غزل شماره 471 دیوان حافظ / ز دلبرم که رساند نوازش قلمی کجاست پیک صبا گر همیکند کرمی قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق چو شبنمی است که بر بحر میکشد رقمی
غزل شماره 470 دیوان حافظ / سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
غزل شماره 469 دیوان حافظ / انت روائح رند الحمی و زاد غرامی فدای خاک در دوست باد جان گرامی پیام دوست شنیدن سعادت است و سلامت من المبلغ عنی الی سعاد سلامی
غزل شماره 468 دیوان حافظ / که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی شدهام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم که به همت عزیزان برسم به نیک نامی
غزل شماره 467 دیوان حافظ / زان می عشق کز او پخته شود هر خامی گر چه ماه رمضان است بیاور جامی روزها رفت که دست من مسکین نگرفت زلف شمشادقدی ساعد سیم اندامی
غزل شماره 466 دیوان حافظ / این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی وین دفتر بیمعنی غرق می ناب اولی چون عمر تبه کردم چندان که نگه کردم در کنج خراباتی افتاده خراب اولی
غزل شماره 465 دیوان حافظ / فتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی مسکین چو من به عشق گلی گشته مبتلا و اندر چمن فکنده ز فریاد غلغلی
غزل شماره 464 دیوان حافظ / بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی خوش باش زان که نبود این هر دو را زوالی در وهم مینگنجد کاندر تصور عقل آید به هیچ معنی زین خوبتر مثالی
غزل شماره 463 دیوان حافظ / سلام الله ما کر اللیالی و جاوبت المثانی و المثالی علی وادی الاراک و من علیها و دار باللوی فوق الرمال دعاگوی غریبان جهانم و ادعو بالتواتر و التوالی
غزل شماره 462 دیوان حافظ / یا مبسما یحاکی درجا من اللالی یا رب چه درخور آمد گردش خط هلالی حالی خیال وصلت خوش میدهد فریبم تا خود چه نقش بازد این صورت خیالی
غزل شماره 461 دیوان حافظ / کتبت قصة شوقی و مدمعی باکی بیا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی بسا که گفتهام از شوق با دو دیده خود ایا منازل سلمی فاین سلماک
غزل شماره 460 دیوان حافظ / سلیمی منذ حلت بالعراق الاقی من نواها ما الاقی الا ای ساروان منزل دوست الی رکبانکم طال اشتیاقی خرد در زنده رود انداز و می نوش به گلبانگ جوانان عراقی
غزل شماره 459 دیوان حافظ / زین خوش رقم که بر گل رخسار میکشی خط بر صحیفه گل و گلزار میکشی اشک حرم نشین نهانخانه مرا زان سوی هفت پرده به بازار میکشی
غزل شماره 458 دیوان حافظ / ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی در مقامی که صدارت به فقیران بخشند چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی
غزل شماره 457 دیوان حافظ / هزار جهد بکردم که یار من باشی مرادبخش دل بیقرار من باشی چراغ دیده شب زنده دار من گردی انیس خاطر امیدوار من باشی