شعر حافظ

شعر حافظ؛ معروفترین غزلیات احساسی و عاشقانه حافظ (کوتاه و بلند)

در این مقاله، با معروف‌ترین غزلیات احساسی و عاشقانه حافظ آشنا شوید. اشعار کوتاه و بلند حافظ قلب‌ها را لمس می‌کند و همیشه تازگی دارد.

مجموعه غزل حافظ عاشقانه و عارفانه

مجموعه اشعار و غزلیات حافظ، نه تنها در فرهنگ ایرانی، بلکه در میان شمار زیادی از مردم جهان، به عنوان گنجینه‌ای ارزشمند شهرت جهانی یافته است؛ تا جایی که بسیاری دیوان او را همواره همراه خود دارند. اشعار او، خوراک روح و مرهم روزگارانی است که در میان شلوغی‌های کار و زندگی، نیازمند لحظه‌ای تأمل و آرامش هستیم.

برای بسیاری از ما، فال حافظ به یکی از آیین‌های شیرین و پرسش‌انگیز تبدیل شده است؛ دعوتی به کشف رمز و رازهایی که حافظ در لایه‌های کلامش نهفته است. در میان تمامی این گنجینه، برخی از غزل‌ها به واسطه عمق احساس و بیان بی‌نظیر، به عنوان عاشقانه‌ترین غزل حافظ شناخته می‌شوند که سراسر شور و اشتیاقند.

در این مجموعه، گلچینی از عبارت‌های شعر حافظ عاشقانه و غزلیات منتخب گردآوری شده است تا با خواندن آن‌ها، حال خوب و سرشار از عرفان و عشق را تجربه کنید و سفری کوتاه به دنیای شاعر بزرگ داشته باشید.

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_

شعر حافظ یار کجاست
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟
منزل آن مه عاشق‌کش عیار کجاست؟
شبِ تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا؟ موعد دیدار کجاست؟
هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست؟
آن کَس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست؟
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت‌گر بی‌کار کجاست؟
باز پرسید ز گیسوی شکن در شکنش
کاین دل غم‌زده، سرگشته گرفتار، کجاست؟
عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو؟
دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست؟
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش، بی یار مهیا نشود یار کجاست؟
حافظ از باد خزان، در چمنِ دهر مرنج
فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست؟

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_

ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی

شعر حافظ در مورد عشق

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با کافران چه کارت گر بت نمی‌پرستی
سلطان من خدا را زلفت شکست ما را
تا کی کند سیاهی چندین درازدستی
در گوشه سلامت مستور چون توان بود
تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی
آن روز دیده بودم این فتنه‌ها که برخاست
کز سرکشی زمانی با ما نمی‌نشستی
عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ
چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی
خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد
من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
که گاه‌گاه بر او دست اهرمن باشد
روا مدار خدایا که در حریم وصال
رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد
همای گو مفکن سایه شرف هرگز
در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد
بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل
توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد
هوای کوی تو از سر نمی‌رود آری
غریب را دل سرگشته با وطن باشد
به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ
چو غنچه پیش تواش مهر بر دهن باشد
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_

شعر کوتاه و دوبیتی های زیبای حافظ

جز نقش تو در نظر نیامد ما را
جز کوی تو رهگذر نیامد ما را
خواب ار چه خوش آمد همه را در عهدت
حقّا که به چشم دَر نیامد ما را
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_
امشب ز غمت میان خون خواهم خفت
وز بستر عافیت برون خواهم خفت
باور نکنی خیال خود را بفرست
تا دَرنگرد که بی‌ تو چون خواهم خفت
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_
شعر حافظ راز دوست
وصال او ز عمر جاودان به
خداوندا مرا آن ده که آن به
به شمشیرم زد و با کس نگفتم
که راز دوست از دشمن نهان به
به داغ بندگی مردن بر این در
به جان او که از ملک جهان به
خدا را از طبیب من بپرسید
که آخر کی شود این ناتوان به
گلی کان پایمال سرو ما گشت
بود خاکش ز خون ارغوان به
به خلدم دعوت ای زاهد مفرما
که این سیب زنخ زان بوستان به
دلا دایم گدای کوی او باش
به حکم آن که دولت جاودان به
جوانا سر متاب از پند پیران
که رای پیر از بخت جوان به
شبی می‌گفت چشم کس ندیده‌ست
ز مروارید گوشم در جهان به
اگر چه زنده رود آب حیات است
ولی شیراز ما از اصفهان به
سخن اندر دهان دوست شکر
ولیکن گفته حافظ از آن به
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_

اشعار عاشقانه حافظ

عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_

زیباترین شعر حافظ

باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_

شعر حافظ در مورد خدا

به ملازمان سلطان که رساند این دعا را؟
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را
مژهٔ سیاهت ار کرد به خون ما اشارت
ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا
دل عالمی بسوزی چو عِذار برفروزی
تو از این چه سود داری که نمی‌کنی مدارا
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی؟
دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را
به خدا که جرعه‌ای ده تو به حافظ سحرخیز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را
هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
خداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
که آشنا، سخن آشنا نگه دارد
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد
گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی
ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد
چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت؟
ز دستِ بنده چه خیزد؟ خدا نگه دارد
سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری
که حقّ صحبت مهر و وفا نگه دارد
غبار راهگذارت کجاست؟ تا حافظ
به یادگار نسیم صبا نگه دارد
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_
شعر حافظ غم مخور، غزل معروف حافظ شیرازی حال دوران
یوسف گم گشته بازآید به کنعان، غم مخور
کلبهٔ احزان شود روزی گلستان، غم مخور
ای دل غمدیده، حالت به شود، دل بد مکن
وین سرشوریده باز آید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر کشی، ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائماً یکسان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند
چون تو را نوح است کشتیبان، ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست، کان را نیست پایان، غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_

جلوه بخت تو دل می‌برد از شاه و گدا
چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_

شعر عاشقانه حافظ کوتاه

من حاصل عمر خود ندارم جز غم
در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم
یک همدم باوفا ندیدم جز درد
یک مونس نامزد ندارم جز غم
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_

شعر های حافظ کوتاه

شعر حافظ دل پارسایان

سلامی چو بوی خوش آشنایی
بدان مردم دیده روشنایی
درودی چو نور دل پارسایان
بدان شمع خلوتگه پارسایی
نمی‌بینم از همدمان هیچ بر جای
دلم خون شد از غصه ساقی کجایی
ز کوی مغان رخ مگردان که آن جا
فروشند مفتاح مشکل گشایی
عروس جهان گر چه در حد حسن است
ز حد می‌برد شیوه بی‌وفایی
دل خسته من گرش همتی هست
نخواهد ز سنگین دلان مومیایی
می صوفی افکن کجا می‌فروشند
که در تابم از دست زهد ریایی
رفیقان چنان عهد صحبت شکستند
که گویی نبوده‌ست خود آشنایی
مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع
بسی پادشایی کنم در گدایی
بیاموزمت کیمیای سعادت
ز همصحبت بد جدایی جدایی
مکن حافظ از جور دوران شکایت
چه دانی تو ای بنده کار خدایی
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_
شعر کوتاه از حافظ
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_

شعر عاشقانه حافظ برای همسر

ما را که درد عشق و بلای خمار کشت
یا وصل دوست یا می صافی دوا کند
جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت
عیسی دمی کجاست که احیای ما کند
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_
شعر زیبا حافظ
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش
بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
ای که از کوچه معشوقه ما می‌گذری
بر حذر باش که سر می‌شکند دیوارش
آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
صحبت عافیتت گر چه خوش افتاد ای دل
جانب عشق عزیز است فرومگذارش
صوفی سرخوش از این دست که کج کرد کلاه
به دو جام دگر آشفته شود دستارش
دل حافظ که به دیدار تو خوگر شده بود
نازپرورد وصال است مجو آزارش
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_

شعر کوتاه حافظ غمگین

ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
تا درخت دوستی کی بر دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
گفت و گو آیین درویشی نبود
ورنه با تو ماجراها داشتیم
شیوه چشمت فریب جنگ داشت
ما خطا کردیم و صلح انگاشتیم…
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_

ما زیاران چشم یاری داشتیم

شعر حافظ کوتاه الا یا ایها الساقی..

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبک باران ساحل‌ ها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ ها
حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_

اشعار زیبای حافظ درباره زندگی

زندگی شطرنج دنیا و دل أست
قصه ی پر رنج صدها مشکل أست
شاه دل کیش هوسها می شود
پای أسب آرزوها در گل أست
فیل بخت ما عجب کج می رود
در سر ما بس خیالی باطل أست
ما نسنجیده پی سرباز او
غافل اینکه او حریفی قابل أست
مهره های عمر من نیمش برفت
مهره های او تمامش کامل أست
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_
شعر زیبا و عاشقانه حافظ
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد
اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار
طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
آن که پرنقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_
شعر حافظ در مورد عشق واقعی
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_
غزل عاشقانه حافظ
چو لعل شکرینت بوسه بخشد
مذاق جان من ز او پر شکر باد
مرا از توست هر دم تازه عشقی
تو را هر ساعتی حسنی دگر باد
و گر کنم طلب نیم بوسه صد افسوس
ز حقه دهنش چون شکر فرو ریزد
من آن فریب که در نرگس تو می‌بینم
بس آب روی که با خاک ره برآمیزد
فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست
کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_
عاشقانه های حافظ
راهی ست راه عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست
هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
ما را ز منع عقل مترسان و می بیار
کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست
از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد
جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست
او را به چشم پاک توان دید چون هلال
هر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیست
فرصت شمر طریقه رندی که این نشان
چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست
نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو
حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_

اشعار کوتاه حافظ

جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس
بیگانه گرد و قصه هیچ آشنا مپرس
ز آنجا که لطف شامل و خلق کریم توست
جرم نکرده عفو کن و ماجرا مپرس
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_
زیباترین شعر حافظ عاشقانه
روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد
گر چه یاران فارغند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_
شعر غمگین حافظ شیرازی
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
یا بخت من طریق مروت فروگذاشت
یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
شوخی مکن که مرغ دل بی‌قرار من
سودای دام عاشقی از سر به درنکرد
هر کس که دید روی تو بوسید چشم من
کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد
من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_
زیباترین اشعار حافظ
چون چشم تو دل می‌برد از گوشه نشینان
همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست
روی تو مگر آینه لطف الهیست
حقا که چنین است و در این روی و ریا نیست
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_

شعر های حافظ کوتاه عربی فارسی

از خون دل نوشتم نزدیکِ دوست نامه
اِنّی رَأیْتُ دَهْرَاً مِنْ هِجْرِکَ الْقیامه
دارم من از فراقش در دیده صد علامت
لیست دموع عینی هذا لنا العلامه
هر چند کآزمودم از وی نبود سودم
من جرب المجرب حلت به الندامه
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا
فی بعدها عذاب فی قربها السلامه
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم
و الله ما راینا حبا بلا ملامه
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین
حتی یذوق منه کاسا من الکرامه
_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_
تک بیتی شعر عشق حافظ
به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_
شعر حافظ عشق
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
شعر وصال یار حافظ

لطفی تو نما یکدم
در عشق و وصال هر دم
تاکی به وصال تو
سوزم به خیال تو
ای درد تویی درمان
مهرت بر این پیمان
سوختی مرا از جان
یکدم نظری جانان
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_
غزلیات عاشقانه حافظ
ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی
دردمندان بلا زهر هلاهل دارند
قصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی
رنج ما را که توان برد به یک گوشهٔ چشم
شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی
دیدهٔ ما چو به امید تو دریاست، چرا
به تفرج گذری بر لب دریا نکنی؟
نقل هر جور که از خلق کریمت کردند
قول صاحب غرضان است تو آن‌ها نکنی
بر تو گر جلوه کند شاهد ما ای زاهد
از خدا جز می و معشوق تمنا نکنی
حافظا سجده به ابروی چو محرابش بر
که دعایی ز سر صدق جز آن جا نکنی
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_
غزل عاشقانه از حافظ درباره دوری معشوق
ای رُخَت چون خُلد و لَعلَت سَلسَبیل
سَلسَبیلت کرده جان و دل سَبیل
سبزپوشانِ خَطَت بر گِردِ لب
همچو مورانند گِردِ سَلسَبیل
ناوَکِ چشمِ تو در هر گوشه‌ای
همچو من افتاده دارد صد قَتیل
یا رب این آتش که در جانِ من است
سرد کن زان سان که کردی بر خلیل
من نمی‌یابم مجال ای دوستان
گرچه دارد او جمالی بس جمیل
پای ما لَنگ است و منزل بس دراز
دست ما کوتاه و خرما بر نَخیل
حافظ از سرپنجه عشقِ نگار
همچو مور افتاده شد در پایِ پیل
شاهِ عالم را بقا و عِزّ و ناز
باد و هر چیزی که باشد زین قَبیل
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_
غزل های عاشقانه حافظ
در نظربازیِ ما بی‌خبران حیرانند
من چُنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطه پرگارِ وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
جلوه گاهِ رخِ او دیده من تنها نیست
ماه و خورشید همین آینه می‌گردانند
عهد ما با لبِ شیرین دهنان بست خدا
ما همه بنده و این قوم خداوندانند
مُفلِسانیم و هوایِ مِی و مُطرب داریم
آه اگر خرقه پشمین به گرو نَسْتانند
وصلِ خورشید به شبپَرِّه اَعْمی نرسد
که در آن آینه صاحب نظران حیرانند
لافِ عشق و گِلِه از یار زَهی لافِ دروغ
عشقبازانِ چُنین، مستحقِ هجرانند
مگرم چشمِ سیاهِ تو بیاموزد کار
ور نه مستوری و مستی همه کس نَتْوانند
گر به نُزهَتگَهِ ارواح بَرَد بویِ تو باد
عقل و جان گوهرِ هستی به نثار افشانند
زاهد ار رندیِ حافظ نکند فهم چه شد؟
دیو بُگْریزَد از آن قوم که قرآن خوانند
گر شوند آگه از اندیشه ما مُغبَچِگان
بعد از این خرقه صوفی به گرو نَسْتانند
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_

اشعار برگزیده حافظ

ای کاش که بخت، سازگاری کردی
با جور زمانه یار، یاری کردی
از دست جوانی‌ام چو بِرْبود عنان
پیری چو رکاب، پایداری کردی
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_
غزل حافظ عاشقانه
ای سایه سنبلت سمن پرورده
یاقوت لبت درّ عدَن پرورده
همچون لب خود مدام جان می‌پرور
زان راح که روحیست به تن پرورده
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_
شعر عاشقانه جذب کننده حافظ
خوبانِ جهان، صید توان کرد به زَر
خوش خوش بَر از ایشان بتوان خورد به زَر
نرگس که کُلَه‌دارِ جهان است، ببین
کـ‌او نیز، چگونه سَر درآورد به زَر
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_
حافظ شعر کوتاه
صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را
سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_

دلنوشته شعر حافظ

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه ای جان من خطا این جاست
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_
رباعیات حافظ عاشقانه
هـر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
خداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_

جملات زیبای حافظ

دائما یکسان نباشد
حالِ دوران ..
غم مخور!
_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_
اشعار حافظ در مورد عشق
فاش می گویم و
از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و
از هر دو جهان آزادم

نظرات