نمناک دین و مذهبگوناگون ماجرای دلسوزی عزرائیل ، جایی که دلش برای 2 نفر سوخت
دلسوزی عزرائیل ، دلسوزی عزرائیل برای دو نفری که
وقتی عزرائیل به سوال پیامبر درباره دلسوزی هایش جواب داد حضرت محمد نکته بسیار جالبی را به او در ابن باره متذکر شدند.

دلسوزی عزرائیل برای دو نفر

عزراییل یا ملک الموت فرشته ای از فرشتگان الهی است که از طرف خداوند مامور گرفتن جان آدم هاست . همه افراد نمی توانند ای فرشته را ببینند تا زمانی که مرگشان فرا برسد اما رسول خدا (ص ) توانایی دیدن این فرشته و صحبت با او را داشته است. مطلبی که در ادامه این بخش از نمناک آورده ایم بخشی از گفتگوی جالب بین رسول خدا و فرشته مرگ است ، با ما همراه شوید.

دلسوزی عزرائیل

عزرائیل برای چه کسانی دلسوزی کرده است؟ 

دل عزراییل برای چه کسانی سوخته است؟

روزی عزراییل به زیارت حضرت محمد (ص ) آمد . رسول خدا (صل الله علیه و آله) از او پرسید :ای برادر ! در این چند هزار سالی که جان بنده ها را گرفته ای و مامور قبض روح انسان ها بوده ای ، آیا شده دلت برای کسی بسوزد ؟

رحم عزرائیل

دلسوزی عزرائیل به دو نفر...

عزراییل گفت در این مدت برای دو نفر دلم سوخت :

1. روزی دریا طوفانی گشت و موج های سنگین یک کشتی را در نوردید و همه سرنشینان کشتی غرق شدند و تنها زنی نجات یافت ، آن زن باردار بود و سوار بر تخته ای از کشتی شد و موج های ملایم او را به ساحل بردند و به یک جزیره رساندند ، درد زایمان زن فرا رسید و او نوزادش را به دنیا آورد ، من مامور گشتم جان آن مادر را بگیرم و در آن لحظه دلم به حال کودک سوخت.

2. زمانی که شداد بن عاد سال ها عمر خود را صرف ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود نمود و در ساختن آن باغ پر شکوه تمام توان و امکانات و ثروت خود را بکار برد و برای ساخت ستون ها و سایر زرق و برق آن خروارها طلا و جواهرات خرج نمود .

فرشته مرگ

داستان جالب دلسوزی عزرائیل 

دلسوزی عزراییل برای مرگ شداد بن عاد

هنگامی که خواست به دیدن باغ برود و حاصل زحمتهای خود را ببیند ،همین که خواست از اسب پیاده شود و هنوز پای چپش بر رکاب بود که من از سوی پروردگار فرمان گرفتم جان او را بگیرم، او از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین علت که عمرش را صرف ساخت باغی نمود اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده ، مرگ به سراغش آمد . 

در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله) آمد و گفت ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید:به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم،

در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم و لی آنها را رها نمی کنیم.

 

ماجرای واقعی دلسوزی عزرائیل برای 2 نفر چه بود ؟

برگرفته از عصرایران /ن /آ
این مطلب مفید بود ؟ 32 2
نظر کاربران
نظر خود را بنویسید ...

توجه : ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی با اخلاق و منش اسلامی ،ایرانی ما در تناقض است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.

کد امنیتی
ارسال نظر
انصراف