می گذارد.

مرگ کودک

والدینی که فرزند خود را از دست می دهند در برابر این مصیبت بزرگ احساس شدید بی عدالتی دارند و یکباره تمام استعدادها و رویاهای فرد را به باد می دهد. ممکن است والدین در برابر مرگ فرزند خود احساس مسئولیت کنند و این نگرش نامعقول بی اهمیت باشد و همچنین احساس از دست دادن بخش بسیار مهمی از هویت خود را داشته باشند.

مرگ فرزند

مرگ عزیزان از جمله فرزند

مرگ عزیزان با انسان چه می کند؟

مرگ همسر

مرگ همسر آسیب زا و تکان دهنده است و علاوه بر وارد نمودن آسیب روحی شدید، اگر همسر، منبع اصلی کسب درآمد خانواده باشد سبب بحران مالی در خانواده نیز می گردد. مرگ همسر سبب می شود زن و شوهر باقی مانده، به تنهایی از فرزندان به مراقبت بپردازد و به سر کارش نیز بازگردد.

افراد کهنسال با فوت همسرشان، به علت از دست دادن عمری سرشار از تجربه های مشترک آسیب پذیر می شوند احساسات مربوط به «تنهایی» آنها نمایان می گردد.

ضایعه ناشی از خودکشی

یکی از سخت ترین مرگ و میرهایی که باید آن را تحمل نمود خودکشی است. این گونه مرگ ها سبب می شود که فرد بازمانده احساس گناه، خشم و شرمندگی کند و خود را مسئول مرگ بداند.

 

بعد از مرگ عزیزان چگونه آرام شویم؟

آرام شدن بعد از مرگ عزیزان چگونه ممکن است ؟ : امتیاز : 4.1 تعداد رای : 308
این مطلب مفید بود ؟25256
منبع : بخش سبک زندگی نمناک /ن /آ
برچسب :
نظرات79 نظر به ثبت رسیده است
علی1396-06-09
هیچ راهکاری جز برون ریزی احساسات بیان نکردین
519
معصومه1397-02-02
خوب اين دردي است كه بايد تجربه اش كرد تا از دست آن خلاص شد . با دارو درماني فقط آن را خفه و پنهان مي كنند .
73
محمد 1397-07-01
خدا صبر بده دعا و فاتحه براش بخونيد تا از آرامشش شما هم به آرامش برسید
83
مريم1397-02-02
سلام من الان دوران سوگواري را تجربه و سپري مي كنم خيلي سخت است اما مطمئن باشيد اگر سوگواري هم نكنيد بعدها حسرت اين را هم خواهيد خورد و به شكل عقده هاي رواني خود را نشان خواهد داد خدايا صبر بده به همه كساني كه داغدارند .
342
محمد از زابل 1397-07-01
احسنت ب این دوست عزيزمان به این نظرش مث ما درد کشیده دردتو درک میکنه مثل همین سرور احسنت ب شعورودرک بالاتون من برج دو همین سال بد خواهرم و شوهرش رو تو تصادف از دست دادم کمرم شکست ریش و سرم سفید شد تو 34سالگی آبجي متولد 66بود خدا چرا منو پيش مرگش نکرد مغزتا مغز استخوانم درد دارم خدا بر دشمنم نياره
185
leila1397-02-07
من 15 فروردین نامزدمو از دست دادم از اون روز تا حالا همش نبودشو حس میکنم گاهی حتی فک میکنم ممکنه برگرده حتی منتظر پیامشم هیچکس هیچکس درکم نمیکنه تو کل زندگیمم من فقط اونو داشتم ک با محبت بود حالا چطور بدون اون بمونم احساس میکنم همه چیزمو از دست دادم نمیدونم منو میفهمه یا نه از حالش خبر ندارم خیلی بیقرارشم تو رو خدا یکی بهم کمک کنه
6220
رضا1397-04-21
متاسفم.امیدوارم شادی به زندگیتون برگرده
42
سحر1397-04-28
عاشقی خیلی خوبه اما اینکه با مرگ عشقت بمیری خیلی دردناکه سعی کن با بهترین دوستت اینو به اشتراک بزاری و خودتو خالی کنی و اینکه هر کی یه روز به دنیا میاد و به روزی میمره به قول شاعر پرواز را به یاد سپار پرنده مردنیست.
61
مریم1397-09-15
سلام عزیزم منم عشقمو چند روز از دست دادم تمام بندبندوجودم پر غمه خیلیییییی سخته فقط میتونم بگم درکت میکنم
71
معصومه1397-02-10
ليلاي عزيز من شما رو درك مي كنم . من هم به تازگي پدرمو از دست دادم خدا نصيب كافر نكنه . اما خيلي ها هستن كه نه تنها كمكي به آدم نمي كنن بلكه دردي هم به درد آدم اضافه مي كنن . انگار وقتي براي عزيزت گريه مي كني مرتكب جرم مي شي . من خودم دارم اينا رو تجربه مي كنم . هر جور شده دلتو خالي كن خدا بهت صبر بده نثار روح جميع اموات صلوات
103
fateme1397-02-23
منم 20روز بابامو از دست دادم هنوز باورم نمیشه بابام زیرخاک خوابیده
121
حسام1397-09-03
خدا بهتون صبر بده خواهرم منم 10 روزه پدرمو از دست دادم
51
زهره1397-09-04
من 6 ماهه پدرم براثر تصادف فوت شده اونهم زمانیکه من مسافرت خارج از کشور بودم و وقتی رسیدم ایران خونه پدرمو سیاهپوش دیدم.نمیدونید چه کشیدم چقدر زجه زدم.هنوز که هنوزه بعد از 6 ماه دارم میسوزم .آتش دلمو هیچی سرد نمیکنه.وقتی یادم میاد پدرم زیر خروارها خاک سرده مغز سرم ،قلبم تمام وجودم خالی میشه انگار که آجر به آجر از بدن من میکشن بیرون.من کی به آرامش میرسم نمیدونم.شبها تا نیمه های شب چشم به سقف اتاق اشک میریزم....
70
زهره1397-09-06
چه قصه تلخی خانم زهره واقعا دردناکه . اما چیزی که هست باید قبول کنیم چه یک سال چه ده سال و چه صد سال زنده بمونیم اون شخص بر نمیگرده حالا گریه و کردن بهش که هیچ تاثیری جز یک مقدار آروم شدن شخص نداره
42
بهار1397-04-03
با سلام منم ديروز چهلم پدر مهربانم بود از 14 فروردين روزهاي ما با مريضي ناگهاني پدرم سخت و تلخ گذشت و هررو زگريه و غم بي نهايت . تا اينكه نيمه شب 25 ارديبهشت ماه 97 دنيايش را عوض كرد. روحش شاد ، روح تمام رفتگان شاد. هميشه فكر ميكردم پدرم تا ابد خواهد بود شنيدن و حتي فكر كردن به نبودش داغونم مي كرد. اونقدر عاشق پدر بوديم كه حتا در زمان حياتش با كوچترين تب و بي حالي اش مي مرديم و زنده مي شديم . سال 97 اما طوفاني و گردبادي وزيد و گل مارا چيد. عجب گلي بود عجب بويي داشت . پدرم را مي گويم عشقم را روحم و روانم را . ديشب دوباره آنقدر گريه كردم تا صبح و از خدا خاستم در آنجا پدرم در آرامش باشد . ما و خواهرها عليرغم اينكه فرآوان دعا و ذكر برايش مي خانيم و خيرات مي دهيم اما داغمان تازه هست . تنها دلخوشي مان اين است كه مانده ايم تا صدقه جاريه اش باشيم . سر قبر پدر تان خيلي دعا كنيد چون هم دعاي فرزند مقبول هست براي والدين و هم دل شكسته ايد مكه مستجاب است.
122
سحر1397-04-28
منم به شما تسلیت میگم امیدوارم غم آخرتون باشه
22
الهام1397-05-07
بهار جان واقعا شک شدم چون پدر من هم همین تاریخ مریض شد، و ۲۵اردیبهشت ۹۷از دست دادمش، درکت میکنم که سخت تذین و بدترین روز از دست دادن پدرم، بود، روح همه اموات شاد باشه
51
الهام1397-05-13
عزیز دلم برای روح پدرتون آرامش و برای شما از خداوند صبر میخواهم ک با شما سخت همدرد هستم و خیلی خوب درکتون میکنم
00
Pari1397-08-28
هفته پیش پدرمودراثرتصادف ازدست دادم خیلی خونواده شادوخوشبختی بودیم باورکردنی نیست چطوربایدتحمل کنم؟علاوه براینکه مجبورم خواهرومادرموبذارموبرم دانشگاه
20
الناز1397-02-11
سلام لیلا و معصومه عزیز به شما تسلیت میگم . من هم همدرد شما هستم و نیمه شب پس از18 فروردین 97در حالی که دور از پدرم بودم ایشون رو از دست دادم و تا ابد بغض ندیدن پدرم در آخرین لحضات زندگیش منو خفه میکنه . هر روزی که میگذره بیشتر زجر میکشم و نبودش مثل آواری که به سرم بریزه داغونم کرده. خدایااااا چطور با این قضیه کنار بیام. گاهی صدای ماشینش میاد به گوشم .گاهی بوی تنش . گاهی صدای خودش و لحظه به لحظه خاطره هاش باهامه.....خدایا سخت ترین مصیبت رو تجربه کردم......
60
فراز1397-02-12
سلام خدا رحمت کنه همه رفتگان رو پدر من بهمن ۹۷ بر اثر یک مسمویت دارویی به کما رفت و هرچی تلاش کردم بعد از ۶۱ روز فوت کرد ۵۷ سالش بود حتی دامادی من و داداشام رو نتونست ببینه با کلی آرزو الکی الکی فوت کرد من فقط به این فکر میکنم که ما هیچکدام قرار داد زندگی ۹۰ ساله با خدا نداریم و اگه همین الانم نگاه کنید به اطرافیان افرادی هستند که بازم درد بیشتری رو چشیدن خدا صبر بده فقط سعی میکنم برای پدرم خیرات کنم و منتظرم که زمان حالم رو بهتر کنه توکل بخدا
60
ه.ر1397-02-13
منم 6 اردیبهشت امسال پدرم عزیزمو از دست دادم...خدا خودش صبر بده و رفتگانمون رو بیامرزه
20
سانی1397-02-20
منم بعد از بعثت بیست وشش فروردین امسال بابام ناگهانی سرنماز سکته کرد الان بیست روز شده بزور خودمو اروم میکنم ولی فکر ندیدنش د اغونم میکنه طاقته دیدن عکس ومرورخاطرات و ندارم خدایا کمکمون کن
30
مريم1397-03-20
سلام منم ٣ ارديبهشت ناگهانى پدر نازنينم رو از دست دادم و خيلى عذاب ميكشم خدا به همگى صبر بده و روح عزيزان از دست رفته رو قرين رحمت كنه
20
معصومه1397-02-16
سلام‌عزیزان منم همدرد شما هستم دو هفته پیش پسر ۱۸ ساله خواهرم برا اثر تصادف مرگ مغزی شد و یک هفته بعد فوت کرد خواهرم مثل دیوونه ها شده شب تا صبح تو خونه راه میره خدا نصیب نکنه خیلی سخته منم به خواهر زاده م خیلی وابسته بودم و الان نمیتونم حتی باور کنم که رفته گاهی اوقات فکر خودکشی به سرم میزنه وقتی میبینه یه دونه بچه خواهرم فوت کرده خدا کمکم کنه تحمل کنم
103
مهسا1397-02-16
منم تو عقدم.تازگیا همسرم فوت شد..چیکار کنم..همش منتظرم بهم پیام بده..ماخیلی وابسته بودیم..من دانشجوی شهرستانم..درروز شاید 4 5ساعت باهم چت تصویری داشتیم و صحبت میکردیم..نمیدونم چیکار کنم..دارم داغون میشم
104
البی1397-02-26
سلام،خواهرم میدونم خیلی سخت است ولی بايدواقعيت روپذيرفت وبيقين ماهم روزی به سوی خداخواهيم رفت و این وعده حتمی است،معنویات خودرابالا ببريدوبه تفصيرقران و معنی قرآن بپردازید آرامش فقطدردستان پرمهرخداست.ويادتان باشید همه ما فقط يکباردراين دنیا زندگی میکنیم ونيامده ایم که بمانیم و همه مسافريم
02
میترا1397-02-17
سلام بر همگی،من علاوه بر مادرم که چند سال پیش فوت کرده منو داغون کرده بود در سال گذشته پدرم رو هم از دست دادم ،واقعا احساس تا امنی میکنم ،تمام صبح ها با حس مرگ و پوچی بیدار میشم. ،زندگی برام موقتی بی ارزشه ،واقعا بعضی وقتا فکر میکنم آیا میشه دوباره آرامش و امنیت رو تجربه کنم،از همه التماس دعا دارم
93
سیمین1397-02-20
سلام دوستان. انشاله خدا همه عزیزایی که رفتن رو رحمت کنه. این حرفی که توی سایت نوشته شده که ادم با کسانی که همدردشن درد و دل کنه ارومتر میشه واقعا قبول دارم. ما امسال غم انگیزترین عید زندگیمون رو داشتیم. برادر عزیزمون رو در کمال ناباوری از دست دادیم. این اتفاق خیلی داغونمون کرد. ولی احساس میکنم هرچی بیشتر خودمون رو اذیت کنیم عزیزمون ناراحت میشه و غصه ما رو میخوره. پس باید سعی کنیم قوی باشیم و زندگی رو ادامه بدیم
81
سانی1397-02-20
خیلی سخته بابای مطلومم بیست وششم فروردین رقت ....دارم دیوونه میشم بچه کوچیک دارم تو زندگیم به خاطره شوهر بچه خودمو کنترل میکنم ولی فکر ندیدن بابا تنهایی مامان دلتنگی برای بابام کوتاهی که شاید درحقش کردم اینکه نیستش وجرات نمیکنم عکسشو ببینم داره منو خفه میکنه زندگی میخواد چی بشه تنم میلرزه از آینده خدایا کمککن
41
ویدا1397-02-21
عزیزم خیلی مراقب باش..من پدرمو بعد 7 ماه بیماری ک تمام لحظاتش تلاش کردم حالش خوب شه یه شب در کمال ناباوری فوت شدن..اینقدررر گریه کردم حالم بد بود برای رفتن بابا..دوباره در کمال ناباوری مادرم بعد 7 ماه فوت شدن ..یعنی دارم دق میکنم.هیچکسی حرف منو نمیفهمه..من موندم یه خواهر کوچیک.در 7 ماه زندگیمون زیرورو شد..توروخدا مراقب مادرت باشه..نمیدونی چقدررررر سخت و دردناک هر شب بازور چندتا قرص میخوابم صبح ک بیدار میشم میبینم هر دوتاشون نیستن دوباره قلبم آتیش میگیره..ب این میگن هر روز مردن...خیلی سخته مث من بودن ..پس خدارو شکر کن.کاش من مادرم میموند خییییلی زندگیم فرق میکرد
171
سولماز1397-06-22
منم به درد شما گرفتارم و تک تک کلمات و دردتون رو با بند بند وجودم حس کردم.من موندم و خواهر کوچک تر از خودم
30
محبوبه1397-06-25
الهی قربون دلت خدا بهت ارامش عنایت کنه منم تسلیت میگم میتونم دوست خوبی باشم اگر بخواهی همه ما مسافران دنیاییم
11
Sa1397-09-04
منم
10
مهر1397-02-21
سلام خدا همه ی رفتگانو رحمت کنه سال پیش من خواهر و دو تا خواهرزاده ی عزیزمو و شوهر خواهرمو تو تصادف از دست دادم یاد خاطراتشون داغونم میکنه کارم شده گریه هرشب قبل خواب دعا میکنم خوابشونو ببینم خدا ب همه ی داغدیده ها صبر بده خیلی سخته
50
سایه1397-02-21
سلام به تمام کسانی که پسام می ذارن تسلیت می گم و از خدا می خوام که به همه ما که عزیز از دست دادیم صبر بده . هیچ چاره ای نیست جز اینکه تحمل کنیم و بگذرونیم فقط از خدا می خوام که توان برای تحمل بده . اگر نه به قول خواهرم هر کس باید دردش رو خودش تحمل کنه . کس دیگه ای این کار رو برای ادم نمی کنه مثل بار گناهه که هر کس حمال بار گناه خودشه . خدایا صبر بده توان بده برای تحمل . خدایا اموات را بیامرز . خدایا کاری کن به خوابمون بیان و ما رو دلداری بدن
40
نازنین1397-02-25
منم شب تولد پسرم3ماه پیش شوهرم تصادف کرد بعد از اینکه کلی تزیین کرده بود خودش تولد 5سالگی پسرشو ندید حالا من موندم و یه پسر 5ساله و کلی مشکل و آرزوی ناتمام. همش میگم کاشکی زود قیامت میشد ما هم میرفتیم اصلا نمیدونم از این به بعد چه جوری باید زندگی کنم بچمو بزرگ کنم دلم میخواد همش بخوابم اصلا بیدار نشم
30
الهام1397-03-06
نازنین عزیز خدا بهت صبر بده من مثل تو همسرم رو از دست دادم. دو تا پسر ۳ سال و ۹ ساله دارم کاش خدا کمکمون کنه. دلم واسه بچه هام میسوزه خداااااا.......
22
پریسا1397-02-25
سلام، من فردا چهل روز میشه که بابامو از دست دادم، خیلی ناگهانی از پیشمون رفت ، اوایل اصلا نمیفهمیدم اما هرچی زمان میگذشت تازه میفهمیدم که چه بلایی به سرم اومده همیشه فکر میکردم برمیگرده بعد که متوجه اتفاقی که افتاده شدم بی قراریام شروع شد از صبح تا شب همه باهام حرف میزدن که اروم بشم باز صبح که بیدار میشدم انگار همه چیز واسم نو میشد همه ی اتفاقا مرور میشد واسم، تا بلاخره خواب پدرمو دیدم که از ناراحتیم شدیدا عذاب میکشید از اون به بعد سعی کردم به خاطر ارامش روح پدرمم که شده کمتر بیقراری کنم. مرده ها روحشون اگاه هست و واقعا از ناراحتیه ما ناراحت میشنو عذاب میکشن
30
اسماعیل 1397-02-30
سلام ،دو هفته پیش مادرم که تا اون موقع حتی یک بستری شدن تو بیمارستان نداشت ،سکته کرد و بعداز یک هفته بیهوشی،هفته ی قبل از کنار ما رفت.واقعا سخته ،تنهایی پدرم و دلتنگی برای مادرم.اینکه نمیتونم یه بار دیگه ببینمش، اینکه هرجای خونه هست ولی نیست.دارم دیونه میشم
60
مصطفی محمودی1397-03-13
من هم مثل شما و کاملا درک میکنم.وفقط نماز و قرآن برای من آرامبخش است.و نماز و قرآن و صدقات برای مادرم.و امیدوارم حداقل تو خواب ببینمش
31
الهام1397-03-06
سلام به دوستان.من هم مثل شما داغ دیدم. شوهرم عشقم عمرم نفسم بیست روز پیش بر اثر سکته قلبی فوت کرد. ۳۵ سالش بود دو تا بچه دارم . دارم دیوونه میشم خدااااا به فریادم برس واسه آرامشم دعا کنید ....
71
فریبا1397-04-16
منم اسفند ۹۶ همسرم فوت شد ۲۶سالش بود و من ۲۵ سالمه دلم خییلی براش تنگ شده .خیلی .خستم از زندگی خونه پدرم دلم زندگیمو عشقمومیخواددرکت میکنم
30
مصطفی محمودی1397-03-12
سلام من مادرم از دست دادم داشتم میبردمش بیمارستان که سکته قلبی کرد ۴۸ سالش بود داریم دیوونه میشیم مخصوصا پدرم نمیدونم چیکار کنم
20
صدیقه1397-03-21
سلام من 25 روز پیش بابامو از دست دادم هنوز باورم نمیشه رفته. پشت ماشین تو خیابون سکته قلبی کرد هربار میرم سر خاک دق میکنم از اینکه میبینم اون رفته زیر خاک عکسشو که میبینم دیونه میشم اینکه میگن خاک مرده سرده همش الکیه من هروز داغونتر از روز قبل میشم زندگی برام خیلی بی ارزش شده دلتنگی بابام تنهایی مامانم خیلی عذاب اوره واقعا نمیدونم چیکار کنم...
10
سید مختار 1397-04-02
سلام آرزوی آزامش و صبری بزرگ برای همه عزیزان دارم منهم بعد از فوت پدرم یک هفتس مادر عزیزم رو هم از دست داده ام نمی دونم شاید هیچ وقت دیگه خوشحال نباشم ولی چاره ای هم ندارم بفکر اونایی هستم که بعداز مرگ من چی میشن من الان نزدیک ۵۰ سالمه به هر حال از خداوند برای همه مون صبر طلب میکنم لطفا خیلی مواظب کلاه بردارها هم باشید چون اطلاعت شخصی تون رو میگذارید در دیده همه
00
دردمند1397-08-17
خدا به شما صبر بده
00
مونا1397-04-02
سلام ب همه تسلیت میگم غم آخرتون باشه منم بچه هامو از دست دادم خیلی حالم بده اصن باورم نمیشه خدا هیچ کسو با داغ اولاد امتحان نکنه بدترین درد همینه ک بچه هات جلو چشمت بمیرن
73
نجمه1397-04-12
سلام به همه تسلیت میگم،من چند سال پیش مادرمو از دست دادم بعد از فوت مادرم زن برادرمو از دست دادم بعد در یک فاصله خیلی کوتاه خواهرمو از دست دادم که مادر دوم من بود بسیار بسیار مهربان بعد هفت خواهرم پدرمو از دست دادم پدرم به خاطر خواهرم دق کرد بعد از هفت روز از فوت خواهرم فوت کرد. من فقط از خدای خودم طلب آرامش خواستم بستگانم بعد از مراسم حتی یکی یک شب به من سرنزد حتی یکی یک روز به من سرنزد. همه رفتن دنبال کار خودشون، من فقط و فقط از خدا آرامش خواستم و ساعتها سر سجاده با خدای خودم راز و نیاز میکردم و واقعا واقعا خدا به من صبر داد طوری که تونستم ادامه تحصیل بدم و کارشناسی ارشدمو بگیرم. دوستان عزیز فقط و فقط از خدای بزرگ بخواهید قطعا کمکتون میکنه. من خواب عزیزامو زیاد دیدم می گفتن ما هر روز به شما سر می زنیم بهمون کمک می کنندحتی از زمان زنده بودنشون بیشتر. در حق مابسیار دعا می کنند، اما شیون و زاری کردن بشدت آنهارو ناراحت میکنه ، براشون قرآن بخونید، زیاد خیرات بدهید در حد توانائی خودتون. بسیار خوشحال میشن. هر چقد شما خودتونو ناراحت کنید آنها بیشتر ناراحت میشن. آنها وارد سرزمین حق شدن سرزمینی خیلی والاتر و عالی تر از ما. وقتی انسان فوت میکنه و وارد اون جهان میشه اونا مارو ستاره های خاموش می بینند. مثلا ما توی این جهان در یک غاری داریم زندگی می کنیم که فقط یک روزنه نور هستش اما وقتی وارد اون جهان میشیم اون غار همش نور هستش همش روشنایی. محبت کنیم ، عشق بورزیم، خدای بزرگ رو در هیچ زمان و مکانی فراموش نکنیم ، نیکی کنیم، تا هم خودمون به آرامش برسیم هم عزیزان از دست رفتمون. از خدای بزرگ برای تمامی شما دوستان عزیز طلب صبر و آرامش میکنم. التماس دعا.
170
ma1397-04-13
سلام من فرزندم را از دست داده ام چندین سال است بسیار اورا دوست داشتم بسیار شیرین بود . دوستان کفتند خدا کمک می می کند البته کمک کرده ولی هیچ چیز جای فرزندم را نمی گیرد و ظاهرا جاره ای جز صبوری هم نداریم . من یک فرزند دیگر هم دارم که پسر است و خیلی بزرگواره و دوست داشتنی دائم به من انرزی می ده و می خوات که من و مادرش شاد باشیم . خیلی مهربونه . فکر می کنم بهترین راه خوشحال بودن است و چاره ای جز تحمل نداریم . تا زمانی که به آنها بپیوندیم فقط همین و بس
30
سحر1397-04-13
خدا به همه مون صبر بده،منم 4روزه که کسی رو که دوست داشتم از دست دادم،دارم دیوونه میشم،امروز تولدمه و همش منتظرم زنگ بزنه،واقعا آدم تو حکمت خدا میمونه،همش دارم قرآن و دعا میخونم،از خدا و فرشته ها برا همه شما عزیزان طلب صبر و آرامش میکنم،فقط خود خدا میتونه آروممون کنه
10
فریبا1397-04-16
منو همسرم عاشق هم بودیم واقعی نگاهامون پراز عشق بود یک سال دوست بودیم بهم رسیدیم یکسال عقد کردیم نزدویک سالگرد دوم ازدواجمون تصادف کرد .حس میکنم دنیا تو سرم خرابه اسفند۹۶ تصادف کرد حس میکنم دنیام تمومه دلم برانگاهاش عشقش مهربونیاش تنگ شده.هرکی میدی منو میگف خوشبحالتون همه میگن چشمتون زدن شوهرم خیلی خوشگل بود من خیلی دلم تنگ شده براش بیستو پنج سالش بود من ۲۳ ام و اندازه ی زن ۹۰ ساله غم دیدم اخه خدا چجوری دلش اومد من از بچگی ی نفرم تاحالا ناراحت نکردم چطوررر تونس
21
حدیث1397-06-30
سلام منم فروردین 96همسرم فوت کرد در اثر تصادف الان بایک دختر سه ساله نمیدونم چطور بزرگش کنم تنهایی بدون پدرش دارم دیونه میشم همش تو خودم میریزم تازه داشتم معنی زندگی رو میفهمیدم وقتی همسن و سالامو میبینم با همسراشون یا بچه هاشون بیشتر میسوزم میگم خدا چرا من
31
لیلا1397-04-19
منم الان ۱۶ روزه پسر ۱۸ ساله ام که ورزشکار بود از دست دادم دارم دیونه میشم اومدم اینجا خوندم که ی کم ارامش بگیرم بغض داره خفم میکنه
32
خواهر دلتنگ1397-04-20
خدا به همه ما صبر بده. منم هفت ماه پیش برادر مو از دست دادم. واسش خواستگاری رفته بودیم و با هزار بدبختی و پول کارگری داشت یه خونه میخرید که یه دفعه سکته مغزی کرد و بعد 13روز هم فوت کرد. اصلا باورم نمیشه کسی که اونقدر ذوق و هیجان داشت الان زیر خاک ساکت و ارام خوابیده مامان و بابام هروز داغون تر میشن اصلا نمیتونم درک کنم دلم براش خیلی تنگ شده کاش زنده بود و به ارزوهاش میرسید .اخه چراااااااااااااا رفتی برادر چرااااااااااااااااااااا
31
ایلناز 1397-06-30
دوست محترم من هم برادرمو از دست دادم و کاملا درکت می کنم. برادرت زیر خاک نخوابیده، اون جسم که فقط یک لباس مادیه زیره خاک مدفونه و روحش پرواز کرده. مرگ رفتن به سوی اوست و این که چرا یک عده با سن کمتر سفر می کنن جزو رمز و راز خلقت هست. بهتون پیشنهاد می کنم با بالا بردن معنویات به خودتون کمک کنید.
01
ستاره 1397-04-24
سلام من 29 دی 95 مادرم رو از دست دادم یعنی ازم گرفتنش همسایه روبه روی مامانم که با مامانم رفت و آمد میکرد یه خانم شوهر دار با دوست پسرش به قصد دزدی میان خونه مامانم و مامانم رو آزار میدن که منجر به مرگ مامانم میشه و من هنوز بعد از یکسال و نیم نتونستم آروم بگیرم هر شب گریه میکنم و دلم برای مامانم تنگ میشه خیلی زجر میکشم چی کار کنم؟؟؟
22
سید مختار 1397-04-29
سلام با آرزوی آرامش و آلام دردها غم ها و غصه ها به نظره من روزی چندین بار باید به خودمون بگیم این تقدیره و هیچ کس تا ابد زندگی نخواهد کرد از پیامبران گرفنه نا امامان و انسانهای بیگناه و پاک و معصوم و این مصلحت خداوند است مصلحت خداوند مصلحت روزگار و ..‌.
91
پروانه1397-06-31
من اردیبهشت ۹۷ مامانمو از دست دادم ... مامان من فقط مامان نبود ... برای همه مرهم بود ... رازدار بود ... راهنما بود ...انرژی بود .. عشق بود برای همه ... نمیدونم نمیدونم چیکار کنم ... نمیفهمم ... داغون شدم ... پیر شدم ... هیچ کاری از دستم برنمیاد ... مامانم خیلی قوی بود ... نمیدونم چه جوری مثل اون باشم ... وحشتناکه ‌.. مرگ مادر وحشتناکه ..‌. خونه خالی میشه ‌... غصه‌ش خیلی زیاده
120
جمشید1397-06-31
2ماه است همسر جوانم همراه پسر 5ساله ودختر16ساله ام درحادٹه آتش سوزی اتوبوس ترمینال سنندج سوختند .داغ ازدست دادن 3عزیزبسیارسنگین است.گریه وزاری امانم نمیدهد،التماس دعا،فاتحه و صلواتی هدیه فرمائید
41
زهرا1397-07-24
با سلام واقعا تحمل این گونه مصیبت ها سخته ولی آیا چاره ای به غیر از تسلیم در برابر خدا داریم
10
بی نام1397-07-01
نمی دانم چه می خواهم بگویم . تا داغ ندیده بودم زنده بودم اما حالا دیگر نه زنده ام نه مرده نه صبر دارم نه ایمان محکم غیر از اینکه روز و شب ارزوی مرگ کنم کاری از من بر نمی اید.
40
مریم1397-07-11
دوستان عزیز سلام، به همگی تسلیت میگم. منم 32 روز پیش پدرمو از دست دادم. با این که پدرم 95 سالش بود اما مرگش کمرمو خم کرد. احساس خلا و دلتنگی شدید دارم. سعی می کنم باهاش صحبت کنم... اما گاهی گریه امانم نمیده. از خدا طلب صبر برای خودم و همه داغداران دارم.
11
کیمیا 1397-07-20
ببخشید اگه به کسی که عزیزشو از دست داده ابراز تاسف کنیم وبگیم مرگ ی حقیقت تلخه کار اشتباهی کردیم؟اخه بگیم مرگ هم ناحقه کفر گفتیم
14
مری1397-07-24
منم مادرمو به تازگی از دست دادم تنها راه رهایی از این ناراحتی خودگشی همین
12
ملیکا1397-07-24
مننم مامانم از دست دادم با پدر پیر دوتا خواهر نا.مزد یه برادرر 21ساله خودم با یه بچه هزارتا مشکلات با اعصاب خراب اگه دخترارم نبود خودمو میکشتم نمیتونم دوری مادرمو تحمل کن
02
امید1397-08-01
مادرم رو 5 سال هست که از دست دادم آنهم ناگهانی تنها کسی بود که در زندگیم واقعا دوستش داشتم - با مرگ مادرم همسرم مرا ترک کرد و به خانه راه نداد در خانه مادرم زندگی می کنم هنوز که هنوز اشک در چشمانم جمع می شود که بعد از 5 سال نتوانستم با این موضوع کنار بیام زندگی ام را از دست دادم مادرم را از دست دادم فقط به تنهاچیزی که فکر می کنم مرگ است تو این دنیا چیزی جز این خواهان نیستم ای مرگ مرا هم دریاب دوستت دارم مرگ حداقل شاید مرگ مرا کنار مادر ببرد
10
فاطمه1397-08-02
سلام.من عشقم تازه باباشو از دست داده.نمیدونم چیکار کنم ارومش کنم.دارم دیوونه میشم.سه تا بچن.یتیم شدن.حالش خیلی بده.خیلی بهم نیاز داره ولی نمیتونم کنار هم باشیم .خانواده هامون نمیدونن
10
زهرا1397-08-08
همسرمو به خاطر تومور مغز از دست دادم 38سالمه دیوانه شدم الان 16روزه برای صبرم دعا کنید
11
شیرین1397-08-10
منم همسرم از دست دادم با یه بچه هفت ماهه حالا فقط انگار تو جهنم دارم زندگی میکنم نفس کشیدنم برام سخت شده خیلی دوسش داشتم همه زندگیم بود هرچی هم میگذره سخت تر و سخت تر میشه هر روز از خدا میخوام من و پسرم هم بریم پیش همسرم از این دنیا متنفرم خیلی نامرد وبده
11
علاالدین1397-08-20
سلام تسلیت میگم به تمام داغدارن منم دیروزمادرموازدست دادم.درددوری مادرخیلی سخته.هرکس مادرازدست داده باشه میفهمه.اما گریه و ناله فقط برایه تسکین دلمان است وبرایه شادی روح رفتگانمان.صلوات ودعاوقران وکاره خیره که تو اون دنیا دستگیرشون میشه.براهمه رفتگان از جمع حاضر آرزوی محشورشدن با چهارده معصوم رو دارم
40
الهام1397-09-07
منم دخترمو الان ۲۰ روزه که از دست دادم دارم دیونه میشم توروخدا
50
الهام1397-09-07
دخترم۱۵ ماهش بود با یه سرماخوردگی ساده پر کشید رفت هر روزمو با گوش دادن به نوحه ی علی اصغر و حضرت رقیه میگذرونم همش از خدا میخوام تا خدا دخترمو دوباره بهم بده توروخدا هرکی اینو میبینه یه صلوات واسه حاجت دلم بفرسته
71
من1397-09-18
عموی عزیزم فوت کرده..باورم نمی شه تا دیروز سالم بود..بهت زده ام.
11
مریم1397-10-06
سلام. من هم در اولین سالگرد پدرم مادرم رو در کمال ناباوری از دست دادم حسرت و آرزوی یکبار دیگه چای خوردن با مادر و پدر تا ابد در دل خواهد ماند سه هفته مونده تا چهللم مادر و هنوز باورش ممکن نیست
32
م1397-11-25
من یک ماه پیش برادرم رو از دست دادم بر اثر خودکشی!!! برادری که بیست سال با بیماری افسردگی دست و پنجه نرم کرد و سوخت وما هیچوقت دردشو نفهمیدیم مطمئنم که الان خیلی آرومه دلش که بیست سال پر از آشوب و اضطراب بود الان آرومه تنها چیزی که واسه ما گذاشت یه عمر دلتنگی از به یاد آوردن خاطرات معصومیتش هست خیلی دلتنگشم...
67
خسته دل1397-12-23
من پدرمو اعتبارمو تکیه گاهمو ۱۳ بهمن لعنتی از دست دادم...دارم دیوونه میشم الهی که دردش تو جون من میخوردو من این روزها رو نمیدم،علاقم به همه چیز رو از دست دادم حتی همسرم حوصله هیچ کس رو ندارم دلم میخواد توی اتاق تاریک بشینمو زار بزنم تا بمیرم.لعنت بهت روزگار...
12
سکینه1398-01-04
تسلیت میگم به همه کسانی که داغ دار عزیزانشون هستند. منم داغ دار مادرم هستم مادر مهربانم که 6 اسفند برای همیشه از دستش دادم. بزرگترین درد عالم هست برایم تحملش خیلی سخته اونایی که مادرشون به رحمت خدا رفته درکم میکنن چی میگم. انگار نیمی از وجودم رفته. هر لحظه خاطراتش جلوی چشامه. مهربونیاش. خنده هاش. دلسوزیاش واقعا نمیدونم با این فقدان بزرگ چه کنم. کاش اینقدر مهربان نبود. برای همه رفتگان طلب روحی شاد و امرزش دارم.
70
رضا1398-01-15
سلام من در95 3 27 که رو وفات حضرت علی بابامو از دست دادم یعنی تو 12سال اینا داشتم و خواهرم 16سال اینا داشت پدرم بر اثر سانحه تصادف به بیمارستان منتقل شد ما نمیدونستیم ماشین خراب شده بود پدرم ایستاد گفت یک دیقه بعد میایم بعد نیم ساعت شد عموم اومد رفتیم به 110گفتمد یکی باbrt تصادف کرده در بیمارستان امام رضا هست رفتیم منو نزاشتن برم ببینم برای آخرین بار پدرمو زنده بود و حرف میزد بعد من و آبجیمو دایی برد خونشون مادرم و عمو هام اونجا موندن شام میخوردیم تو خونه زنگ زدن گفتن مرده یه های و هویی شد من شب اونجا موندم تو خونه داییم بعد دایی دیگم آبجی مو برد به خونمون صبح با دایی ام اومدم خونه دیدم خونه سیاه شده خیلی ناراحت شدم از اون کقت به بعد احساس تنهایی میکنم انگار چیزی رو گم کردم دلم پر از آب نمیتونم گریه هم کنم اصلا باور نمیکنم که پدرم مرد خلاصه بعد از آن به بعد ۵ یا ۴ تا متوفی از دور خانوادم فوت کرد خلاصه یک چیزی دلم میسوزونه که پدرم گفت یک دیقه ماشین بمون برم پیش مکانیک بیام همون یه دیقه ۲ سال شد. تو تبریز زندگی میکنم.
32
وبگردی