محتشم کاشانی کیست؟ زندگینامه، آثار، مقبره و زیباترین اشعار محتشم
زندگینامه محتشم کاشانی، شاعر ترکیببند باز این چه شورش است، را به همراه گزیدهای از برترین سرودههای وی مطالعه کنید.
زندگی نامه محتشم کاشانی شاعر
محتشم کاشانی شاعر بزرگ شیعیمذهب که با نام کامل کمالالدین علی محتشم کاشانی در سال ۹۰۵قمری در کاشان متولد شد، از مرثیهسرایان ماهر قرن دهم هجری است که همزمان با حکومت شاه طهماسب صفوی بر ایران، به دنیا آمد. محتشم، ملقب به شمس الشعرای کاشانی، در آغاز به بزازی اشتغال داشت. وی پس از فراگرفتن علوم زمان خود و دقت و تفحص در آثار ادبی و ماندگار، به شکوفایی استعداد درخشانش در زمینه سرودن شعر رسید و بهواسطه همین امر به دربار پادشاه وقت راه پیدا کرد و با سرودن غزلها و قصایدی بیبدیل، مورد توجه شاه طهماسب قرار گرفت.
محتشم که سالهای بسیاری از بیماری رنج میبرد و در سالهای واپسین عمر خود حتی توان سفر کردن هم نداشت، در سن 91 سالگی در کاشان از دنیا رفت. بسیاری از مخاطبان دوست دارند بدانند قبر محتشم کاشانی کجاست که در پاسخ باید بگوییم آرامگاه این شاعر در زادگاهش واقع شده است.

همسر محتشم کاشانی
جالب است بدانید محتشم کاشانی یک بار در طول زندگی خود ازدواج کرد، اما نتوانست صاحب فرزندی شود و به همین دلیل از همسر خود جدا شد.
محتشم کاشانی به چه سبکی شعر میگفت؟
سبک اشعار محتشم کاشانی مختصات مکتب وقوع را دارد و او با زبان شعری ساده و بیپیرایه خود به دور از اغراق، کلامی شیرین و لطیف خلق میکرد.

مرثیهسرایی محتشم
محتشم کاشانی نخستین مرثیههای خود را پس از درگذشت برادرش سرود و با زبانی سوزناک و احساسی، اندوه و داغ فراق او را به تصویر کشید. پس از آن، بخش قابل توجهی از اشعارش به مرثیههای واقعه کربلا، عاشورا و بیان مصائب اهلبیت (ع) اختصاص یافت که به عقیده عدهای، سرچشمه این سرودههای مذهبی را میتوان ناشی از داستان خواب محتشم کاشانی دانست که در برخی منابع روایت شده است.

آثار محتشم کاشانی
- مجموعه هفتگانه اشعار محتشم شامل غزلها، قصیدهها، قطعات، رباعیها، مثنویها و نیز ترکیببندهای مشهور وی
- کتاب جلالیه محتشم کاشانی (به نثر)
- کتاب نقل عشاق (به نثر)
- صبائیه (به نظم)
- شبائیه (به نظم)
- شیبیه (به نظم)
- معمیات
- کتاب محتشم کاشانی در زمینه ماده تاریخها
اشعار محتشم کاشانی
در ادامه گلچینی از اشعار معروف محتشم کاشانی را برایتان آوردهایم.
اشعار محتشم کاشانی عاشقانه
باز ای دل شورانگیز رو سوی کسی داری
چشم از همه پوشیده بر روی کسی داری
ای آتش دل با آن کز دست تو میسوزم
چون از تو کنم شکوه تو خوی کسی داری
هر گل که به باغ آید میبویم و میگویم
در پای تو میرم من تو بوی کسی داری
ای دل ز سجود تو محراب به تنگ آید
ورنه نظر رگویا ابروی کسی داری
بگسل ز من ای عاقل ورنه نفسی دیگر
زنجیر جنون بر پا از موی کسی داری
ای محتشم ار دهرت همسایه مجنون کرد
خوش باش که جا در عشق پهلوی کسی داری
🌿 ❁ 💚 ❁ 🌿
ای شمع بتان تا کی بر گرد درت گردم
پروانه خویشم کن تا گرد سرت گردم
دست همه از نخلت پرمیوه و بس خندان
گستاخ نیم کز دور گرد ثمرت گردم
من تشنه و تو ساقی هرچند ز وصل خود
محرومترم سازی مشتاقترت گردم
ناز از شکرستانت هر چند مگس راند
من بیشتر از حسرت گرد شکرت گردم
نزدیکم و نزدیکست قطع نظرم از جان
چون مانم اگر روزی دور از نظرت گردم
گر از کرمم خوانی فرش حرمت باشم
ور از نظرم رانی خاک گذرت گردم
بر موی میان هرگه از ناز کمربندی
در زیر زبان صدره گرد کمرت گردم
سوی دل بی رحمت از شست دعا شبها
هم خود فکنم ناوک هم خود سپرت گردم
ای شاه گداپرور من محتشمم آخر
گوشی به سؤالم دار چون گرد درت گردم
🌿 ❁ 💚 ❁ 🌿
ای صبا درد من خسته به درمان برسان
یعنی از من بستان جان و به جانان برسان
نامه ذره به خورشید جهانآرا بر
تحفه مور به درگاه سلیمان برسان
عذر کم خدمتی بنده به مولا کن عرض
آستان بوسی درویش به سلطان برسان
شرح افتادگی من چو شنیدی برخیز
در خرام آی و به آن سرو خرامان برسان
سر به سر قصه احوالم اگر گوش کند
زود بر گرد و به من مژده احسان برسان
ورنه بنشین و به قانون شفاعت پیشش
نامه آغاز کن و قصه به پایان برسان
نامه گر کار به جائی نرساند زنهار
تو به فریاد رس او را و به افغان برسان
از پی روشنی دیده احباب آنجا
بوی پیراهنی از مصر به کنعان برسان
محتشم باز به عنوان وفا مشهور است
قصه کوتاه کن و نامه به عنوان برسان

اشعار مذهبی محتشم کاشانی
در ادامه 3 بند از ترکیببند معروف دوازده بندی که از معروفترین اشعار محتشم کاشانی برای امام حسین است را برایتان آوردهایم.
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
پرورده کنار رسول خدا حسین
⚑⚑⚑
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیمابوار گوی زمین بیسکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
گر انتقام آن نفتادی بروز حشر
با این عمل معامله دهر چون شدی
آل نبی چو دست تظلم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند
⚑⚑⚑
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور و واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت ز یاد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بیاختیار نعره هذا حسین او
سر زد چنانکه آتش از او در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعه الرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول
این کشته فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه طاقت خراب شد...
اشعار کوتاه محتشم کاشانی
روزی که دلم خیال ابروی تو بست
وز ناز به من نمودی آن نرگس مست
تیری ز کمانخانه ابروی تو جست
در سینه من تا پر و سوفار نشست
💠✨💠
این عید حضور خان چو ملک افروزست
عید که و مه مبارک و فیروزست
کاشان به خود ار بنازد امروز بجاست
چون عید بزرگ کاشیان امروزست
💠✨💠
سلاخ که آدمیکشی شیوه اوست
چون ریزش خون دوست میدارد دوست
گر سر ببرد مرا نپیچم گردن
ور پوست کند مرا نگنجم در پوست
💠✨💠
در بزم حکیمان ز می شورانگیز
نی تاب نشستن است و نی پای گریز
از بهر من تنگ سراب ای ساقی
مینا به سر پیاله کجدار و مریز
💠✨💠
آن ماه که در خوبی او نیست خلاف
ور مهر منیر خوانمش نیست گزاف
در خلوت خواب او فلک دانی چیست
چادر شب زرنگار بالای لحاف
