گلچین اشعار پروین اعتصامی و دوبیتی های ناب او برای مناظره + صوت
معروف ترین اشعار و مناظره های پروین اعتصامی با محوریت اخلاق و انسانیت، همواره راس توجه بسیاری از علاقهمندان به شعر فارسی بوده است.
اشعار معروف پروین اعتصامی
پروین اعتصامی از برجستهترین شاعران معاصر ایران است که اشعارش با مضامینی چون اخلاق، انسانیت، عدالت، خداشناسی و جایگاه زن، همچنان برای علاقهمندان به شعر فارسی الهامبخش و خواندنی است. زبان فاخر و اندیشههای عمیق او باعث شده دیوان اشعارش پس از سالها همچنان جایگاه ویژهای در میان دوستداران ادبیات داشته باشد. در ادامه، گلچینی از زیباترین اشعار پروین اعتصامی با موضوعات مختلف را خواهید خواند.

مناظره های معروف پروین اعتصامی
مناظره سیر و پیاز پروین
سیر، یک روز طعنه زد به پیاز
که تو مسکین چقدر بد بویی
گفت، از عیب خویش بیخبری
زان ره از خلق، عیب میجویی
گفتن از زشت رویی دگران
نشود باعث نکورویی
تو گمان می کنی که شاخ گلی
به صف سرو و لاله می رویی؟
یا که همبوی مشک تاتاری
یا ز ازهار باغ مینویی؟
خویشتن، بی سبب بزرگ مکن
تو هم از ساکنان این کویی
ره ما، گر کج است و ناهموار
تو خود، این ره چگونه می پویی
در خود، آن به که نیک تر نگری
اول آن به که عیب خود گویی
ما زبونیم و شوخ جامه و پست
تو چرا شوخ تن نمی شویی؟
نخودی گفت لوبیائی را
کز چه من گردم این چنین، تو دراز
گفت، ما هر دو را بباید پخت
چارهای نیست، با زمانه بساز
رمز خلقت، بما نگفت کسی
این حقیقت، مپرس ز اهل مجاز
کس، بدین رزمگه ندارد راه
کس، درین پرده نیست محرم راز
بدرازی و گردی من و تو
ننهد قدر، چرخ شعبدهباز
هر دو، روزی در اوفتیم بدیگ
هر دو گردیم جفت سوز و گداز
نتوان بود با فلک گستاخ
نتوان کرد بهر گیتی ناز
سوی مخزن رویم زین مطبخ
سر این کیسه، گردد آخر باز
برویم از میان و دم نزنیم
بخروشیم، لیک بی آواز
این چه خامی است، چون در آخر کار
آتش آمد من و تو را دمساز
گرچه در زحمتیم، باز خوشیم
که بما نیز، خلق راست نیاز
دهر، بر کار کس نپردازد
هم تو، بر کار خویشتن پرداز
چون تن و پیرهن نخواهد ماند
چه پلاس و چه جامهٔ ممتاز
ما کز انجام کار بیخبریم
چه توانیم گفتن از آغاز
مناظره محتسب پروین
محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت:ای دوست! این پیراهن است، افسار نیست!
گفت:مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی
گفت:جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست
گفت:میباید تو را تا خانهٔ قاضی برم
گفت:رو صبح آی، قاضی نیمهشب بیدار نیست
گفت:نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم
گفت:والی از کجا در خانهٔ خمار نیست؟
گفت:تا داروغه را گوییم، در مسجد بخواب
گفت:مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
گفت:دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت:کار شرع، کار درهم و دینار نیست
گفت:از بهر غرامت، جامهات بیرون کنم
گفت:پوسیدهست، جز نقشی ز پود و تار نیست
گفت:آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت:در سر عقل باید، بیکلاهی عار نیست
گفت:می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی
گفت:ای بیهودهگو، حرف کم و بسیار نیست
گفت:باید حد زند هشیار مردم، مست را
گفت:هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست

مناظره نخ و سوزن پروین
در دست بانوئی، به نخی گفت سوزنی
کای هرزه گرد بی سر و بی پا چه می کنی
ما میرویم تا که بدوزیم پاره ای
هر جا که میرسیم، تو با ما چه می کنی
خندید نخ که ما همه جا با تو همرهیم
بنگر بروز تجربه تنها چه می کنی
هر پارگی بهمت من میشود درست
پنهان چنین حکایت پیدا چه می کنی
در راه خویشتن، اثر پای ما ببین
ما را ز خط خویش، مجزا چه می کنی
تو پای بند ظاهر کار خودی و بس
پرسندت ار ز مقصد و معنی، چه میکنی
گر یک شبی ز چشم تو خود را نهان کنیم
چون روز روشن است که فردا چه می کنی
جائی که هست سوزن و آماده نیست نخ
با این گزاف و لاف، در آنجا چه میکنی
خود بین چنان شدی که ندیدی مرا بچشم
پیش هزار دیده بینا چه می کنی
پندار، من ضعیفم و ناچیز و ناتوان
بی اتحاد من، تو توانا چه می کنی
شعر پروین اعتصامی در مورد خدا
شنیدستم که شهبازی کهنسال
کبوتر بچهای را کرد دنبال
ز بیم جان کبوتر کرد پرواز
به هر سو تاخت تازان از پیاش باز
به دشت و کوه و صحرا بود پران
ز چنگ باز شاید در برد جان
اجل را دید و شست از زندگی دست
درختی در نظر بگرفت و بنشست
نشست و سر به زیر پر فرو برد
که کی چنگال بازش میکند خرد
نظر کرد آن نگون اقبال بر زیر
که صیادی کمان بر کف به زه تیر
کمان بر کف نموده قصد جانش
هدف بگرفته و کرده نشانش
به زیر پای صیاد و به سر باز
نه بنشستن صلاح است و نه پرواز
به کلی رشتهی امید بگسست
در آن دم دل به امید خدا بست
چو امیدش به حق بود آن کبوتر
نجات از مرگ دادش حی داور
بزد ماری به شست پای صیاد
قضا بر باز خورد آن تیر و افتاد
به خاک افتاد هم صیاد و هم باز
کبوتر شاد و خندان کرد پرواز

شعر معروف پروین اعتصامی درباره انساندوستی
شنیده اید که آسایش بزرگان چیست
برای خاطر بیچارگان نیاسودن
به کاخ دهر که آلایش است بنیادش
مقیم گشتن و دامان خون نیالودن
همی ز عادت و کردار زشت کم کردن
هماره بر صفت و خوی نیک افزودن
ز بهر بیهده، از راستی بری نشدن
برای خدمت تن روح را نفرسودن
رهی که گمرهیش در پی است نسپردن
دری که فتنه اش اندر پس است نگشودن
شعر پروین اعتصامی جوانی
جوانی چنین گفت روزی به پیری
که چون است با پیریت زندگی
بگفت اندرین نامه حرفی است مبهم
که معنیش جز وقت پیری ندانی
تو، به کز توانائی خویش گوئی
چه میپرسی از دورهٔ ناتوانی
جوانی نکودار، کاین مرغ زیبا
نماند در این خانهٔ استخوانی
متاعی که من رایگان دادم از کف
تو گر میتوانی، مده رایگانی
هر آن سرگرانی که من کردم اول
جهان کرد از آن بیشتر، سرگرانی
چو سرمایهام سوخت، از کار ماندم
که بازی است، بیمایه بازارگانی
از آن برد گنج مرا، دزد گیتی
که در خواب بودم گه پاسبانی
شعر اشک یتیم پروین اعتصامی
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم
کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست
آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست
پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت
این اشک دیدهٔ من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست
آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است
آن پادشا که مال رعیت خورد گداست
بر قطرهٔ سرشک یتیمان نظاره کن
تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست
پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود
کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست

زیباترین اشعار کوتاه پروین اعتصامی
کو دولت و فیروزی و آسایش و آرام
کو دعوی دیروزی و آن پایه و مقدار
📜🍃🖋️🍃📜
نه کسی می کند مرا یاری
نه رهی دارم از برای فرار
نه توان بود بردبار و صبور
نه فکندن توان ز پشت، این بار
خواری کس نخواستم هرگز
از چه رو، کرد آسمانم خوار
📜🍃🖋️🍃📜
ز خود بینی سیه کردی دل بیغش، ز خودبینی
ز نادانی در افتادی در این آتش ز نادانی...
📜🍃🖋️🍃📜
هر بلایی کز توآید رحمتی است
هرکه را رنجیده ای ان راحتی است
📜🍃🖋️🍃📜
ای خوش از تن کوچ کردن، خانه در جان داشتن
روی مانند پری از خلق پنهان داشتن
همچو عیسی بی پر و بی بال بر گردون شدن
همچو ابراهیم در آتش گلستان داشتن
📜🍃🖋️🍃📜
از مهر دوستان ریاکار خوشتر است
دشنام دشمنی که چو آئینه راستگوست
آن کیمیا که می طلبی، یار یکدل است
دردا که هیچگه نتوان یافت، آرزوست
📜🍃🖋️🍃📜
روشنی اندوز که دل را خوشیست
معرفت آموز که جان را غذاست
📜🍃🖋️🍃📜
بی رنج زین پیاله کسی می نمی خورد
بی دود زین تنور به کس نان نمی دهند
تیمار کار خویش تو خود خور که دیگران
هرگز برای جرم تو تاوان نمی دهند
📜🍃🖋️🍃📜
چون شانه، عیب خلق مکن موبه مو عیان
در پشت سر نهند کسی را که عیبجوست
📜🍃🖋️🍃📜
ای خوشا مستانه سر درپای دلبر داشتن
دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن
نزد شاهین محبت بی پر و بال امدن
پیش باز عشق ائین کبوتر داشتن
سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختن
تنبیاد روی جانان اندر اذر داشتن
اشک را چون لعل پرودن بخوناب جگر
دیدهرا سودا گر یاقوت احمر داشتن
شعر پروین اعتصامی صوتی
در پایان یکی از معروف ترین اشعار پروین اعتصامی را میشنوید.