برو به :
نمناک بهداشت و سلامتسلامت روان نشانه های افسردگی چیست؟
افسردگی ، علائم افسردگی
محققان تاکنون موفق به کشف چندین نشانه افسردگی شده اند، این یافته کمک فراوانی به افراد برای آگاهی از وجود این بیماری در خود می کند.درسایت نمناک بررسی بیشتری خواهیم کرد.
بازدید : 133,366 نفر

نشانه های افسردگی کدامند؟؟

  1)خلق و خوی افسرده.

      برای اطلاق افسرده بودن به فرد، او باید تمام روز و تقریباً هر روز این حالت را داشته باشد. این خلق و خوی افسرده توسط خود شخص با احساس اندوه، پوچی و افسردگی           حس می شود یا توسط اطرافیانش مشاهده می گردد. در میان کودکان یا بزرگسالان، این خلق و خو می تواند با تندخویی بروز پیدا کند.

  2) بی علاقگی یا لذت نبردن از فعالیت هایی  فیزیکی که معمولاً لذت بخش و جالب اند.

     این نشانه هر روز و عملاً برای تمامی فعالیت ها دیده می شود.

  3) حس خودکم بینی یا احساس گناه بیش از حد و نامتناسب واحساس بی ارزش بودن.

     این احساس تقریباً همیشه و تقریباً هر روز حضور دارد.

  4) داشتن ایدۀ خودکشی به طور مکرر، خواه با نقشه یا بدون نقشۀ دقیق یا با اقدام به خودکشی

     فکر به مرگ (مثلاً گفتن «من ترجیح می دهم که مرده باشم») نیز از این دسته محسوب می شوند.

  5) مشکلات خواب. ممکن است به شکل بی خوابی یا پرخوابی بروز کند.

     این مشکلات هر روز در میان افراد افسرده دیده می شود.

  6) آشفتگی یا کندشدن روانی_ حرکتی.

     این نشانه نیز هر روز حضور دارد که یا توسط خود فرد افسرده گزارش می شود یا اطرافیانش مشاهده می کنند. در افسردگی، حرف فقط بر سر یک احساس بی قراری یا            کندشدگی ساده نیست، بلکه این آشفتگی یا کندشدگی قابل ملاحظه و مشهود است.

  7) مشکلات اشتها که هم به شکل بی اشتهایی و کاهش وزن و هم بالعکس

      با افزایش اشتها و اضافه شدن وزن می تواند روی دهد. این مشکلات بدون رژیم گرفتن به وجود می آیند.

  8) مشکلات تمرکز.

     این مورد اغلب با مشکل در اندیشیدن و حتی تردیدهای تکراری ظاهر می شود. پدیده ای قابل مشاهده و روزانه است و تنها احساس عدم موفقیت در متمرکز شدن نیست.

   9)احساس روزانه خستگی یافقدان انرژی 

  10)بی علاقه بودن به استحمام

 افسردگی

برای مطرح کردن افسردگی با یک تشخیص جدی، باید حداقل 2 مورد از 4 مورد اول در شخص دیده شود. و در ادامه، در افسردگی حداقل 5 مورد از این10 معیار یافت می شوند.

اگر بادقت مطالب گفته شده را مطالعه کنید درتمامی موراد اصرار به مشاهده هر روزه ی این علایم بوده است چرا که گاهی اوقات افراد ممکن است به هر دلیلی در طول شبانه روز ساعت یا دقایقی بدخلق شده یا فسرده به نظر بیایند که به معنی این نیست که فرد افسرده است.

 اگر این موارد را درخود می بینید به خودتان کمک کنید که مهم ترین راه نیز همین است.برای درمان این بیماری روشهای دارویی و درمانهای غیر دارویی نظیر ورزش,تغییر روش کار وزندگی و...وجود دارد.

نشانه های افسردگی چیست؟

4.6690
منبع : سیمرغ-/ف
این مطلب مفید بود ؟ 634 56
برچسب ها :
نظر کاربران
مرتضی

مرتضی

هر 10 مورد رو دارم من

پاسخ دادن 32 8
س

س

دقیقا منم با سن کمی که دارم هر ۱۰ مورد رو دارم و دلیلش فقط و فقط و فقط آدم های اطرافم هستن.معمولا زمانی خوشحالم که تنها باشم ولی زمانی که یه نفر رو می بینم به حرف های چرتی که دیگران می زنند و مهم نبودن احساسات دیگران فکر میکنم و مخصوصا یک نفر رو پیدا نکردم که منو درک کنه و آرزوهایی که دارم هیچوقت عملی نمیشن و همیشه به جای آدم هایی که میخوام ببینم آدم های بی درک و احساسات می بینم هیچ دلیلی برای ادامه ی زندگی نمی بینم

پاسخ دادن 74 9
مهیار

مهیار

سلام دوستان عزیزم
.
.
نظرها رو خوندم, دلم کباب شد! همه هم جوون...
میخوام برادرانه یه حرفایی بزنم. فکر کنم که مفید باشه...
من همسن و سال شماهام, 24 سالمه, فعلا بیکارم, ترک تحصیل هم کرده ام در حالی که دو سه ترم بیشتر نمونده بود, شماتت های اطرافیان زیاد بوده, شکست های کمی نداشته ام... خلاصه اگه بخوام اثبات کنم که بدبختم بهانه ی کافی دارم!!
اما احساس خوشبختی دارم,
دوستان, باور کنید با اثبات بدبختیمون به مردم, هیچ قدمی برای خوشبختی و رضایت برنمیداریم!

درسته که شرایط بیرونی به نظر ما بد هست یا خانواده هامون اونطور که ما میخوایم نیستن, اما درست نیست که همه ی تقصیرها رو بندازیم گردن دیگران!

بدونین که در هر شرایط سختی هم که زندگی میکنین, حتما حکمت و خیری در اون هست, اما باید از دید مثبت به مشکلات نگاه کنیم تا به دست خودمون با افکار غلط, خودمونو ذره ذره هلاک نکنیم.

ما اگه به خودمون بیایم و جدا بخواهیم که تغییر کنیم, میتونیم... باید فکر و نگرشمون رو عوض کنیم
و از همه مهمتر خودمون رو مسئول بدونیم... اگه ما عوض بشیم جهانمون هم عوض میشه...

نالیدن و شکایت فایده ای نداره...
همین که خدا هست کافیه... خدایی که به ما هستی و زندگی میبخشه, هر لحظه به ما نَفَس میده و قلبمون رو دمادم تکون میده, کلی زیبایی ها آفریده که با تماشا کردنشون لذت میبریم... غذاهای مختلف و خوشمزه... کلی از اعضای بدنمون سالمه... اینها کم چیزیه؟ همین که خدا دوستمون داره کافیه.

اگه خودمون رو با بقیه مقایسه کنیم و اسیر آرزوها بشیم از این همه نعمت که توش غرقیم غافل میشیم و اسیر افکار غلط میشیم و خودمون حال خودمونو بد میکنیم.

ممنونم از توجهتون, قدر هستیون رو بدونین و شاکر باشین, دوستون دارم.
خداحافظ

پاسخ دادن 20 2
مهدی

مهدی

سلام آقا مهیار واقعان مرسی از حرفای قشنگت

پاسخ دادن 2 0
mahsa

mahsa

سلام.چقد قشنگ حرف زدی مهیارجان.من ادم افسرده ای نیستم اما طاقت دیدن ناراحتی کسی رو ندارم.وقتی حرف های دوستانو خوندم واقعن گریه کردم الیته ترحم نبود چون از ترحممتنفرم.افسوس خوردم برای.کسانی ک زندگی رو برای این عزیزان تلخ کردند.کاش همه ب زندگی مثل تو نگاه کنند.مهسا

پاسخ دادن 5 0
ناشناس

ناشناس

دقيقاحرف دلمو زدى منم دليل افسردگيم آدماى اطرافم هستن احساس ميکنم همه اذيتم ميکنن تو يه برزخ بدى هستم نه دلم ميخواد زندگی کنم نه بميرم خيلي خستم خيلى...

پاسخ دادن 25 1
ليندا

ليندا

ادم هاي اطراف شايد بي احساس يا بي منطق باشن ولى در نهايت اين ما هستيم كه سرنوشت خودمون رو رقم ميزنيم

پاسخ دادن 9 0
برف

برف

برات آرزوی سلامتی میکنم عزیز..امیددارم مثل من از اطرافیانت صدمه روحی نبینی

پاسخ دادن 1 0
ف

ف

من هم مواردشو دارم

پاسخ دادن 8 5
آرزو

آرزو

منم5 ساله که همه این علائم رو دارم دیگه خسته شدم حسودیم میشه به آدمایی که شادن و از ته دل میخندن.کاش پایین مطالبتون یه روانکاوم معرفی میشد.

پاسخ دادن 22 3
پ

پ

منم تقریبا همه موارد رو دارم ولی خب دوست ندارم کسیم بفهمه .نمی دونم چیکار کنم واقعا ......

پاسخ دادن 8 2
یه دوست

یه دوست

سلام ،افسرده بودن چیزی نیست که بخوایین پنهانش کنین خیلی از افراد این اختلال ذهنی رو دارن که خودشونم متوجهش نیستن پنهون کردن اون هیچ کمکی به شما نمیکنه حتی آشکار کردن اون هم برای شما واقعا بد نیست.خیلی از افراد در اطراف ما مشکلاتی دارن که حتی قابل بهبود نیست شما میتونین دوباره با انرژی زندگیتون رو ادامه بدین پس توکلتون به خدا باشه و سعی کنین باهاش بجنگین یا علی

پاسخ دادن 2 0
نگين

نگين

دقيقا منم نميخوام كسي بفهمه چمه ومشكلاتمو به كسي نميگم همشو خودم به دوش ميكشم ترجيح ميدم خودم حل كنم تا بقيه

پاسخ دادن 3 0
ترانه

ترانه

منم همه موارد دارم و تنها دلیلشم اطرافیانم هستن مگه چقد یآدم ظرفیت داره من که خیلی جنگیدم اما حالارسیدم به بن بست

پاسخ دادن 5 2
عاطی

عاطی

منم خیلی جنگیدم..اما دیگه بریدم...یه شکست خورده که حالا یه افسره ی محضه

پاسخ دادن 4 1
Donya

Donya

منم عین تو ام همشم مطمئنم تقسیر خانوادمو اطرافیانمه ازشون داره بدم میاد

پاسخ دادن 5 1
محمد امین

محمد امین

منم مثل خودتون اما واقعا 95% بدبختیام مطمئنم از طرف خانوادم بود

پاسخ دادن 3 0
فاطمه

فاطمه

سلام خسته نباشی من همیشه توخونه هستم بیرونودوست ندارم ازشوهرموخانواده ام نفرت دارم دوست دارم تنهاباشم همیشه عصبی استرس دارم خواب که اصلاندارم همیشه ناامیدم اززندگی فقط گریه میکنم رهنماییم کنید

پاسخ دادن 19 5
نفس اقبالی

نفس اقبالی

من ۱ ساله ک ازدواج کردم اما بی خوابی های مکرر یا از خواب پریدن هرشب بی حوصلگی و روزانه گریه کردنم حتی شبانه جوریه ک دیگه همسرم از دستم عاصی شده حتی از همسرم متنفر شدم حداقل روز و شبم تمام با گوش دادن به اهنگای غمگین پر شده و گریه میکنم وحشتناک اضافه وزن پیدا کردم همسرم نمیتونه درک اینو داشته باشه ک واقعا حوصله هیچ و هیچ کسو ندارم اصلا بحثای روزانه دیگران برام مهم نیست و سرم تو لاک خودمه بار ها شده ک اطرافیانم در طول روز بغل دستم نشستن با من حرف میزدن و من متوجه نشدم و یا حتی صدام کردن اما اصلا متوجه نشدم

پاسخ دادن 4 3
سجاد

سجاد

اتفاقا این مسعله برا بعضیا مسخره میاد اکثرا میگن تو هیچیت نیس خودتو زدی به بیماری اینم برمیگرده به عدمه اطلاعاته کافی اشخاص من خودم دوسال پیش این بیماریرو داشتم اطرافیانم مسخره میکردن که این آزار دهنده تر از بیماریه ولی خدا به عموم عمره طولانی بده که عید دینی دوساله پیش رفتم خونشون فقط باهام یک ربع حرف زد چون شیخه هیپنوتیزمم میکنه کارش درسته واقعا از اون رو به این رو شدم یعنی تو مدت یک هفته این بیماریرو شکست دادم فقط کافیه بخوای اون مسائلی که بهت فشاره عصبی میاره تو ذهنت بلاک کنی کارش تمومه تو این شرایط هیچ موقع آهنگه غمگین گوش نده آهنگای شاد بزار حتی برقص ببین چقدر تو روحیت فرق میکنه به قرصا خودتونو عادت ندین احتمال داره قرص مصرف نکنین دو سه روز اذیت بشین ولی معده تونو از مواده شمیایی نجات دادین اگه تونستین مسافرت کنین یا سعی کنین زندگیتونو تغییر بدین

پاسخ دادن 1 1
Donya

Donya

من نه موردش رو دارم چهارده سالمم هست چیکار کنم الان؟

پاسخ دادن 7 2
آرميتا

آرميتا

من ١٤ سالمه .. توي ي خونه سرد بزرگ شدم .. ٩ مورزم از ده تا دارم . هنه تو حال خودشونن سرشون تو لاك خودشونه .. دوستام همه رو اعصابمن .. بابام خوابه و مامانمم تا باهاش حرف ميزنم يا جوابي نداره يا ميگه به من چه انگار منو از سر راه اوردن .. به خاطر مشكلات اطرافيانم و گذشته تلخ و كثيف خانوادم من افسرده شدم .. به خاطر اين كه هيچ دركي از عاطفه ندارم نه كسيو دوس دارم نه كسي منو ... شدم ي ادم تنها و افسرده كه ي سريال تخيلي كه شايد به نظرم مسخره باشرو ١٥ بار ميبينم .. مدرسه نميرم يا اگه ميرم نيستم تو فاز درس ... من تنها ترين ادمم .. تو زندگي هر كدوم از اطرافيانم ي نفر هست كه مهم تر از من باشه ... ماه هاس كه وقتي از مدرسه ميام عينه جنازه تا صبح فرداش مي خوابم .. بعد ميگن چرا ؟!

پاسخ دادن 7 1
Dela

Dela

منم 14 ساله همین حالت دارم وتمام گزینه ها رادارم ولی فکر می کنم فقط چیزی که مارا مثل اول می کند ایمان وامید به خداوند

پاسخ دادن 4 3
مبینا

مبینا

منم 14 سالمه و تقریبا میشه گفت هشت تا از این علائم رو تو خودم میبینم اما دلیل من با همه فرق داره الان سه ساله که پدرم مریضه سرطان مغز داره وهرروز حالش بدتره خیلی بده وقتی چشاتو باز میکنیو بیدار میشی پدرت رو تخت خوابیده باشه تا وقتی که با دل و جیگر پاره پاره بری و بخوابی لطفا براش دعا کنید یه روز هم نشده که با چشمای خیس نخوابم

پاسخ دادن 2 0
امیرحسین

امیرحسین

سلام. من25سال سنمه.9ماه ازدواج کردم.ولی الان دوس دارم باز مجرد باشم.احساس تنهایی میکنم.احساس میکنم کارهام همه گره خورده.حس حسادت دارم به همه.دیگه هیچ ذوق و شوقی ندارم.خسته شدم.این 10علائم همه رو دارم.از افسردگی زیاد چاق شدم.با اینکه رژیم میگیرم اصن انگار ن انگار.وقتی ب آینده فکر میکنم نا امید میشم.از بیکاری خستم ولی دلم نمیخواد برم سرکار.انگار یکی جلومو گرفته.انگار خدا منو فراموش کرده

پاسخ دادن 0 0
:((

:((

الهی بمیرم ...

پاسخ دادن 0 1
پارمیدا

پارمیدا

نگاه کن ناراحت نباش منم دخترفقیری بدنیااومدم پدرمادرم مردن ومنو یه خونواده ی پولداربزرگ کردن چون بچه نداشتن ومنوبیشترازبچه ی خودشون دوست دارن ولی من همیشه باچشای خیس میخوابم چون بابا مامانم مردن

پاسخ دادن 1 0
لیلا

لیلا

خیلی ناراحت شدم . نگران نباش. خدا بزرگه . مطمئن باش خدا چیزی رو که به صلاح ماست برامون پیش میاره.

پاسخ دادن 0 0
nazi

nazi

چه جالب همه اطرافیان وخونوادشون رومقصرمیدونن عین من که واقعا خونوادم مقصراباهرکارم مخالفن باایده هام باحرفام جلوی هرهدفی که داشتم روگرفتن والان یه افسردم که فقط نیگاه میکنم

پاسخ دادن 5 1
علی

علی

دقیقا...همیشه تا میام حرف بزنم یا محل نمیدن یا گیر میدن..همیشه میخوان مثل اونها باشیم ..از تنهایی موندم چه غلطی بکنم..........

پاسخ دادن 4 0
:/

:/

سلام من ۱۵سالمه و یکی از نزدیک ترین دوستای من حدودا بیشتر این موردارو داره من چه کمکی میتونم به دوستم بکنم که اونم نفهمه ک من متوجه افسردگی اون شدم؟لطفا بگین

پاسخ دادن 1 0
ش

ش

سلام من بعضی از علائم افسردگی دارم من بیشتر فکر خاطرات قدیم میاد تو سرم فکر مرگ تو سرمه احساس پوچی و نا امیدی دارم همیشه نگاه آدما میکنم حسرت می خورم دوکتور هم رفتم ولی فایده نداره فقط باید به خدا توکل کرد

پاسخ دادن 1 0
الهام

الهام

الان بهتر شدين منم مثل شما هستم

پاسخ دادن 0 0
چه فرقى ميکنه اسمم

چه فرقى ميکنه اسمم

با وجود اينکه بهترين نمره رو هميشه داشتم و هيچ وقت امتحانامو خراب نکردم ولى مامان و بابام حتى حاضر نشدن يه حيوون خونگي کوچيک برام بگيرن... بهشون گفتم باشه نمره هام خوب شده هيچى نميخوام فقط يه خوکچه هندى(يه نوع جونده شبيه همستر) خيلى التماس کردم چون واقعا دلم ميخواست ولى آخرش فکر ميکنين مامانم چى گفت؟ : بيست گرفتى کارنامتو و نمره زبانت از همه بيشتره به من چه؟؟ زحمت کشيدى حالا انگار چى کار کرده.... هر کارى کردى واسه خودت کردى برام مهم نيست... از نزديک ترين دوستم جدا شدم فقط بخاطر خواسته مامانم که مدرسمو عوض کنم ...خيلى حس ميکنم افسرده شدم آخه دلم به چى خوش باشه؟

پاسخ دادن 0 5
nasrin

nasrin

بچه مگه ادم بخاطر حیون خونگی ناراحت میشه

پاسخ دادن 2 0
ناشناس

ناشناس

کاش همیشه دردات اینقد کوچیک باشه

پاسخ دادن 1 0
علی

علی

عینا همش رو دارم...هیچ وقت ازش در جایی حرف نمیزنم چون معمولا من رو آدم بی لیاقت میخونن که الکی ناراحتم. تمام عواملش اطرافم هست...همیشه حرفای خنده دار میزنم جلو بقیه که فکر کنن شاد هستم‌ ولی از درون پوسیدم...امثال ما هاخیلی وقته که مرده ایم

پاسخ دادن 11 0
من

من

هیییی آره واقعا.همه فکر میکنن خیلی شادم.اما...

پاسخ دادن 1 0
مهرداد

مهرداد

مهرداد هستم. 33 سال دارم. مجردم.من هم عمیقا احساس افسردگی دارم. از علایم یاد شده تقریبا همشون رو هر روز دارم به اضافه تپش قلب نفس گیر و اضطراب. خیلی هم به مردن فکر میکنم گاهی تبديل به آرزوم میشه و... به شدت از جمع گریزانم،حوصله هیچ کاری رو ندارم حتی تلفنم رو خیلی اوقات اجبارا جواب میدم و...

پاسخ دادن 2 0
صبا

صبا

منم علایم بالا تقریبا همش دارم دلیلش نمیدونم چیه.. دانشجو دکترا هستم مجردم و مدرس دانشگاه هستم بعضی وقتا حس میکنم شکست عشقی که تو زندگی داشتم دلیل اصلی همه این افسردگیهامه هشت سال از اون روزا میگذره و کسی که دوسش دارم چندماهیه سمت من برگشته ولی دلم خیلی وقت مرده.. حتی با کسی که اون همه دوسش داشتم نمیتونم ارتباط برقرار کنم و این منو بیشتر افسرده میکنه

پاسخ دادن 0 0
سپاسه

سپاسه

من همه علائمو دارم -_-

پاسخ دادن 0 0
سمیه

سمیه

برای خودم متاسفم . چون همه رو دارم. البته حس خودکشی ندارم خدارو شکر.

پاسخ دادن 0 0
عسل

عسل

منم تمامه اين علائم رو دارم ٣ ساله ازدواج كردم قبلا سره كار ميرفتم ولي الان يك سالي هست ديگه كار نميكنم و تو خونه ام همش تنهام شوهرم صبح ميره ١١ شب مياد خونه ديگه اصلا حواسش به من نيست من عاشقشم اما اون تمامه زندگيش فقط كارشه و فقط كار ميكنه و نميگه زنم اين همه ساعت تنها توي خونه داره چه بلايي سرش مياد دارم دق ميكنم هيچكس حرفمو نميفهمه همش غم دارم همش ناراحتم همش بغض دارم همش اشكام مياد خيلي خسته ام خيلي..شبا هم كه شوهرم مياد خونه نيم ساعت بعدش خوابش برده و من باز تنها ميشم و تا صبح نميتونم پلكامو رو هم بزارم من از همتون افسرده ترو داغون ترم هيچكسو ندارم هيچكس اونقد حالم بده كه فقط دلم ميخاد بميرم

پاسخ دادن 3 0
باران

باران

منم بعضي از اين علايم رو دارم و دليلش اطرافيانم هستن

پاسخ دادن 0 0
سارا

سارا

من چندتایی ازش علائم اش رو دارم،شکست خوردن ام تو کنکورم.شکست احساسی تورابطه ای که داشتم ،درس خوندن تورشته ای که دوسش ندارم،تنهایی ؛ینی کلن از خودمو زندگیم بدم میاد،کاش بمیرم راحت شم

پاسخ دادن 2 0
C.j.s

C.j.s

نميدونم ديگه چيكار كنم،،،همشو دارم،،،با اين كه 15 سالم هست،،،،،و الأمن در به در تو شيراز دنبال سيانور هستم،،،،

پاسخ دادن 0 0
nasrin

nasrin

من ۱۵ سالمه .منم تقریبا همشو دارم می خوام خود کشی کنم ولی میترسم از این که تو اون دنیا هم مثل این دنیا به خاطر این کارم پر از عذابو رنج باشه .اگه نظری دارین بگین من چیکار کنم؟

پاسخ دادن 0 0
سعید...

سعید...

سلام دوستم... خودکشی؟! ... یعنی واقعا جون عزیزت رو به همین مفتی میدی؟! ... تو تازه اول راهی... تنها راه خوب شدن حالت اینه که از اطرافیانت دل بکنی و فکر کنی هیچکدومشون نیستن... به جز خودت از هیچکس هیچ انتظاری نداشته باش ... به علاقه هات فکر کن... به توانایی هات... آدمی بشو که خودت عاشقش باشی... امتحان کن... قدم اول... آهنگی که حالت رو خوب میکنه گوش کن...

پاسخ دادن 0 0
mahsa

mahsa

خودکشی عایا؟؟من ۱۷سالمه افسرده نیستم خدا روشکر ادم شادیم کلن همیشع دارم میخندم(دیوونه نیستما) ولی بنظرت انقد زندگی کردی ک حالا بخای.خودکشی کنیو تمام؟نسرین ی کم جدی تر فک کن اونوقت خودتم میفهمی.ک چه کارمضخرفی میخای.بکنی(ببخشیدا من خیلی رکم)

پاسخ دادن 0 0
...

...

مطمئن باش با این کارت نه تنها همه چی درست نمیشه بلکه این دنیاتم مثه اون دنیات سیاه میکنه

پاسخ دادن 0 0
 اکرم

اکرم

دوستان توجه کردید اکثر شما نوجون هستید این علایم در شما مربوط به سن و سالتون هست و گذراست زیاد خودتون رو نگران نکنید و به آینده ای روشن فکر کنید من هم دقیقا تو سن شما همین حالات رو داشتم اما دوستانی که توی سنین 25-30به بالا هستن حتما باید توی فکر تغییر نگرش یا تغییر روش زندگی باشن چون محیط رو ما نمیتونیم تغییر بدیم

پاسخ دادن 0 1
سعید...

سعید...

سلام... آفرین... کاملا حرفتون درسته... همه ی ما این دوران رو تجربه کردیم... خودکشی کردن بدترین راه ممکنه... چهل روز وقت بقیه رو بابت عزاداری میگیرید و بعدش تمااااام... انگار نه انگار که همچین آدمی وجود داشته قبلا ... پس لطفا راه بهتری رو انتخاب کنید

پاسخ دادن 0 0
مری

مری

سلام من هم تمام این علامت ها رو دارم خیلی کم میشه که بخندم یا اصلا نمیخندم به خودکشی هم خیلی فکر میکنم شاید یه روز این کارا انجام بدم خستم خیلی کاش خدا راحتم کنه بسمه

پاسخ دادن 0 1
soniya

soniya

سختیها میگذرن و بعد وقتی بهش فکر میکنی خنده ت میگیره حرف خودکشی رو دیگه به زبون نیار عزیزم

پاسخ دادن 1 0
ی

ی

خیلی بدم میاد از همه مخصوصا خانواده ام و دوستام هیشکی نیشت که درکم کنه هیشکی

پاسخ دادن 2 0
هانی

هانی

سلام دوستانم من حدود دو سال که ازدواج کردم و یه دختر دارم هفت ماهشه منم این نشونه ها رو چند تا شو دارم میتونم بگم بیشترشو همشم به خاطر کارایی که همسرم و خونوادش باهام کردن میدونید دوستانم من همیشه پناه میبرم به خدا به نماز باور کنید خیلی تسکین دهنده اس شاید ساعتها سر سجاده گریه کردم ولژ ارامش خاصی میگیرم پیشنهاد میکنم امتحان کنید دوستانم خودتون بابد به خودتون کمک کنید سعی کنید تو محیط های شاد قرار بگیرین موزیک غمگین گوش ندین .. با ادمایی که دایم سر کوبتون میکنن معاشرت نکنید ‌جواب میده امتحان کنید

پاسخ دادن 1 0
عدنان

عدنان

برگردین به خدا وسنت رسول الله بزرگترین روانشناس کتاب خدا دفترچه راهنمای انسان همون طور که برای استفاده بهتر از تلوزیون وچیزای دیگه دفترچه لازمه خداوند که خالق انسان است همه چیز رو بهتردر مورد حالاتانسان میدونه موسیقی فقط باعثغفلت انسا از خدا میشه.

پاسخ دادن 0 2
مريم

مريم

سلام دوستان هيج كدومتون اندازه من سختي نكشيديد من مادرم ام اس داره و پدرم جانباز ٧٥ درصد همه جوره مشكل داريم ولي ساختيم ولي الان دارن بازور شوهرم ميدن چون خودشون با اون خانواده راحتن من خاستكار زياد دارم ولي عاشق محمد مهديم خيليم دوسش دارم ولي پدرم چون ازم كوجيكتره نميده شب شيريني خورن وقتي نشونو دستم كرد اون پسره من فقط اشك ريختم برام دعا كنيد ديونه شدم افسردكي شديد دارم جند بارم تصميم گرفتم خودمو بكشم ولي نشد خواستم فرار كنم از خونه بابام زنجيرم كرده تو خونه مهمون يا اون پسره مياد بازم ميكنه اين انصاف نيست بدجور دارم توان مريضي پدرو مادرمو پس ميدم دعا كنيد تو رو به خدا قسم برام كه هر جه زودتر خدا ببرتم پيش خودش

پاسخ دادن 0 0
soniya

soniya

عزیزم شما میتونید از طریق قضایی اقدام کنید.و در ضمن میتونید بی علاقگیتون به اون مرد رو خیلی صریح به خودش و خانواده ش اطلاع بدید

پاسخ دادن 0 0
س

س

واقعا سایت نمناک حرف دلمو زد من هم تمام این علائم رو دارم و همش به خاطر اطرافیانمه

پاسخ دادن 0 0
ناشناس

ناشناس

من اوایل خیلی حالم خوب بود پرازانرژی مثبت .اماالان افسرده شدم همه مواردودارم هیچ چیزوهیچ کس نمیتونه حالموخوب کنه شباخواب ندارم .23سالمه مجردم .خانوادم درکم نمیکنن مخصوصاپدرم .بگین چیکارکنممم

پاسخ دادن 2 0
مهرناز

مهرناز

۲۹ سالمه مجرد.منم مثه شمام خانوادم بهم محل نمیذاره بعضی وقتا انگار اصلا منو نمیبینن فقط بخار یه اشتباه اونم ترک تحصیل بود که تقصیر خودشون بود هرچقدر میگفتم از رشته ام خوشم نمیاد انگار نه انگار نظر من اصلا واسشون مهم نبود فقط میگن هرچی خواهرت بگه دیگه نمیگن خودتم بزرگ شدی اختیار کاراتو داری

پاسخ دادن 0 0
arsalan

arsalan

سلام به تمامی دوستان عزیز ..خواهران وبرادرن ..ببینید دوستان درسته این علایم نشانه افسردیگیه .اما ملاک نیست که افسرده ایم وخودمونو تسلیم یه چند تا جملات عمومی کنیم.افسردگی بیماری نیست بلکه یه افکار منفی گرایی هستش که دا‌‌‌ءم داریم به خودمون ربط میدیم ..مثلا مشکلات خانوادگی..که خیلیا از این مشکل رنج میبرن .که ریشه ی ان دست کم گرفته شدن در داخل خانواده . ویا شخصی .تخیلی .اجتماعی.اعتقادی که منجر به افت ارزش و انرژی مثبت فردی میشه .بله مشکلات زیاده ..ولی نباید باعث بشه که روحیه خود رو از دست بدیم .و خودمونو تسلیم چند تخیلات که برای خودمون ساختیم قرار بدیم .بعضی وقتها یه مشکلاتی برای یه فرد ایجاد میشه که فرد خودش رو دست کم گرفته یا خودشو از جامعه و مردم دور میکنه ..ویا مشکلات روحی وعاطفی که باعث تنفر ویا سرزنش کردن خودش میشه.. من خودم یه زمونی همین مشکلات رو داشتم ..یعنی با همین جملات خودمو سرزنش میکردم و خودمو وابسته این جملات میدونستم .اما یه روزی با خودم فکر کردم ..یه جوری شد کلا فکر کردم که اخه چرااا چرا دارم با خودم اینطوری میکنم مگه من از دیگران چی کم دارم ..خیلی جملاتی زیبایی هی به با خودم فکر میکردم ..من تونستم با خدا باشم یعنی خودمو تنها نمیدیدم ..باور کنید فقط ایمان به خداااا..تونستم از همه چی بر بیام .. با الله باشین ..نمیدونم چطوری بگم ..ولی فقط الله ...آرامشش زندگیییی..خلاصه دوستان من هر چی میدونستم ..و تو دلم بود براتون گفتم .ان شاالله و به امید خدا شما هم این راهو در پیش بگیرین باور کنید نتیجه میگرید ..فقط نزارین خودتونو با دستای خودتون از بین ببرید..

پاسخ دادن 2 0
soniya

soniya

عالی بود دوستم.من دچار افسردگی شدید بودم و با همین جملات مثبت بدون پزشک حالم رو به بهبودیه و خدا رو شکر اعتماد به نفسم هم خیلی بهتر شده

پاسخ دادن 3 0
arsalan

arsalan

خدارو شکر شکررر.. ان شاالله که که همیشه سلامت باشید. امیدت به خدا باشه. زندگی ادامه داره......

پاسخ دادن 0 0
فاطمه

فاطمه

با سلام خدمت دوستان عزیز. من هم این علائم را دارم. ولی یک راه حل پیدا کردم، که آدمو از این رو به اون رو میکنه و واقعا اثر اعجاب انگیزی داره و تا زمانی که خودتون تجربه نکنید، این اثر رو درک نمیکنید...اونم "نماز شب" هست....

پاسخ دادن 6 0
عاطفه

عاطفه

من همه ی این علائمو دارم .

پاسخ دادن 0 0
I am alone

I am alone

من بعضی از این موارد رو دارم البته من عاشق تنهایی هستم اصلا پارک نمیرم با دوستام جایی نمیرم مهمونی نمیرم وقتی تو جمع هستم احساس خیلی وحشتناکی دارم همیشه هر ساعت میرم تو اتاقم یه گوشه میشینم تنها گریه هم میکنم اگه تنها نباشم میمیرم فقط تنها بودن منو از نظر روانی اروم میکنه

پاسخ دادن 0 0
سارا

سارا

توکلتون بخدا باشه واینو همیشه یادتون باشه ألا بذکرالله تطمئن القلوب

پاسخ دادن 1 0
ش

ش

من از تظاهر اینکه حالم خوبه و هیچیم نی خستممممممممممممم

پاسخ دادن 1 0
hanie

hanie

منم تقریباً همشو دارم من 21سالمه و از 17سالگی دارم کار میکنم و خرج خونه میدم خونوادم توقع دارند ازم همیشه من ازشون بدم میاد نمیدونم چیکار کنم.

پاسخ دادن 0 0
گیتی بدبخت

گیتی بدبخت

سلام من یک روحیه بسیار شاد داشتم به طوری که نمی تونستم راه برم میخواستم پرواز کنم . اما وقتی یه شوهر داشته باشی که جلوی دیگران خردت کنه و از نظر ظاهری بهت توهین کنه و تو را مرتب با یک حیوان بسنجه و هر بار تهدیدت کنه و از رفتارش بترسی و همش بدبین بهت باشه .مطمئنا فقط به فکر خودکشی هستی .هیچی مثل توهین وتحقیر من را نشکست.

پاسخ دادن 1 0
Sandy

Sandy

منم بیشتر این علائم رو دارم ولی بر عکس همه دلیلش خودمم

پاسخ دادن 2 0
Maryam...

Maryam...

24 سالمه،احساس بیهودگی،پوچی،تنهایی شدید میکنم،حس میکنم از زندگیم عقب افتادم،هرکیو میبینم به یه نحوی خودشو مشغول کرده،چه درسی،چه ورزشی،چه کاری،چه تفریحی.... اما من 24 ساعته تو اتاقمم ک حتی یه پنجره هم نداره... عین یه سلوله، پدرم از اون دسته پدراس ک محدود میکنه،من دختر با استعدادیم،تعریف نباشه ظاهر خوبی دارم اما به جرم اینکه دخترم... باید تو خونه بشینم،نه که کلا منعم کنه، من درسمو خوندم،اما تفریح کردن با دوستامو هیچوقت روی خوش نشون نداده،من با این سن هنوز در ارزوی آزادی و تفریح و شادیم... پدرم اگر هم مایل باشه جایی برم یا دانشگاس،یا محیط کاری یا علمی... چیزی تحت عنوان تفریح و نشست و برخاست با دوستا براش تعریف نشده..! از طرفی وضع مالیمون زیاد خوب نیس،من ارشد ژنتیک قبول شدم اما از سر نداری انصراف دادمو خونه نشین شدم،کارم دنبالش گشتم برای من نیس،باید دوره کار اموزی بگذرونم...دلم میخواد حداقل یه باشگاه برم ک حالمو خوب کنه،ک از این سلول بیام بیرون اما پدرم همیشه گفته ندارم،ندارم... هم محدودم هم بی پول...راهی نمونده واسم ک حالمو خوب کنه،میبینن ک تو خودمم،پکرم،نمیجوشم...اما یه دکتر روان شناس منو نمیبرن.! بیشتر از همه تنهایی کلافم کرده،از هیچ کی خوشم نمیاد،هیییچ پسری ب دلم نمیشینه،از همه بدم میاد،میرم بیرون حس میکنم با همه میخوام دعوا کنم،از مردم میترسم،گریزونم،دیگه از بیرون رفتن هم لذت نمیبرم،دلم میخواد کنج همین اتاق بی نورم باشم،احساس پیری میکنم،24 سالمه اما حس میکنم 74 سالمه،از دنیا عقب افتادمو حس میکنم دیگه برای من دیره... خواب هم ک ندارم تا 5 صبح بیدارم،دکتر بهم الپرازولام داد اما بازم تاثیر نداشت، از خودکشی میترسم اماااااا ب شدت ب مرگ فکر میکنم،حالم خیلی بده،حرف زیاده اما....

پاسخ دادن 1 0
ن. ی

ن. ی

اگر خانواده سخت گیری می کنند به این علت هست که از جامعه می ترسند و احساس می کنند امینیت کافی نیست و تا حدودی حق دارند . من هم یک پدرم و تا حدودی این احساس را دارم باید با پدرت صحبت کنی و یا یک بزرگتر را واسطه کنی تا با راهنمایی خانواده از معاشرت اجتماعی بهره بیشتر ببری و تفریح و ورزش کنی و با دوستات بیرون بری . کاری که من هم از دخترم دریغ کردم ( البته فقط بیرون رفتن با همکلاسی هاش )و الان فکر می کنم که زیاده روی کردم.

پاسخ دادن 1 0
پارمیدا

پارمیدا

من درکت می کنم ولی آدم اگه بخوادباسه همچی خودشوناراحت کنه که دیگه زندگی چه معنی داره

پاسخ دادن 0 0
Kimia

Kimia

منم دقیقا همین حسایی که تو گفتیو دارم.......واقعاااااا درکت میکنم

پاسخ دادن 0 0
مهم نیس

مهم نیس

من بیشتره این علائمو دارم .نمیخوامم کسی بفهمه ی مدت خوب بودم ولی باز برگشتم ب همون حالت اولیه خیلی ذهنم مشغوله نمیدونم چیکار کنم .تنها جایی ک ارامش دارم اتاقمه .جایی ک از همه جدا باشم

پاسخ دادن 1 0
علی

علی

من شدیدا احساس افسردگی میکنم

پاسخ دادن 1 0
dokhtar

dokhtar

من تمام حالتارو دارم و از وقتي كه وارد دبيرستان شدم و رشتمو انتخاب كردم حالم خيلي بد شده در حدي كه سره زنگاي شيمي و فيزيك خيلي عصبي ميشم و ميرم تو دسشويي گريه ميكنم اصلا حوصله ي هيچ كاريو ندارم ميخواستم سيگار بكشم كه شايد ارم تر شم ولي حتي ناي خريد سيگارم نداشتم دلم ميخواد مثل قبل بشه همه چي ارزومه

پاسخ دادن 0 0
ناشناس٣٤٥٦٧

ناشناس٣٤٥٦٧

سلام دوستان ، هميشه از كودكي از خانوادم بدم ميومد و خود سر و يك دنده بودم، وقتي موقع دانشكاه رفتنم شد جاي دور انتخاب كردم تا دور از اونا باشه هيچي از نظر ثروت واسم كم نزاشتن ولي از كودكي حس ميكردم كسي منو دوس نداره، تا اينكه به دلايل زيادي از اونجا اومدم و باز كنار خانوادم زندگي ميكردمو تو شهر خودم دانشجو شدم تازه داشت همه چي خوب پيش ميرفت كه يهو يكي از فاميلاي دورمون پسرش عاشقم شد اين قضيه ها واسه ٥،٦سال پيشه، نامزد كرديم با هم ، اما هر روزمون جنگ بود بهد از ٥ ماه تموم كردم باهاش، ناراحتي روحي شديدي رو گذروندم بعد از اون جريانات حس افسردگي و مرگ و هراس واي واقعا روزاي بدي بود دكتر رفتم دارو مصرف كردم، تا اينكه گذشت و ٢سال پيش با يكي دوس شدم هم من عاشقش بودم هم اون ، 1سال كه ازدواج كرديم ، در حال حاضر چيزاي زيادي باز در مورد شوهرم يا اطرافيانم هست كه باعث ميشه هر روز گريه كنم ميدونم خدا هواي همرو داره خودم نماز خونم خودم بهش اعتقاد دارم ولي واقعا زندگي بد تا ميكنه منم واقعا اين كمبود محبت رو حس ميكنم شوهرم از اون سبكاس كه بلد نيست چه جوري بايد زنداري كنه منم ديگه چقد خودم يادش بدم منم افسردم خيلي اوقات تصميم ميگيرم شاد باش و مسير زندگيمو عوض كنم اما باز ختم ميشه به گريه و زاري ، اخيرا هم با شوهرم بحثايي داشتيم كه خيلي .....

پاسخ دادن 2 0
zahra

zahra

منم مشکل شما رودارم،همسرم اصلا منو درک نمیکنه، تا میام باهاش حرف بزنم و درد دل کنم میگه باز شروع کردی به غر زدن، ول کن دیگه، خسته م کردی، همش دنبال حرف میگردی، رفتارش توی جمع با من اصلا خوب نیست، بهم توجه نمیکنه،6 ساله ازدواج کردم ی دختر 18 ماهه دارم،5 ماه هم هست که سقط کردم. اصلا اوضاع روحی خوبی ندارم میگم شاید عوارض زایمان و سقط هستش

پاسخ دادن 0 0
داود

داود

من جز دو مورد (احساس خودکشی و عدم تمرکزحواسو ) بقیه رو دارم جای تاسف بخشی از افسردگی نسل دهه 60 مشکلاتی که به مرور زمان شدت گرفت واقعا افسردگی سرطان روح و

پاسخ دادن 0 0
نگار

نگار

من خيلي داغونم ٢٥ سالمه زندگي برام مسخره شده من حدود ١ ساله نامزد كردم حدود ٢ سالم باهاش دوست بودم توي اون دو سال امونمو بريده بود همش بهم خيانت ميكرد ولي من دوسش داشتم ولي يه روز گزاشتمش كنار رو رفتم ولي برگشت و گفت من دوست دارم و ميخوام بآهات ازدواج كنم منم قبول كردم چون دوسش داشتم ولي از وقتي نامزد كرديم يه جور ديگه اذيتم ميكنه همش بايد بشينم تويه خونه نه ميزاره دوستي داشته باشم نه كارايي كه دوست دارم و بكنم هميشه ام ميگه من برات همه كار ميكنم هفته اي يك بار كفته بيشترم بيورن نميبرمت زندگيم شده دور ديوار اعتراض م بكنم ميگه نميخوامت چند روز پيش خود كشي كردم ولي نمردم همه ي اعلايم افسردگي رو هم دارم نميدونم بايد چيكار كنم خودمو اصير عشق كردم

پاسخ دادن 1 0
mahsa

mahsa

نگارجون نمیخام فضولی کنما اما بنظرت کسی ارزش اینو داره ک ب خاطرش بخای خودکشی کنی و حق زندگی کردنو ازخودت بگیری؟؟

پاسخ دادن 0 0
بهی

بهی

عاشق نشدی نمیدونی درد عشق چیه...... تا عاشق نشی محاله بفهمی یه عاشق چی میگه و چکارا حاضره واسه عشقش بکنه...

پاسخ دادن 0 0
zahra

zahra

ای بابا ما 8 سال دوست بودیم، الان ساله ازدواج کردیم، ازش متنفرم،اخلاق و رفتارش غیر قابل تحمل هستش، آدم چه میدونه این عشق لعنتی چیه؟!!! خدا هیچ کس رو گرفتار شده نکنه

پاسخ دادن 0 0
سحر

سحر

سلام..منم همه علایم رو دارم...پنج سال ازدواج كردم...قبلا خیلی شاد بودم ...همه افسردگیم تقصیر شوهرم و خوانوادشه..هیچوققت نمیبخشمشون....همش توی خونم...همیشه دعوا و جر و بحث داریم ..شوهرم نمیذاره با خانوادم رفت و امد كنم...نمیذاره از خونه برم بیرون...من همیشه تنهام....دیگه خسته شدم از زندگی...جایی هم زندگی میكنم كه روانشناس نداره...دیگه بریدم

پاسخ دادن 3 0
نورا

نورا

شاید من افسردگی نداشته باشم چون من میل به خودکشی و احساس گناه و نداشتن روابط و چند تا از موارد رو دارم اما هر روز گریه میکنم چون دیگران همیشه با حرفاشون قلبم رو میکونن به نظتون افسردگی گرفتم تازه مشکلات خانواده هم زیاد دارم

پاسخ دادن 0 1
joker

joker

منم بیشتر علایم رو دارم ولی.... نمیدونم چیکار کنم کاملا گیجم بی حال .......

پاسخ دادن 0 0
زهرا

زهرا

بیست‌ سالمه‌‌ بیشتر‌ این‌ نشانه‌ ها رو‌ دارم‌ دلیلشم‌ فقط‌ اطرافیانه‌ به‌ خدا‌ دیگه‌ خسته‌ شدم‌‌ ولی‌ باز‌ هم‌ توکلم‌ به‌ خداست

پاسخ دادن 0 0
محمد

محمد

ای بابا من با 21سال سن دقیقا همه اینارو دارم دلیلش کاره خودمو به آب و آتیش زدم از 16سالگلی کار کردم رفتم حرفه یاد گرفتم تما با نامرد بازی دوستم پول کم اوردم و الانم گیر کردم داغون داغون هستم زیاد

پاسخ دادن 0 0
Arezoo

Arezoo

سلام منم تقریبا علائم بالا رو داشتم ولی همیشه خودمو مقصر میدونم وخیییلی احساس گناه میکنم با اینکه گناه زیادی مرتکب نشدم ولی همیشه این احساسو دارم از خودکشی کردن میترسم پدرو مادرم خیلی خوبن ولی در عین خوب بودن خیلی بدن فکر میکنن همه چی رو برای من فراهم کردن و تا یه چیزی میگم میگن ما که هرچی خواستی برات فراهم کردیم ولی فقط خودم میدونم که چی میخوام شاید یکم محبت! به لطف یه ادم یا یه دوست ازهمه ادما متنفر شدم دیگه نمیدونم چی کار کنم شدیدا احساس پوچی میکنم حالم خرابه!

پاسخ دادن 2 0
مارتین

مارتین

برید بابا خخخخخخخخ افسردگی چیه دیگه...بزنیدو برقصید که این تنها راه نجاتتونه یا اگرم نخواستید شبا برید باغ یه قلیون خوشگل بکشید تا حالتون خوشگل شه والا بی کاریدا آخه چقد نصیحتتون کنم

پاسخ دادن 0 0
مهگل

مهگل

سلام افسردگي احساسيه كه حتي فكرشم نميكردم يه روزي باهاش دست و پنجه نرم كنم بعد از چند سال كه عاشق يك نفر بودم جلوي چشمام رفت ازدواج كرد و عكس عروسي شو برام فرستاد من به يك شك زيادي فرو رفتم بايد چيكار كنم چطوري به زندگيم ادامه بدم

پاسخ دادن 0 0
Negin

Negin

منم هر ده علائم رو دارم .همش احساس خستگی میکنم از خودم و آدمای دورم بدم میاد همش احساس میکنم به درد هیچ کاری نمی خورم بیشتر موقع ها تو فکر فرو میرم خیلی هم ناراحت و خستم و همش با خودم میگم ک اگ تو این دنیا نباشم بهتره

پاسخ دادن 1 0
نازنین

نازنین

با اینکه 18 سالمه ولی متاسفانه همه 10 مورد رو دارم .. :(

پاسخ دادن 0 0
پریسا

پریسا

من 24 سالمه وسواس دارم علایم بالادارم تیرویید دارم دیگه حتی حوصله توضیح دادن واس شمارم ندارم دلیل زنده بودنم نمیدونم چون بی مصرف ترینم همیسه فقط خرج کردم هیچ غلطی نکردم دارم ارشد میخونم اما حوصله ندارم

پاسخ دادن 0 1
اقا سعید زلزله

اقا سعید زلزله

منم یک افسردم -_-

پاسخ دادن 0 0
امیرحسین

امیرحسین

من 15 سالمه، به گمونم افسرده هستم، روانشناسم رفتم گفت نیستم. خودم نمیدونم چمه حس میکنم از دنیا بریدم انگاری اومدم به دنیا که برم، گاهی وقتا این حس میاد سراغم که قراره یه کشتی بیاد منو با خودش ببره!!! برخی اوقاتم پیش اومده برای چند ساعت به یه جا خیره شدم به طوریکه یه بار از شب تا صبح تو ویلامون تو شمال به ماه خیره شده بودم. اصولا من آدم گوشه گیر و منزوی هستم همیشه تو جمع دوستام و تو مهمونی ها یه گوشه ساکتم. بگذریم، نمیدونم تا حالا شنیدید یا نه اما من بی دلیل دوست دارم بمیرم!!! به نظرم زندگی مسخرس، تلاش کنی، بعد یه مدتم بمیری معلومم نیست اون دنیا چی در انتظارته. اما چون پدرم در کودکیم فوت شده و خونوادم فقط منو دارن نمیتونم این اجازه به خودم بدم که بمیرم. از یه درد در درونم رنج میبرم نمیدونم چه دردیه. خودمو از بقیه کمتر میبینم، قیافمو نمیتونم تو آینه برای یه ثانیه تحمل کنم، از جامعه فراریم،نشده یه بار از ته قلبم بخندم. راهنماییم کنید مشکلم چیه؟ لطفا قضاوت بد نکنید به هرکی گفتم اینارو برچسب روم چسبونده شما به وقتی گذاشتم و اینارو نوشتم احترام بزارید و راهنماییم کنید. ممنون

پاسخ دادن 0 0
امیرحسین

امیرحسین

سلام منم ۱۵ سالمه و دقیقا همین مشکلاتو دارم. خدا انشا الله مشکلات هردومون رو حل کنه.

پاسخ دادن 0 0
Nazi

Nazi

واقعا قبلا شاید شک کرده باشم ک افسردم ولی الان مطمئنم چون حوصله هیچکسیو ندارم به همه به طور متنفری نگاه میکنم تنهاییو خیلی دوس دارم از محیطای شلوغ بدم میاد سه بارم خودکشی کردم ولی موفق نشدم با وجوده همه اینا من فقط 15 سالمه ولی دوبرابره این سن از زندگی متنفرم

پاسخ دادن 0 0
ناشناس

ناشناس

سلام به همگی من فقط چیزایی رو که خودم تو زندگیم بهم نیرو وقدرت داده تا از اون روزایی که حالی مشابه شما داشتم بیرون بیام و میگم بچه ها توکل به خدا واعتماد به او که قدرت مطلقه مارو قدرتمندو امیدوار میکنه بهمون امید وارامش میده صبر میده وکمکم میبینم که مشکلات حل میشه وقتی خدایی داریم که جایگزینه همه ی نداشتنهاست مارو ازهمه چی کفایت میکنه

پاسخ دادن 0 0
ازی

ازی

من دقت کردم ادمای افسرده ذاتا در بچکی خیلی بچه های سرکشی هستند و ناسازگار کم کم چون متوجه میشن حتی اگر پدر و مادر اون ها ر. مجبور نکنن به کاری جامعه و قوانین طبیعت و خیلی چیزای دیگه در راستای خواسته هاشون نیست افسرده میشن

پاسخ دادن 0 0
ازی

ازی

یک راه بیشتر وجود نداره باید کمی از سرکشی کم کنیم و به راه اطاعت و سازگاری با قوانین طبیعت دربیاین اگه دقت کنید افراد شاد این طوری هستن کافی کمی به داستان سجده نکردن شیطان در برابر ادم و سرنوشتش فکر کنیم راه رستگاری فروتنی است هر چند برای امثال ما که با این خوی سرکش متولد شدیم سخته

پاسخ دادن 0 0
امین

امین

6 مورد رو دارم + زیاد دلم نمیخواد تو محیط خانواده باشم . اکثر اوقات تو اتاقم میرم و در رو میبندم و درس میخونم یا سریال میبینم و وقتی یکی میاد و یادش میره در رو ببنده عصبی میشم . 20 اسلمه . به نظرتون افسرده ام؟ چرا ننوشتید چطوری میشه باهاش مبارزه کرد؟

پاسخ دادن 0 0
محیا

محیا

من 23 سالمه پدر و برادرم اعتیاد دارن چند ساله من از بچگی از این شرایطم رنج میبرم چند باری مریضی روحی و پوستی شدم از استرس شدید با رفتن نامزدم به کشتی حالم خیلی بدتر شده ی ساله دیگ خوشحال نمیشم حتی از اومدن عشقمم خوشحال نمیشم خستم از زندگی،دوسدارم زندگی کنم ،خوشحال باشم بخندم،

پاسخ دادن 0 0
صبا

صبا

من 18 سالمه و با این سنه کمم افسردگی دارم هروقت تنا میشم بخصوص شبا فقط گریه میکنم که چرا همچین زندگی دارم وقتی 13 سالم بود خونوادم از هم طلاق گرفتن درس وقتی که بهشون احتیاج داشتم بجای درک کردن ترکم کردن دورانی که باید مثه همه شاد میبودمو از نوجونیم لذت میبردم تو تنهایی گذروندم حتی یه بارم از دردام پیش هیشکی حرف نزدم چن میدونم هیشکی نمیتونه درکم کنه بخصوص اینکه تک فرزندم هسم این روزا واقعا افسردگیم حاد شده حالم از زندگیم بهم میخوره حالم از کلمه ی خونواده بهم میخوره از مردم از همه . همش به خودم میگم تاوان چیا پس میدم حسرت ب دل موندم یه بارم که شده از ته دل بخندم خوش بحاله کسایی که یه خونواده ی شاد دارن

پاسخ دادن 0 0
زینب

زینب

منم تمام علایم هارو دارم با اینکه 18سالمه تو 14سالگی نامزد کردم راضی به ازواج نبودم ولی مقصر مادرم شد به کسی دیگه علاقه داشتم که نشد بعد از ازواجم یه ادم ساکت شدم دیگه از زندگیم متنفر شدم اصلا حوصله زندگی کردن ندارم فقط میخوام یه جایی تنها باشم بچه دار هم نمیشم دیگه داغون شدم زندگی برام معنی نداره فقط گریه میکنم میگم خدا چرا این بدبختی پشت سرهم ولمون نمیکنه

پاسخ دادن 1 0
nilufar

nilufar

من بعضی از این مواردو دارم با وجود سن کمم. خعلی درد دارم ولی هیشکدوم از اطرافیانم نتوجه نیس و خودمم دوس ندارم بدونن افسردگی دارم احساس خفگی میکنم دیگه نمیتونم ولسه چیزای کوچیک. هم بجنگم. خیلی بده همش. تو اتاقمم خونوادم هرچی بخوام برام فراهم میکنن ولی هیشکدوم از کاراشون خوشحالم نمیکنه اصلا هم جدی نمیگرن حالمو تو رو خدا شما بگین چیکا کنم

پاسخ دادن 0 0
هومن

هومن

دوستان عزیز همه از مشکلات گفتن منم یه جورایی گریبان گیرشم اما سعی کنیم اینجا راه حل به اشتراک بزاریم تا قدم کوچیکی واسه این مشکل برداشته بشه

پاسخ دادن 0 0
دریا

دریا

من فک میکردم افسرده شدم ولی هیچکدوم از علایم رو ندارم,جز تنهایی. تنهاییی ک خودم انتخاب کردم, من زیاد میخندم وبیشتر اهتگای شاد گوش میدم, چن سال پیش اهنگای غمگین دوست داشتم اما حالا متنفرم.امیدوارم مشکلات همه حل بشه

پاسخ دادن 0 0
تبسم

تبسم

دوستان نگران نباشین خدا بالا هست

پاسخ دادن 0 0
یه دختر بیچاره

یه دختر بیچاره

منم همه این علایم رو دارم علت اصلیش هم اینه که بچه اول یه خانواده پرجمعیت و پر دردسر هستم که بار همه مشکلات و حتی خرجی خونه با منه بطوری که با اینکه سنم الان شده 42 ولی جرات نکردم حتی به ازدواج و سر و سامان دادن به خودم فکر کنم و الان طوری شدم که حتی نفس کشیدن هم زجرم میده هر روز آرزوی مرگ میکنم از خودکشی هم میترسم فقط از خدا می خوام مرگم رو برسونه دیگه تحمل توقعات و مشکلات خانواده رو ندارم خیلی خستم و نا امید مگه یه زن چقدر توان داره تا کی می تونه جورکش دیگران باشه بابا منم انسانم گناه دارم بخدا

پاسخ دادن 0 0
دختر بیچاره

دختر بیچاره

تو رو خدا یکی هم این وسط به داد من برسه شاید بتونم از این وضعیت نجات پیدا کنم توی خانواده هیچ کس به فکر من نیست میگن هر کار میکنی وظیفته ولی منم دوست دارم ازدواج کنم بچه داشته باشم پشتوانه داشته باشم یه خانواده برای خودم داشته باشم مگه اینا توقع زیادیه من حق ندارم مثل بقیه مردم زندگی خودمو داشته باشم ؟ آخه گناه من چیه از وقتی که درسم تموم شد توی یه اداره استخدام شدم و از اون روز تا الان فقط دارم برای خانوادم جون میکنم و کسی هم نمیگه دستت درد نکنه آخه تا کی چرا خدا به داد من نمیرسه چرا نجاتم نمیده تا منم کمی به آرامش برسم

پاسخ دادن 0 0
نظر خود را بنویسید ...

توجه : ارسال پیام های توهین آمیز به هر شکل و با هر ادبیاتی با اخلاق و منش اسلامی ،ایرانی ما در تناقض است لذا از ارسال اینگونه پیام ها جدا خودداری فرمایید.

کد امنیتی
ارسال نظر
انصراف