منصوره قدیری

جزئیات جدید از قتل منصوره قدیری توسط شوهرش

تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۸/۲۳
کد مطلب : 102013
زمان مطالعه : 2 دقیقه

پس از چهار روز از فوت دلخراش بانوی خبرنگار به دست همسر وکیلش، یکی از نزدیکان مقتول، ناگفته‌هایی از زندگی او را به میان آورد.

جزئیات جدید از قتل منصوره قدیری جاوید خانم خبرنگار توسط شوهرش

منصوره قدیری جاوید، خبرنگار با سابقه خبرگزاری ایرنا، صبح روز شنبه 19 آبان به دست همسرش، احمد، در خانه‌اش به قتل رسید.

جلال بابازاده، شوهرخواهر منصوره، بیان کرد که خانواده منصوره او را "فلور" می‌نامیدند. او فردی صبور، آرام و مهربان بود و به‌خاطر تنها پسرش تصمیم به ادامه زندگی مشترک گرفت و از جدایی فکر نمی‌کرد.

در مورد اختلافات بین آن‌ها، بابازاده گفت که خانواده‌اش اطلاعات دقیقی نداشتند، اما اختلافات کوچک به مرور زمان بر رابطه آن‌ها تأثیر گذاشته و می‌تواند منجر به سرد شدن روابط شود که نهایتاً به یک انفجار ناگهانی می‌انجامد.

وی در پاسخ به سؤال درباره شخصیت همسر منصوره تصریح کرد که احمد مردی آرام، مؤدب و بی‌آزار به نظر می‌رسید، اما به دلیل قطع ارتباط او با خانواده‌اش، منصوره به‌تنهایی با خانواده‌اش در رفت‌وآمد بود.

در مورد وضعیت پسر منصوره، بابازاده اعلام کرد که او در حال حاضر در خانه پدربزرگ پدریش است و اجازه داده نشده که در مراسم خاکسپاری مادرش شرکت کند. روز حادثه، او در خانه بود و حال روحی خوبی ندارد.

در خصوص چگونگی آگاهی از ماجرای قتل، وی توضیح داد که ساعت 3 بعد از ظهر همان روز از محل کار منصوره با همسرش تماس گرفته شد که او به محل کار نیامده است. ساعت 4 بعدازظهر همسرش و برادرش به مقابل خانه منصوره رفتند و همسرش به آن‌ها گفت که منصوره به سینما رفته است. آن‌ها به این گفته شک کردند و بارها با خواهر منصوره تماس گرفتند. وقتی ساعت 7 بعدازظهر دوباره به خانه رفتند و درب را باز نکردند، به کلانتری 101 تجریش مراجعه کردند و با همکاری آن‌ها، وارد خانه شدند. در خانه به هم ریخته‌ای که به نظر آمده بود صحنه تمیز شده است، آنان جسد منصوره را دیدند که داخل پتو پیچیده شده و در کنار تختخواب بود. پسرش به خاطر قرص‌های خواب‌آور حال خوبی نداشت و پدرش به او گفته بود که حق ندارد در را باز کند.

در پایان، در مورد صحبت‌های قاتل در صحنه قتل، وی گفت که قاتل با بازپرس صحبت می‌کرد و از گفت‌وگوهای او چیزی متوجه نشد، اما در ظاهر هیچ نشانی از پشیمانی در او دیده نمی‌شد.

نظرات