انشا در مورد دهه فجر با متن کوتاه و بلند + مقدمه و نتیجه گیری
انشا در مورد دهه فجر با متن کوتاه و بلند، مناسب دانشآموزان؛ شامل مقدمه و نتیجهگیری زیبا درباره دهه فجر و انقلاب اسلامی ایران را در این مقاله مشاهده میکنید.
انشا در مورد دهه فجر برای پایه های مختلف ابتدایی و متوسطه
دهه فجر، یادآور حماسه بزرگ ملت ایران و طلوع دوباره امید در بهمن ماه است. با فرا رسیدن ایام پرشور دهه فجر، شور و حال ویژهای در جامعه و بهخصوص در مدارس جریان مییابد و موضوع انشا در مورد دهه فجر و ۲۲ بهمن به یکی از رایجترین و مهمترین تکالیف دانشآموزان تبدیل میشود. این فرصت گرانبها، دانشآموزان عزیز را به سفری در تاریخ میبرد تا با ریشهها، اهداف و خاطرات آن روزهای تاریخی بیشتر آشنا شوند و نقش خود را در پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی بیابند.
اما گاهی اوقات، نوشتن یک انشای تأثیرگذار و زیبا در مورد این رویداد عظیم میتواند چالشبرانگیز باشد. به همین منظور، ما در این مطلب، مجموعهای متنوع از انواع انشا در مورد دهه فجر و پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی را برای شما عزیزان گردآوری کردهایم تا با الهام از این ایدهها، بتوانید انشایی جذاب و به یاد ماندنی خلق کنید.
انشا دهه فجر کلاس ششم و پنجم
الگوی زیر برای نگارش انشا در مورد دهه فجر با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری مناسب است.
مقدمه
ایران، سرزمین خورشید تابان و تاریخ پرفراز و نشیب، مدیون بصیرت و شجاعت مردی نستوه است که با تکیه بر ایمان و ارادهای پولادین، کاخ ظلم و استبداد پهلوی را فرو ریخت و عطر دلانگیز اسلام ناب محمدی (ص) را در میهن ما پراکند. نقطه عطف این تحول بزرگ، دههای تاریخی است که ما آن را با افتخار «دهه فجر انقلاب اسلامی» مینامیم؛ ده روزی که سپیدهدم آزادی را بر آسمان میهن دمید.
بدنه
دهه فجر، بازه زمانی باشکوه میان دوازدهم تا بیست و دوم بهمن ماه سال ۱۳۵۷ است. در روز دوازدهم بهمن، رهبر فرزانه انقلاب، حضرت امام خمینی (ره)، پس از پانزده سال دوری اجباری، با استقبالی بینظیر و تاریخی به میهن بازگشتند و این آغازگر موج نهایی انقلاب بود. در این ایام، اراده ملی با قدرت نظامی روبرو شد؛ تودههای میلیونی مردم، تنها با سلاح ایمان و ندای حقطلبی، در برابر دیکتاتوری ایستادند تا سرانجام در بیست و دوم بهمن، ستاره سلطنت پهلوی غروب کرد و پرچم جمهوری اسلامی به اهتزاز درآمد.
این دهه، نه تنها یک رویداد سیاسی، بلکه تولدی دوباره برای ارزشهای اسلامی و رهایی ملت ایران از زنجیرهای وابستگی بود. دهه فجر، آینهای است که در آن، نور اسلام، ظلمت کفر و طاغوت را زدود و به جهان نشان داد که اراده الهی بر تمام قدرتهای مادی و تسلیحاتی پیروز است. در این مقطع استثنایی، دو قدرت در یک مرکز صف کشیدند:دولتی که مشروعیت خود را از دست داده بود و دولتی که پشتوانه آن، قلبهای میلیونها انسان آزاده بود؛ و نتیجه این تقابل، پیروزی خون شهیدان بر هیمنه پوشالی قدرت بود.
نتیجهگیری
دهه فجر، مرز تقسیم تاریخ معاصر ایران به دو دوره زرین است:پیش از طلوع حقیقت و پس از آن. پس از این دهه، روح خودباوری و استقلال، شریان حیاتی کشور شد و وابستگی به بلوکهای شرق و غرب رخت بربست. این واقعه، تجلی عملی شعار تاریخی «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» بود. وظیفه ماست که همواره پاسدار این میراث عظیم باشیم و با تلاش و تعهد، درخت تنومند انقلاب را آبیاری کنیم تا سایهاش همواره بر سر این سرزمین گسترده باشد.
انشا برای دانش آموزان ابتدایی
اگر فرزند شما در مقطع دبستان قصد دارد انشایی دربارهی دهه فجر بنویسد، میتواند از نوشتهی زیر کمک بگیرد.
مقدمه
دهه فجر برای ما دانش آموزان، بسیار دوستداشتنی است. این ده روز، از لحظه ورود امام بزرگوارمان به ایران شروع میشود و تا پیروزی شیرین انقلاب ادامه پیدا میکند. این ایام، یادگار روزهایی است که قهرمانان وطن با رشادتها و جانفشانیهای خود، نشان دادند که حق بر باطل پیروز میشود و ظلم و ستم از بین خواهد رفت.
بدنه
وقتی شاه فرار کرد و امام خمینی (ره) مهربان، پس از سالها دوری، در روز ۱۲ بهمن وارد کشور شدند، همه مردم ایران شادی کردند. این ده روز، پر از شور و هیجان بود. مردم دستهدسته به خیابانها میآمدند و با صدای بلند شعار میدادند که دیگر ظلم کافی است! همه روزنامهها با تیتر بزرگ نوشتند:«شاه رفت، امام آمد!»
این اتحاد مردم باعث شد که در روز ۲۲ بهمن، حکومت ستمگر کاملاً شکست بخورد و حکومت اسلامی شروع شود. این حکومت، امید تمام کسانی شد که در دنیا مظلوم بودند. ما دانشآموزان نیز باید هر سال این روزها را جشن بگیریم و در مدرسه پرچم ایران را بالا ببریم و یاد امام و آن همه شهید بزرگواری که برای آسایش امروز ما جنگیدند را گرامی داریم.
نتیجهگیری
دهه فجر یعنی جشن آزادی و برگشتن افتخار به ایران. این ده روز به ما یاد میدهد که با هم بودن و داشتن یک هدف پاک، چقدر قوی است. بیایید همیشه قدر این روزهای خوب و پر از آرامش را بدانیم و تلاش کنیم تا کشورمان هر روز بهتر شود.
انشا در مورد دهه فجر کلاس چهارم
در ادامه انشایی در مورد دهه فجر برای دانش آموزان کلاس چهارم و پنجم ابتدایی ارائه می کنیم.
مقدمه
وَالْفَجْرِ ﴿۱﴾ وَلَیَالٍ عَشْرٍ ﴿۲﴾ – سوگند به سپیده دم،و به شبهاى دهگانه !
با نام خدایی که سپیده دم را میآفریند، نوشتن درباره دهه فجر را آغاز میکنم.
بدنه
وقتی مادربزرگ از روزهایی میگوید که همه مردم، با هر سلیقهای، دست در دست هم میدادند تا ظلم را شکست دهند، من حس غریبی پیدا میکنم. آنها بدون سلاح جنگی، فقط با ایمانشان، در برابر قدرت بزرگ شاه ایستادند و هر روز به خیابانها میآمدند. این اتحاد حیرتانگیز، تنها با یک نیروی بزرگ میسر شد:ایمان حقیقی. ایمانی که همه را یکی میکرد و باعث میشد برای کمک به همنوع، از جان خود بگذرند.
امروز گاهی باشنیدن خاطرات بزرگتر ها، آرزو میکنم کاش در آن روزگار زیسته بودم و طعم تلاش همگانی در جهت یک هدف والا را به جای زندگی در دنیایی که همه به فکر منافع خود هستند را تجربه میکردم . جنگیدن برای کشور،دین، عقیده و آزادی میتواند به زندگی رنگی خدایی بدهد … چیزی که این روزها جای خود را به جنگیندن برای منفعت، رفاه شخصی، مال اندوزی و پایمال کردن حقوق دیگران داده است.
راستش با این که بزرگتر ها همیشه به ما میگویند که باید خدا را شکر کنیم که در رفاه و آسایش زندگی میکنیم و این که دیگر خبری از شلیک تیر و تفنگ و شکنجه نیست، اما من بدون این که هیچ درک دقیقی از دهه فجر سال ۵۷ داشته باشم، آرزو میکنم یکی از جوانان و نوجوانانی بودم که تا ۲۲ بهمن سال ۵۷ در صف های به هم پیوسته برای آزادی حقیقی میجنگیدم. یا در ۱۲ بهمن ۵۷ از شوق برگشتن رهبر انقلاب اشک میریختم. جنگیدن برای عقیده و آزادی، قطعاً به زندگی رنگی از جنس آسمان میدهد؛ رنگی که شاید امروز جای خود را به رقابتهای کوچک برای داشتن وسایل بیشتر داده است.
نتیجه گیری
هرچند ما امروز در آرامش زندگی میکنیم، اما این آرامش هدیه خونهایی است که پرچم عزت ایران بالا بماند. دهه فجر، یادآور این حماسه بزرگ است. وظیفه ما این است که مسیر پر افتخاری را که گذشتگانمان با نثار جان آغاز کردند، با تلاش و درس خواندن ادامه دهیم تا آیندگان ما با افتخار بر قلههای آزادی و ایمان بایستند.

انشا درباره خاطره دهه فجر
این متن میتواند الگویی برای نوشتن انشای خاطرات دهه فجر با رعایت ساختار استاندارد (مقدمه، بدنه، نتیجهگیری) باشد.
مقدمه
آن روزها، یعنی در سالهای آغازین دبستان، مفهوم «دهه فجر» برای من مجموعهای از کلمات بزرگ و تاریخی بود که درک دقیق آن دشوار مینمود. اما همین که تقویم ورق خورد و به بهمنماه رسیدیم، کلمه فجر با هیجان و جنب و جوش تازهای در هم آمیخت. معلممان خبر از یک رخداد مهم داد:مسابقه تزئین کلاس به مناسبت پیروزی انقلاب. قرار بود هر کلاسی که بیشترین جلوه بصری و شور انقلابی را در تزئینات خود به نمایش بگذارد، برنده این رقابت دوستانه باشد و جوایزی نفیس دریافت کند. ناگهان، تمام ابهامات تاریخی جای خود را به اشتیاقی کودکانه برای خلق زیبایی و پیروزی داد.
بدنه
فراخوان مسابقه، روحیه کار تیمی را در کلاس ما زنده کرد. هر دانشآموزی، مأمور شد به خانه بازگردد و با وسایلی که در اختیار دارد،به مدرسه آورد. من نیز شتابان به خانه رفتم و از مادرم خواستم تا بهترین و براقترین وسایل تزئینی که برای جشنهایمان کنار گذاشته بود، در اختیارم بگذارد. او چندین گوی رنگی درخشان و ریسههای کاغذی به من داد که در نور محیط، انعکاسهای جذابی ایجاد میکردند.
من و سایر دانش آموزان کلاس به همراه معلم، شروع به تزئین کلاس کردیم، گروهی ریسهها را به هم گره میزدند، عدهای پرچمهای کوچک ایران را به دقت در جای خود نصب میکردند و من نیز همراه دوستم با استفاده از همان گویهای براق، گوشههای کلاس ر اتزئین کردم.
سرانجام، ایام مبارک فجر فرا رسید. با شروع دهه فجر، هیئت داوران متشکل از مدیر و معاونان مدرسه، برای بازدید از کلاسها آمدند. در آن روز، ما با قلبهایی مالامال از اضطراب و امید، منتظر بودیم. بازدید به پایان رسید و قرار شد فردای آن روز، برنده نهایی در مراسم صبحگاهی اعلام شود. شبی طولانی و پر از رؤیاهای رنگین در انتظارمان بود.
نتیجه گیری
روز اعلام نتایج فرا رسید، صفها منظم و سکوتی توأم با انتظار بر حیاط مدرسه حاکم بود. پس از تلاوت قرآن و اجرای سرود ملی، مدیر پشت میکروفن قرار گرفت. لحظات با کندی عجیبی میگذشتند تا اینکه صدای ایشان سکوت را شکست و در کمال ناباوری و خوشحالی غیرقابل وصف، نام کلاس ما، «۱/۱» به عنوان کلاس برنده اعلام شد. موجی از شادی و هیاهو در میان من و دوستانم برقرار بود و ما از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدیم. آن لحظه، یک پیروزی فردی نبود؛ یک جشن دستهجمعی بود که به ما آموخت، وقتی با هم برای هدفی مشترک تلاش کنیم، نتیجهای شیرین و به یادماندنی خواهیم گرفت.
انشا درباره خاطره بازگشت برادر در ایام دهه فجر
با نزدیک شدن به دهه فجر، محله ما حال و هوایی متفاوت به خود میگرفت. کوچهها غرق در نور ریسههای رنگی بودند و پرچمهای سهرنگ، با غرور از بالکنها آویزان شده بودند. شور و هیجانی عمومی در جریان بود؛ جوانان محله با دستانی پرکار، میکوشیدند تا محلهمان را به زیباترین شکل ممکن آذینبندی کنند. این روزها، نه تنها روز جشن ملی بود، بلکه تبدیل به بهانهای برای نمایش وحدت و زیباییهای محلی شده بود.
همسایگان ما نیز سهم خود را در این شادی ایفا میکردند. خانوادهها مقابل خانههای خود را آب و جارو میکردند و چراغهای سردرها تا پاسی از شب روشن میماندند. در خانهای آن سوتر، صدای ساز و دهل یک مراسم عروسی شنیده میشد که میمنت جشن خود را با ایام فجر یکی کرده بودند. در خانهای دیگر، تولد نوزادی تازه وارد، شادی خانواده را با جشنهای انقلاب گره زده بود. انگار که تقویم تصمیم گرفته بود تمام وقایع خوش را در این ده روز متمرکز سازد.
من نیز در تکاپوی محله، منتظر خبر خوشی در خانه خودمان بودم؛ انتظاری مبهم برای یک اتفاق شیرین که بتواند این شادی عمومی را برای ما شخصیتر کند. و این انتظار، سرانجام در شب پنجم دهه فجر به پایان رسید.
حدود ساعت ده شب، در حالی که همه مشغول تماشای برنامههای تلویزیونی بودیم، زنگ خانه به صدا درآمد. با عجله به سمت در دویدم، کنجکاو بودم بدانم چه کسی در این وقت شب به خانهمان آمده است. در را باز کردم و قلبم از شدت هیجان در سینه کوبید. پشت در، برادرم ایستاده بود. او که ماهها بود برای گذراندن دوران سربازی در شهری دور به سر میبرد و دوریاش دلتنگی عجیبی در خانه ما ایجاد کرده بود، اکنون با لبخندی پشت در بود.
با دیدن برادرم بدون تامل فریادی از سر شوق کشیدم و خود را در آغوش گرمش انداختم. او را به داخل خانه هدایت کردم. پدر و مادرم با دیدن ناگهانی او، اشک شوق به چشم آوردند. برادرم توانسته بود در این ایام مبارک، مرخصی بگیرد تا عیدی فجر را به ما هدیه دهد.
آن شب، خانه ما نیز به محفلی شاد تبدیل شد و نور امید در دلمان روشن گشت. اگرچه محله غرق در چراغانی بود، اما هیچ نوری درخشانتر از بازگشت برادرم نبود. در میان تمام خاطرات دهه فجر، آن لحظه که برادرم با لباس سربازی پشت در خانه ظاهر شد، برای همیشه در ذهنم به یادگار ماند؛ اثباتی بر این که بزرگترین شادیها، گاه در دل کوچکترین رویدادها و در کنار عزیزانمان رقم میخورند.
انشا تاریخی در مورد دهه فجر
دوازدهم بهمن، سرآغاز دهه فجر، یادآور بزرگترین استقبال تاریخ در تهران است؛ استقبالی بینظیر از حضرت آیتالله امام خمینی (ره)، به طوری که طول جمعیت استقبالکننده، به ۳۳ کیلومتر رسید! در ساعت ۹:۵۰ دقیقه بامداد آن روز، هواپیمای حامل امام خمینی (ره)، در میان تدابیر شدید امنیتی، در فرودگاه مهرآباد به زمین نشست. پس از ورود به فرودگاه و ایراد سخنرانی، طبق برنامهای از پیش تعیینشده، ایشان عازم قبرستان بهشت زهرا شدند.
امام خمینی (ره)، در میان استقبال گستردهی مردم تهران، در ساعت یک بعد از ظهر، وارد قطعه ۱۷، محل دفن شهدای انقلاب، شده و سخنرانی تاریخی خود را ایراد نمودند. ساعت ۹ بامداد روز شنبه، ۱۴ بهمن، در محل مدرسهی شماره ۲ علوی، یک مصاحبهی مطبوعاتی با حضور قریب به سیصد خبرنگار ایرانی و خارجی برگزار شد که در آن، ابتدا خلاصهای از نظرات آیتالله امام خمینی (ره) قرائت گردید. سپس، سؤالات خبرنگاران آغاز شد که خلاصهای از پاسخهای امام خمینی (ره) به این شرح بود:
«کاری نکنند که مردم را به جهاد دعوت کنم؛ اگر موقع جهاد شد، میتوانیم اسلحه تهیه کنیم.»
«دولت را بهزودی معرفی خواهیم کرد.»
«اعضای شورای انقلاب تعیین شدهاند.»
«از ارتش میخواهم هرچه زودتر به ما متصل شود. ارتشیان فرزندان ما هستند؛ ما به آنها محبت داریم؛ باید به دامان ملت بیایند.»
«قانون اساسی که تدوین شده، به آراء عمومی گذاشته میشود.»
«تمام اتباع خارجی، بهطور آزاد، در ایران زندگی خواهند کرد.»
امام خمینی (ره)، در روز ۱۶ بهمن، طی فرمانی، مهدی بازرگان را به عنوان نخستوزیر موقت تعیین و معرفی نمودند. عصر همان روز، در سالن سخنرانی مدرسهی علوی، یک مصاحبهی مطبوعاتی بینالمللی ترتیب داده شد. در این جلسه، بازرگان، برنامه و وظایف دولت موقت را تشریح کرد و افزود:«برگزاری همهپرسی دربارهی تغییر رژیم، برگزاری انتخابات مجلس مؤسسان و انجام انتخابات مجلس، از وظایف این دولت است.»
روز ۱۹ بهمن ماه، بزرگترین راهپیمایی انقلاب صورت گرفت. در قطعنامهی پایانی راهپیمایی، نخستوزیری مهدی بازرگان توسط تظاهرکنندگان تأیید شد.
در روز ۲۰ بهمن ماه، که مصادف با روز جمعه بود، مردم در دانشگاه تهران اجتماع کرده بودند تا سخنرانی رئیس دولت موقت را استماع نمایند. در همین هنگام، در غرب تهران، درگیری شدیدی صورت گرفت؛ عدهای از افراد گارد شاهنشاهی، به پادگان همافران نیروی هوایی حمله بردند و به محض آغاز درگیری، عدهی زیادی از جوانان وابسته به جناحهای مختلف، به نفع همافران وارد صحنه درگیری شدند. این درگیری خونین، دهها کشته و مجروح بر جای گذاشت، ولی در نهایت، همافران توانستند حلقه محاصرهی نیروهای گارد را بشکنند.
روز بیست و یکم بهمن ماه، روز نبرد مسلحانهی همهجانبهی مردم و نیروهای دولتی بود. درگیری خونین مردم و لشکر گارد، در این روز به اوج خود رسید؛ و جنگ تانکها با مردم مسلح، باعث کشته و زخمی شدن صدها نفر شد.
آیتالله امام خمینی (ره)، تهدید کرد در صورت عدم جلوگیری از کشتار لشکر گارد، حکم جهاد خواهد داد. در این روز، چندین کلانتری توسط گروههای مسلح مردمی تسخیر شدند که در نتیجهی آن، مقادیر زیادی اسلحه به دست مردم افتاد.
در همین روز، فرمانداری نظامی تهران، اعلامیهی شماره ۴۰ را منتشر کرد؛ به موجب این اعلامیه، رفت و آمد مردم از ساعت ۱۶:۳۰ تا ۵ بامداد ممنوع اعلام شد. در پی اعلامیهی مزبور، اعلامیهی دیگری صادر و منع عبور و مرور تا ساعت ۱۲ بامداد تمدید شد. مردم، عملاً مقررات حکومت نظامی را باطل ساختند و تا صبح، در خیابانها، با ایجاد حریق و راهبندانهای متعدد، مانع حرکت قوای نظامی میشدند.
در این روز، به ترتیب، زندان اوین، ساواک، سلطنت آباد، مجلسین سنا و شورای ملی، شهربانی، ژاندارمری و ساختمان زندان کمیتهی مشترک، به تصرف مردم در آمد. در تسخیر شهربانی، سپهبد رحیمی، فرماندار نظامی تهران، به دست انقلابیون مسلح افتاد. پادگان باغشاه و دانشکده افسری، دبیرستان نظام، زندان جمشیدیه، پادگان عشرت آباد و پادگان عباس آباد، یکی پس از دیگری تسلیم شدند و آخرین مرکزی که به تصرف درآمد، رادیو و تلویزیون بود.
انشاهای جذاب و زیبا درباره 22 بهمن
در ادامه مجموعهای از انشاهای جذاب و شیوا مناسب برای سطوح مختلف تحصیلی (ابتدایی، متوسطه) درباره ایامالله دهه فجر و پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، ارائه میشود.
انشا دهه فجر درباره شکوه طلوع آزادی
دهه فجر، از دوازدهم تا بیست و دوم بهمن ماه سال ۱۳۵۷، یادآور روزهایی تاریخی است که مسیر سرنوشت ایران را دگرگون ساخت. در دوازدهم بهمن، رهبر کبیر انقلاب، حضرت آیتالله سید روحالله خمینی، پس از پانزده سال تبعید، با استقبال پرشور ملت، قدم بر خاک میهن نهادند. این ایام با اعلام بیطرفی ارتش سلطنتی در بیست و دوم بهمن ماه به اوج رسید و بدین ترتیب، رژیم ۲۵۰۰ ساله پهلوی منقرض و انقلاب اسلامی ایران به پیروزی شکوهمند دست یافت.
پیروزی این نهضت عظیم، سرآغاز تحولات بنیادین در پهنه داخلی و بینالمللی بود که مهمترین آنها عبارتند از:
- بالندگی معنوی:شکوفایی ارزشهای اصیل اسلامی و گرایش عمیق تودههای مردم به این آرمانها.
- احیای اصل امامت:استقرار اصل ولایت فقیه به عنوان ستون فقرات نظام جدید.
- گسترش آزادیهای مشروع:فراهم آمدن زمینههای مشارکت گستردهتر مردم در شئونات مختلف اجتماعی.
- وحدت حوزه و دانشگاه:فعال شدن هر دو مرکز مهم علمی و فرهنگی در عرصههای دانش و اجتماع.
- عزتبخشی به زن:حضور چشمگیر بانوان در جریان انقلاب و ارتقاء جایگاه سیاسی و اجتماعی آنان.
- بیداری جهانی:طرح آرمان استکبارستیزی در سطح بینالملل و بیداری ملتهای مظلوم در برابر قدرتهای سلطهگر.
- ظهور اسلام به عنوان قدرت:تثبیت جایگاه اسلام به عنوان یک نیروی تأثیرگذار در معادلات جهانی.
در روز بیست و دوم بهمن ۵۷، طومار استبداد کهن برچیده شد و ندای دلانگیز «بهار آزادی» جایگزین تاریکیهای گذشته گردید.
بهمن ماه ۱۳۵۷، جهان شاهد یک انقلاب مردمی و تحولی عظیم بود؛ قیامی یکپارچه که با عشق و ایمان راسخ ملتی مصمم شکل گرفت. با ورود پیشوای نستوه پس از سالها غربت، استقلال و آزادی به ارمغان آمد و این ماه، نویدبخش طلوع دوباره اسلام ناب محمدی (ص) شد.
انشا درباره پیروزی انقلاب اسلامی ایران
دهه فجر انقلاب اسلامی، نه صرفاً مجموعهای از روزها، بلکه سرآغاز طلوع اسلام، خاستگاه ارزشهای ناب دینی و برههای تاریخی است که مرز جدایی گذشته و آینده میهن ما را ترسیم کرد. در این دهه، اسلام جانی دوباره گرفت و این ایام، آینهای است که پرتو خورشید اسلام بر پهنهی ایران تابید.
این مسیر پرفراز و نشیب، با کارشکنیهایی نیز همراه بود. در چهارم بهمن ۱۳۵۷، در تلاش برای ممانعت از حضور امام خمینی (ره)، فرودگاه مهرآباد توسط ارتش اشغال شد و دولت موقت بختیار، فرودگاههای کشور را به مدت سه روز مسدود ساخت. اما عزم ملت قویتر بود؛ در نهم بهمن، در پی اعتصابات و راهپیماییهای گستردهای که خواستار بازگشایی فرودگاه بود، دولت بختیار ناچار شد محاصره نظامی مهرآباد را بشکند.
سرانجام، در روز دوازدهم بهمن ۵۷، در ساعت ۹ و ۲۷ دقیقه و ۳۰ ثانیه، حضرت امام پس از یک دوره تبعید پانزده ساله، بر خاک وطن فرود آمدند. تحت فشار عظیم مردم، فرمانداری نظامی، آزادی تظاهرات را برای سه روز اعلام کرد. روز بیست و یکم بهمن، دولت بختیار کوشید با افزایش ساعات حکومت نظامی (از ساعت ۴ بعدازظهر)، حرکت مردم را محدود سازد، اما حضرت امام خمینی (ره) با صدور دستور تاریخی خود، حکومت نظامی را شکستند و مردم را به خیابانها فراخواندند که این امر منجر به درگیریهای سنگین میان نیروهای گارد و مردم مسلح در سراسر کشور شد.
و آنگاه، روز سرنوشت فرا رسید؛ در بیست و دوم بهمن ۱۳۵۷، نظام پوسیده ستمشاهی فرو ریخت و ریشههای فاسد دودمان پهلوی برای همیشه از این سرزمین اسلامی کنده شد. تهران در آن روز شاهد نبردی خونین میان مردم و سربازان وفادار به رژیم بود، که با تسلیم کامل نیروهای نظامی، پیروزی کامل ملت مسلمان ایران محقق گشت و رژیم ستمشاهی پس از ۵۷ سال استبداد، متلاشی شد. مبارزه پانزدهساله ملت ایران به رهبری حکیمانه امام خمینی (ره) به ثمر نشست و با سرنگونی نظام ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی، انقلاب شکوهمند اسلامی به پیروزی رسید.
انشا با موضوع دهه فجر و آرمانهای فراموششده انقلاب
انشایم را با سلام و درودی خالصانه به روان پاک شهدای انقلاب و بنیانگذار کبیر آن، حضرت امام خمینی (ره)، آغاز میکنم. معلم نگارشمان، موضوعی را برای انشا برگزیده که به گمانم، جانِ کلامِ روزگارِ ماست. به باور من، گویی گرد و غبار فراموشی بر چهره انقلاب نشسته است و از همین رو، نوشتن از آن برایمان دشوار گشته. حاجآقا موسوی، امام جماعت مسجد محلهمان، چه نیکو میگوید که فراموشی انقلاب، از جنس گم کردن یک برگ تقویم نیست؛ بلکه از جنس فراموشی ماهیت و آرمانهای والای آن است!
حاجآقا موسوی، که عمری را با مطالعه و تفکر سپری کرده، سخنانی نافذ و ژرف دارد. گاه، درک عمق کلامش برای من دشوار است، اما آرزو دارم روزی بتوانم چون او، انقلابی حقیقی باشم. او هرگز از کردههای خود پشیمان نیست؛ حتی در برابر درد ناشی از ترکشهای به یادگار مانده در پایش، خم به ابرو نمیآورد و میگوید:«وقتی به میدان نبرد قدم گذاشتیم، همه این احتمالات را در نظر داشتیم.»
اما نیک میدانم که حاجآقا تنها از یک چیز رنج میبرد:فقدان یاران و همرزمان شهیدش. از همین روست که با دیدن تصاویر شهدا، اشک از چشمانش جاری میشود. شاید بپرسید اینها چه ارتباطی با موضوع انشا دارند! شاید ارتباطی مستقیم نباشد، اما قلب من آکنده از این درد است که چرا کسی به حاجآقا سر نمیزند؟ چرا در ایام دهه فجر، مزار شهدا اینگونه غریب و بیزائر مانده است؟ دلم به درد میآید، وقتی میشنوم که برخی، از انقلاب به ناروا سخن میگویند. حاجآقا موسوی همواره میگوید:«ما طلبکار انقلاب نیستیم؛ بلکه همگی به انقلاب بدهکاریم!»
من، با تمام توان، تلاش خواهم کرد تا آرمانهای این انقلاب بزرگ را بشناسم و در مسیر تحقق آنها گام بردارم؛ هرچند که میدانم این راه، دشواریهای فراوانی دارد. به امید روزی که صاحب اصلی این انقلاب، ظهور کند و جهان را از عدل و داد پر سازد!
انشا با موضوع دهه فجر و حماسهای از جنس ایثار
این روزها، در تاریخ پرفراز و نشیب سرزمین سربلندمان، جاودانه خواهند ماند؛ روزهایی که ملت، همدل و یکصدا، با هدایت و رهبری بیمثال حضرت آیتالله امام خمینی (ره)، سرنوشتی نوین برای خود رقم زد. مردمی که از جور و ستم به ستوه آمده بودند و خواهان دولتی جمهوری و اسلامی بودند تا بر پایه آن، قوانین رهاییبخش اسلام را پیاده کرده و عدل و داد را در جامعه بگسترانند.
در آن روزهای سرنوشتساز، کسی از مرگ هراسی نداشت و با آغوشی باز به سوی آن پر میکشید و با خون خویش، میخواست تا بازماندگان، در فضایی آکنده از آزادی و به دور از هرگونه ستم، زندگی کنند. ملت، دیگر رژیم وابسته و طاغوتی را برنمیتافت و با هر فریاد خود، این خواسته را به گوش حکومت و جهانیان میرساند. در این میان، رهبری فرزانه، همچون چراغی فروزان، مسیر روشنی را فرا روی مردم قرار داده بود.
با هر شعار و هر قطره خونی که بر زمین میریخت، کاخ شاهنشاهی محمد رضا پهلوی به لرزه درمیآمد و ترس و وحشت، بر ساکنانش مستولی میگشت. از همین رو بود که آنان، از ترس جان، گریختند و فرار را بر قرار ترجیح دادند و کشور، به دست مردم افتاد. در این میان، امام خمینی (ره) با هوشمندی بینظیر، ملت را راهنمایی میکرد تا در مسیری درست گام برداشته و انتخابی شایسته کنند. ایشان، با وجود تمام موانعی که حکومت بختیار ایجاد کرده بود، به ایران بازگشت تا در کنار ملت خویش باشد.
در بهمن ماه بود که ملت و رهبر، دوشادوش هم به پیروزی رسیدند و به خواستهی دیرینهی خود دست یافتند.