متن کامل شعر سیزده بدر شهریار + داستان واقعی این شعر عاشقانه

متن کامل شعر سیزده بدر شهریار + داستان واقعی این شعر عاشقانه

معنی شعر سیزده را همه عالم به در امروز از شهر چیست؟ بررسی داستان شعر شهریار و مفهوم بیت معروف این اثر عاشقانه.

شعر سیزده بدر شهریار با روایتی عاشقانه

یکی از اشعار معروف شهریار، شعر "سیزده را همه عالم به در امروز از شهر" است که همچون اشعار دیگر این هنرمند محبوب آذری زبان، داستانی عاشقانه در پس خود دارد؛ داستان و متنی زیبا که با هم در ادامه این بخش از نمناک میخوانیم.

ماجرای شعر سیزده را همه عالم به در امروز از شهریار

روز سیزده فروردین بود و شهریار در خلوت خود و در خیال روزهای شیرین گذشته سیر می‌کرد. به یاد قدم‌ها و حرف‌ها در بهجت آباد، تفرجگاه قدیم تهران قدم بر می‌داشت و نمی‌دانست قرار است با چه چیزی روبرو شود.

چرم نیاوران

دخترکی با نزدیکی به او خلوتش را شکست. دست در موهایش برد و او را نوازش کرد حس عجیبی به او منتقل شد گویی هزاران سالس که دخترک را می‌شناسد. کودک به سمت پدر و مادرش رفت و در آغوش مادر خود را رها کرد.

ناگهان دنیا بر سر شهریار خراب شد. مادر دختر، همان عشق قدیمی شهریار بود و او با دیدن این صحنه با چشمانی گریان شروع کرد به سرودن شعری که در ادامه می خوانید.

متن شعر سیزده را همه عالم به در امروز از شهر شهریار

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

_-_-_---♥️♥️♥️---_-_-_

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

_-_-_---♥️♥️♥️---_-_-_

خون دل می‌خورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحب نظرم

_-_-_---♥️♥️♥️---_-_-_

منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم

_-_-_---♥️♥️♥️---_-_-_

پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم

_-_-_---♥️♥️♥️---_-_-_

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیارزید که بی‌سیم و زرم

_-_-_---♥️♥️♥️---_-_-_

هنرم کاش گره بند زر و سیم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

_-_-_---♥️♥️♥️---_-_-_

سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم

_-_-_---♥️♥️♥️---_-_-_

تا به در و دیوارش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود می‌گذرم

_-_-_---♥️♥️♥️---_-_-_

تو از آن دگری رو مرا یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم

_-_-_---♥️♥️♥️---_-_-_

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

_-_-_---♥️♥️♥️---_-_-_

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چه‌کنم لعلم و والا گهرم…

_-_-_---♥️♥️♥️---_-_-_

سیزده را همه عالم بدر امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم…