شعر با حرف ب

شعر با حرف ب برای مشاعره از شاعران معروف

ما برای شما اشعاری از شاعر های برجسته که با حرف ب شروع می شوند را جمع آوری کرده ایم تا در زمان مشاعره با شعر از حرف ب، از بقیه چند پله جلوتر باشید.

شعر با حرف ب از شاعران معروف

شروع بیت با حرف ب برای مشاعره و مسابقاتی که در زمینه شعر و شاعری برگزار می شود، اطلاعات شما را برای حضور هرچه بهترتان افزایش میدهد.

چرم نیاوران

اگر مایلید در مشاعره با حرف ب، از دوستان خود پیشی بگیرید، پیشنهاد می کنیم اشعار ساده و روان این بخش از نمناک را با دقت خوانده و حفظ شوید.

راهنمای جستجوی شعر مشاعره بر اساس حروف الفبا

الفآبپتثجچحخد
ذرز ژسشصضطظع  
غفقکگلمنوهی

شعر با حرف ب از حافظ

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

به ملازمان سلطان که رساند این دعا را؟

که به شُکرِ پادشاهی ز نظر مران گدا را

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

به خدا که جرعه‌ای ده تو به حافظ سحرخیز

که دعای صبحگاهی اثری کند شما را

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

به جانِ خواجه و حقِ قدیم و عهدِ درست

که مونسِ دمِ صبحم، دعای دولت توست

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

به صدق کوش، که خورشید زایَد از نَفَسَت

که از دروغ سیه روی گشت صبحِ نخست

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

به جانِ خواجه و حقِ قدیم و عهدِ درست

که مونسِ دمِ صبحم، دعای دولت توست

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

به صدق کوش، که خورشید زایَد از نَفَسَت

که از دروغ سیه روی گشت صبحِ نخست

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست

مرا فتاد دل از ره، تو را چه افتادست؟

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

برو فِسانه مخوان و فسون مدم حافظ

کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بیا که قصرِ اَمَل سخت سست بنیادست

بیار باده که بنیادِ عمر بر بادست

شعر حافظ

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بنال بلبل اگر با مَنَت سرِ یاریست

که ما دو عاشق زاریم و کارِ ما زاریست

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بر آستان تو مشکل توان رسید آری

عروج بر فلکِ سروری به دشواریست

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد

که تابِ من به جهان، طُرِّهٔ فلانی داد

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

برو معالجهٔ خود کن ای نصیحتگو

شراب و شاهدِ شیرین، که را زیانی داد؟

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

به سِرِّ جامِ جم آنگه نظر توانی کرد

که خاکِ میکده کُحلِ بَصَر توانی کرد

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

به حسن و خُلق و وفا کس به یارِ ما نرسد

تو را در این سخن انکارِ کارِ ما نرسد

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بعد از این دستِ من و دامنِ آن سروِ بلند

که به بالایِ چَمان از بُن و بیخَم بَرکَنْد

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بُوَد آیا که درِ میکده‌ها بگشایند

گره از کارِ فروبستهٔ ما بگشایند

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بخت از دهانِ دوست نشانم نمی‌دهد

دولت خبر ز رازِ نهانم نمی‌دهد

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

شعر با حرف ب از سعدی

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بنده‌وار آمدم به زنهارت

که ندارم سلاح پیکارت

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بی‌تو حرام است به خلوت نشست

حیف بود در به چنین روی بست

شعر سعدی

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است

ای مجلسیان راه خرابات کدام است

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

با همه مهر و با منش کینست

چه کنم حظ بخت من اینست

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

با فراقت چند سازم برگ تنهاییم نیست

دستگاه صبر و پایاب شکیباییم نیست

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بازت ندانم از سر پیمان ما که برد

باز از نگین عهد تو نقش وفا که برد

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

باد آمد و بوی عنبر آورد

بادام شکوفه بر سر آورد

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

با کاروان مصری چندین شکر نباشد

در لعبتان چینی زین خوبتر نباشد

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

با دوست باش گر همه آفاق دشمنند

کاو مرهم است اگر دگران نیش می‌زنند

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند

هزار بادیه سهلست اگر بپیمایند

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

به حسن دلبر من هیچ در نمی‌باید

جز این دقیقه که با دوستان نمی‌پاید

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

به انتظار تو آبی که می‌رود از چشم

به آب چشم نماند که چشمه می‌زاید

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

به فلک می‌رسد از روی چو خورشید تو نور

قل هو الله احد چشم بد از روی تو دور

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم

نخواند بر گل رویت چه جای بلبل باغ

شعر های معروف

شعر با حرف ب از مولانا

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بریده شد از این جوی جهان آب

بهارا بازگرد و وارسان آب

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

برای لقمه‌ای نان چون گدایان

مریز از روی فقر ای میهمان آب

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب

آورد آتشی که نمیرد به هیچ آب

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت

پرباد چرا نبود سرمست چنین دولت

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بده یک جام ای پیر خرابات

مگو فردا که فی التأخیر آفات

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

به جای باده درده خون فرعون

که آمد موسی جانم به میقات

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

باز درآمد به بزم مجلسیان دوست دوست

گر چه غلط می‌دهد نیست غلط اوست اوست

شعر مولانا

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

برات عاشق نو کن رسید روز برات

زکات لعل ادا کن رسید وقت زکات

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

به باغ‌های حقایق برات دوست رسید

ز تخته بند زمستان شکوفه یافت نجات

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بازرسیدیم ز میخانه مست

بازرهیدیم ز بالا و پست

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بی گاه شد بی‌گاه شد خورشید اندر چاه شد

خورشید جان عاشقان در خلوت الله شد

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد

بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد

شعر با حرف ب از خیام

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بر چشم تو عالم ارچه می‌آرایند

مگرای بدان که عاقلان نگرایند

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بسم‌الله الرحمن الرحیم

هست کلید در گنج حکیم

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بسیار چو تو روند و بسیار آیند

بربای نصیب خویش کت بربایند

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بر من قلم قضا چو بی من رانند

پس نیک و بدش ز من چرا می‌دانند

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم

زان پیش که از زمانه تابی بخوریم

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

برخیز و مخور غم جهان گذران

بنشین و دمی به شادمانی گذران

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بنگر ز صبا دامن گل چاک شده

بلبل ز جمال گل طربناک شده

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی

سرمست بدم که کردم این عیاشی

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

با من به زبان حال می‌گفت سبو

من چون تو بدم تو نیز چون من باشی

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

با سرو قدی تازه‌تر از خرمن گل

از دست منه جام می و دامن گل

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

شعر با حرف ب از نظامی

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

به نام آنکه هستی نام ازو یافت

فلک جنبش زمین آرام ازو یافت

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

برآمد ناگه آن مرغ فسون ساز

به آیین مغان بنمود پرواز

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

به پاسخ گفت کین در سفتنی نیست

و گر هست از سر پا گفتنی نیست

شعر با حرف ب

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

به آیین جهان‌داران یکی روز

به مجلس بود شاه مجلس‌افروز

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

به گوهر پایه گوهر شود خرد

به دیبا آب دیبا را توان برد

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

به در بر حلقه زد خاموش خاموش

برون آمد غلامی حلقه در گوش

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

به خوش‌مغزی به از بادام تر بود

به شیرین‌استخوانی نیشکر بود

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

شعر با حرف ب از شهریار

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب

تا کنی عقده اشک از دل من باز امشب

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

برداشت پرده شمعم و پروانه پرگرفت

بازار شوق پردگیان باز درگرفت

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بار غمی که شانه تهی کرد از او فلک

این زلف و شانه خواهدم از دوش برگرفت

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد

با لعلت آب حیوان آبی به جو ندارد

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

با شهریار بی‌دل ساقی به سرگرانی است

چشمش مگر حریفان می در سبو ندارد

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

بروی سنگ قبر تو نهادم سینه ای سنگین

دو دل با هم سخن گفتند بی صوت و صدا حافظ

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

به خاک من گذری کن چو گل گریبان چاک

که من چو لاله به داغ تو خفته ام در خاک

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

ببوس دفتر شعری که دلنشین یابی

که آن دل از پی بوسیدن تو بود هلاک

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_ 

به مرگ چاره نجستم که در جهان مانم

به عشق زنده شدم تا که جاودان مانم

_-_-_---♥️ ♥️ ♥️---_-_-_