جنگل اسرار آمیز
داستانی که در این بخش می خوانید ماجراهای طنزی است که در جنگل اسرار آمیز برای مرد فضول پیش آمده است.

ماجرای مرد نقاب دار در جنگل اسرار آمیز

داستانی هایی که در قالب طنز هستند بیشتر دارای نکات و پیام های هستند که بسیار جالب هستند داستانی که در این بخش می خوانید ماجراهای طنزی است که در جنگل اسرار آمیز برای مرد فضول پیش آمده است.

در زمان های قدیم مردی از کنار جنگلی می گذشت. (برای من به عنوان مولف این افسانه ها جالب است که چرا در زمان های قدیم این قدر مردم در حال رفت و آمد بودند؟ یا مردی از کنار جنگل می گذشت، یا پیری در صحرا قدم می زد، یا جوانی وسط کوهستان یللی تللی می کرد... مگر آن زمان افراد کارو کاسبی نداشتند که دایم در حال چرخیدن بودند؟) شیری را دید که برای شغالی خط و نشان می کشید. (حالا چطور شیر برای شغال خط و نشان می کشیده و این مرد بیکار از کجا فهمیده آن کار خط و نشان کشیدن است، بماند! مولف) مرد همان طور که در کار شیر و شغال فضولی می کرد دید شغال داخل خانه اش شد و در را بست و شیر همان طور برای خودش توی هوا به خط و نشان کشیدنش ادامه می داد. مرد که سرگرم فضولی در حیات وحش بود و تعجب کرده بود، صدایی از بالای درخت شنید. نگاهی به بالا انداخت و دید کلاغی سخنگوست. (گویا آن جا جنگل عجایب بوده یا نویسنده مقداری حالش خوش نبوده و فکر می کرده حیوانات حرف می زنند! مولف) کلاغ نگاهی به مرد کرد و افزود:«چه چیز تو را چنین متعجب کرده؟»

مرد با تعجب افزود:«تو کف این کارهای شیر و شغالم...» کلاغ پوزخندی زد و افزود:«ای نادان! آن ها سرت را گرم کردند تا روباه بقچه غذایت را بدزدد!» مرد نگاهی به اطراف کرد و دید جا تر است و غذا نیست. سپس دوباره نگاهی به بالا انداخت و افزود:«چی به شیر و شغال می رسه؟» کلاغ دوباره پوزخندی زد و افزود:«روباه گرسنه بود و غذایت را خورد و جان گرفت، شغال هم رفت داخل لانه تا استراحت کند، شیر هم با آن کارها خودش را گرم کرد تا سه تایی به تو حمله کنند و حسابت را برسند!»مرد ضمن تشکر از کلاغ بابت این اطلاعات گران بهایش، آب دهانش را قورت داد و افزود:«حالا این وسط چی به تو می رسه؟» کلاغ این بار قار قار خندید و افزود:«آن ها کیسه زر تو را به من وعده دادند تا سرت را گرم کنم... قار قار قار...»چون افسانه های ما خشن نیستند، در این لحظه مرد نقابش را برداشت و همه دیدند او کسی نیست جز «زبل خان»، شکارچی ماهر دوران. از دیدن وی همه حیوانات جنگل رم کردند و مرد صحیح و سالم به راه رفتن در جنگل و فضولی در کار حیوانات پرداخت.

علکساندر کاربراتور

داستان جالب جنگل اسرار آمیز و مرد فضول

3.346
این مطلب مفید بود ؟3016
برگرفته از خراسان - / ل
وبگردی