ریشه و داستان ضرب المثل آش شله قلمکار ناصرالدین شاه

ماجرای جالب ضرب المثل آش شله قلمکار؛ یادگاری از زمان ناصرالدین شاه

معنی ضرب المثل آش شله قلمکار چیست و چرا به ناصرالدین شاه نسبت داده می‌شود؟ در این مقاله ریشه ضرب المثل آش شله قلمکار و داستان شکل‌گیری آن را می‌خوانید.

درباه ضرب المثل آش شله قلمکار بیشتر بدانید

ضرب المثل ها سخنان کوتاه و مشهوری هستند که مردم در گفتگوهایشان برای فهماندن بهتر منظور خود از آنها استفاده می کنند. در دل ضرب المثل ها تاریخچه و داستان های پندآموز نهفته است که بسیاری از این داستان ها از یاد رفته اند. آش شله‌قلمکار یکی از ضرب‌المثل‌های قدیمی و پرکاربرد زبان فارسی است که بسیاری از ما هنگام توصیف موقعیت‌های درهم‌وبرهم یا ترکیبی از عناصر مختلف از آن استفاده می‌کنیم. پشت این عبارت رایج، روایتی تاریخی قرار دارد که شاید کمتر کسی از آن آگاه باشد. در ادامه این بخش از نمناک، داستان شکل‌گیری ضرب‌المثل «آش شله‌قلمکار» و کاربرد آن را مرور می‌کنیم.

داستان ضرب‌المثل آش شله‌قلمکار

در دوره قاجار، ناصرالدین شاه معمولاً در پایان فصل ییلاق و شکار، زمانی که هوا رو به خنکی می‌رفت، به شهرستانک یا سرخه‌حصار می‌رفت و در مراسم پخت آش شله‌قلمکار شرکت می‌کرد.

طبق نوشته‌های عبدالله مستوفی، این آش در ابتدا نذری مهدعلیا، مادر ناصرالدین شاه، برای سلامتی پسرش بود؛ اما با گذشت زمان، مراسم پخت این آش از حالت ساده و نذری اولیه خارج شد و شکل تشریفاتی و تفریحی به خود گرفت.

البته فوریه، پزشک مخصوص شاه، روایت دیگری دارد. او می‌نویسد که در سال شیوع وبا، ناصرالدین شاه این آش را نذر کرد تا از بیماری در امان بماند و چون سالم ماند، هر سال با اعتقاد فراوان این نذر را ادا می‌کرد.

در یادداشت‌های روزانه ناصرالدین شاه نیز اشاره جالبی به این مراسم دیده می‌شود. او نوشته است:

«به امامه رفتیم… برای شب آش عجیبی به ابتکار من پخته شد. دیگ را آقا ابراهیم بار کرد و علیرضاخان و محمدعلی‌خان مشغول خدمت بودند. چهل نوع ادویه، سبزی، گوشت و مواد مختلف را با هم مخلوط کردند و چیز غریبی از آب درآمد!»

در مجموع، این آش علاوه بر جنبه نذری، برای شاه نوعی سرگرمی و مراسم سالانه محسوب می‌شد، و او شخصاً در پخت آن حضور پیدا می‌کرد تا هم نذرش را ادا کند و هم از فضای تفریحی آن بهره ببرد.

آش شله‌قلمکار از ترکیب حجم زیادی از مواد غذایی درست می‌شد؛ از جمله چهارده رأس گوسفند، مقادیر فراوانی حبوبات، انواع سبزی‌های خورشتی و ادویه‌های گوناگون. مطابق دستور ناصرالدین شاه، دوازده دیگ بزرگ از این آش آماده می‌کردند.

هنگام پخت آن، بسیاری از رجال و صاحب‌منصبان دربار گرد هم می‌آمدند و هرکس برای نشان دادن ارادت و نزدیکی به شاه، کاری برعهده می‌گرفت؛ عده‌ای سبزی پاک می‌کردند، گروهی نخود و لوبیا را خیس می‌کردند و برخی نیز مسئول گذاشتن دیگ‌های عظیم روی اجاق بودند.

در این میان، خود شاه روی ایوان می‌نشست، قلیان می‌کشید و از بالا به جریان شلوغ و پرهیاهوی کارها نگاه می‌کرد.

مراسم پختن این آش، آنقدر شلوغ و بی نظم بود که بعدها برای بی نظمی و شلختگی، ضرب المثل شده است. به همین دلیل هر کاری که بدون نظم و ترتیب انجام شود و آغاز و پایان آن معلوم نباشد، به آش شله قلمکار تشبیه می شود.